الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
آن زمان که پیامبر اسلام (صلی الله عليه وسلم) در صحرای خشک و بی آب وعلف حجاز، مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد وسه اصول اصلی اسلام را به یارانش تعلیم می داد هنگامی که از معاد وایمان به تحقق آن بحث می کرد همیشه این سوال مطرح بوده است که قیامت کی می آید و رسول خدا (صلی الله عليه وسلم) جوابی که به این سوال می داد شاید انتظار آن هرگزنمی رفت.
آن هنگام مردی به خدمتش رسید و پرسید «مَتَی السّاعَة» یعنی قیامت کی می آید ؟ و پیامبر در کمال آرامش تنها با مطرح کردن سوالی به جواب سوال پرداخت وفرمود :
«فَمَا أًًًَعدَدتَ لَها » برای آن روز چه چیزی را آماده کرده اید و در واقع این سخن یعنی چه چیزی را پیش از خود برای آن روز فرستاده اید؟
آیا آمادگی رو بروشدن با آن وضعیت را دارید؟ آن مرد گفت:
« أَعدَدتَ لَها حبَّ الله ِ وَ رَسُولِهِ » یعنی توشه ای که آماده کرده ام محبت خدا و محبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است آن بزرگوار فرمودند: «اَنتَ مَعَ مَن اَحبَبتَ» شما در روز قیامت به همراه محبوب خودت و آنکه دوستش داری خواهی بود. اما نزدیکی قیامت حرفی است که از سال ها پیش و شاید به درازای تاریخ اسلام بر زبانها جاری می شود پس باید گفت بعد از 1400سال الان قیامت نزدیکتر است جواب چنین سوالی درنهایت آیات قرآن کریم است که خداوند می فرماید:
«وَ ما خَلَقَنا السّمواتِ والَارضَ وَ ما بَینَُهما لَاعِبیِنَ» (دخان/39)
نیک بدانید که ما آسمان ها وزمین را عبث وبیهوده نیافریده ایم «ما خَلَقنا هُما الّا بِالحَق ولکنّ اکثَرهُم لا یَعلَمُونَ»
(دخان/39) ما برای مقصود وهدفی آسمان وزمین را آفریده ایم واین هدف باید برآورده شود اما بیشتر آنان نمی دانند.( مومنون/115) آیا فکر می کنید ما شما را بیهوده وعبث آفریده ایم وشما به سوی ما بازگشت داده نمی شوید. (جاثیه/26) بگو: خداشما را زنده می گرداند . سپس شما را می میراند. سپس همه ی شما را گرد هم می آورد در روز قیامت که هیچ شک وشهبه ای درآن نیست. اما بیشتر مردم نمی دانند. خداوند متعال درسوره روم آیه 55) .
مسأله مهمّى كه همیشه در طول تاریخ پر افتخار اسلام مایه امید مسلمانان و به ویژه «شیعیان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذیر الهى در مورد آینده اسلام و پیروزى نهایى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.
آیین مبین اسلام از همان آغاز پیدایش خود و حتّى از همان نخستین سال هاى ظهور پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) پیوسته مسلمانان را به آینده اى درخشان امیدوار ساخته است.
مسلمانان و به خصوص شیعیان نیز از همان روزگار بعثت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) تا به امروز بر اثر همان وعده هایى كه پیامبر بزرگوار اسلام به وسیله آیات روحبخش و دلنواز قرآن كریم بدانها داده است، با اعتقادى عمیق و راسخ تمامى آن وعده ها را جدّى گرفته، و على رغم همه مشكلات و مصایبى كه در دوران هاى مختلف تاریخ اسلام دیده اند، هرگز امید خویش را از دست نداده و همواره این اعتقاد اصیل اسلامى را نصب العین خود قرار داده اند.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صریحى كه قرآن كریم بدانها داده است، عقیده دارند كه طبق قانون خلقت و سنّت آفرینش، تاریخ بر مبناى سنّتهاى الهى و وعده هاى خدایى به پیش مى رود، و اگر چند روزى دنیا به نفع ستمگران و تجاوزگران و بى اعتقادان تمام شود، ولى سرانجام، حكومت مطلق جهان به دست صالحان و حقّ پرستان خواهد افتاد و ستمكاران و طاغوتیان و زورمداران نابود خواهند شد و بالاخره عدالت و امنیّت واقعى بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد گردید.
مسلمانان و تمام شیعیان بر اساس این عقیده سازنده، ایمان راسخ دارند كه «حق» امرى اصیل، و باطل امر عارضى است، و هر عارضه اى دیر یا زود، سهل یا دشوار، از بین مى رود و خواه ناخواه، در آینده اى دور یا نزدیك، حقّ در همه جا حاكم و پیروز مى شود، و باطل و باطل گرایان محو و نابود مى گردند; زیرا تحقّق حقّ و عدل، سنّت خدا، و خواست خدا و وعدّه قطعى خداوند است و خداوند در وعده اى كه به بندگان صالح خود داده است، تخلّف نخواهد نمود.
به هر حال، از نظر اسلام، قرآن و مسلمانان، مسأله «انتظار» و امید به آینده، و حاكمیّت مطلق حقّ در تمام جهان در آخر زمان، یكى از مسایل حیاتى اسلام است، و قرآن كریم با قاطعیّت هرچه تمامتر این مسأله را به عنوان یك وعده تخلّف ناپذیر الهى مطرح نموده، و در كمال صراحت، پیروزى نهایى ایمان اسلامى و آینده درخشان آیین پاك محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) را به مسلمانان نوید داده، و جاى هیچ گونه شكّ و تردید و ابهام براى احدى باقى نگذارده است.
در این زمینه، آیات بسیارى در قرآن كریم وارد شده كه براى نمونه برخى از آنها را در اینجا مى آوریم.
1 ـ در سوره «توبه» آیه 33 در مورد جهانى شدن آیین اسلام و غلبه این دین مبین بر همه ادیان جهان، چنین آمده است:
(هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ).
«او كسى است كه پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا دین حقّ را بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند، اگرچه
مشركان كراهت داشته باشند.»
2 ـ در همان سوره آیه 32، در مورد اراده خداوند بر تكامل نور اسلام، چنین آمده است:
(یُریدوُنَ أَنْ یُطْفِؤوُا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِروُنَ).
«دشمنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش كنند، ولى خدا مى خواهد نور خود را كامل گرداند، اگرچه كافران كراهت داشته باشند.»
3 ـ در سوره «نور» آیه 55 در مورد وعده خداوند به صالحان و شایستگان و موادّ مورد وعده چنین آمده است:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخلِفنَّهُمْ فی الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِینَ مِنْ قَبْلِهمْ وَلَُیمَكّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَلیُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لایُشْرِكُونَ بی شَیْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ).
«خداوند به كسانى از شما كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است كه آنها را خلیفه و جانشین خود در روى زمین قرار خواهد داد. همان گونه كه پیشینیان ایشان را خلافت روى زمین مرحمت فرمود. و آیینى را كه بر ایشان پسندیده در سراسر گیتى خواهد گسترد، و ترس و هراسشان را به آرامش و امنیّت مبدّل خواهد نمود آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش كنند و هیچ چیزى را شریك من قرار ندهند. و كسانى كه بعد از آن كافر شوند از پلیدان و بدكاران خواهند بود.»
4 ـ در سوره «غافر» آیه 51 در مورد این كه خداوند قطعاً فرستادگان خود را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فی الحیوةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهاد).
«به طور قطع و یقین، ما پیامبرانمان و كسانى را كه ایمان آوردند در زندگى دنیا و روزى كه شاهدان (حضرات معصومین(علیهم السلام)) بپاخیزند، یارى مى نماییم».
5 ـ در سوره «انبیاء» آیات 105 ـ 106 در رابطه با وعده اى كه خداوند به بندگان صالح و شایسته خود در مورد فرمان روایى آنان بر تمام جهان داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقَدْ كَتَبنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ).
«ما پس از «تورات» در كتاب «زبور» چنین نوشتیم، كه در آینده، صالحان و پاكان وارثان زمین خواهند بود».
6 ـ در سوره «قصص» آیه 4، در مورد آینده مستضعفان و حكومت آنان بر سرتاسر كره خاكى، چنین آمده است:
(وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارثِینَ).
«و ما اراده كرده ایم بر آنها كه در روى زمین به ضعف كشیده شده اند منّت نهاده، آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم».
7 ـ در سوره «سجده» آیات 28 ـ 29، در مورد روز قیام منجى بشریّت، و سرنوشت كافران، چنین آمده است:
(وَ یَقُولُونَ مَتى هذا الفَتْحُ إنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * قُلْ یَوْمَ الفَتحِ لایَنْفَعُ الّذینَ كَفَروا اِیمانُهُمْ وَلاهُمْ یُنْظَرُون).
«و ناباوران مى گویند: پس كى این پیروزى بزرگ فرا مى رسد اگر شما راست مى گویید؟ بگو (اى پیامبر) روزى كه فتح و پیروزى فرا رسد، دیگر ایمان آوردن براى كسانى كه قبلاً ایمان نداشتند سودى ندارد، و به آنان مهلت و فرصتى داده نمى شود».
8 ـ در سوره «صافّات» آیات 171 ـ 173 در مورد این كه خداوند به انبیا و فرستادگان خود، و عده نصرت و غلبه همه جانبه داده است، چنین آمده است:
(وَ لَقدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرسَلِینَ * إنّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورونَ * وَ إنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبوُنَ).
«ولى (وقتى قرآن آمد) به آن كافر شدند، و زودا كه بدانند، و قطعاً فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما از پیش (چنین) رفته است، كه آنان (بر دشمنان خودشان) حتماً پیروز خواهند شد.»
9 ـ در سوره «حجّ» آیه 41 ـ در مورد مؤمنانى كه زمامدارى و حكومتشان بر اساس پرستش حقّ، و نظام اجتماعى، و اقتصادى و سیاسى دین حقّ است، و خداوند بدانها وعده داده است كه آنان را یارى خواهد نمود، چنین آمده است:
(الَّذِینَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فی الأَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَآتوُا الزَّكاةَ وَاَمَرُوا بِالمَعْروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنْكَرِ وَلِلّهِ عاقِبَةُ الاُمُورِ).
«آنها (مؤمنان به خداوند) كسانى هستند كه هرگاه در زمین به آنان قدرت دادیم (و آنها را زمامدار مردم گردانیدیم) نماز به پا مى دارند، و زكات مى دهند، و امر به معروف مى كنند، و نهى از منكر مى نمایند، و پایان همه كارها از آن خداوند است».
از مجموع آیات یاد شده به خوبى استفاده مى شود كه جهان روزى را در پیش دارد كه حكومت مطلق دنیا به دست پاكان و صالحان و افراد با ایمان خواهد افتاد، و طبق روایات و نویدهاى تمام انبیاى الهى، آن عصر درخشان و روزگار طلایى كه مورد انتظار بشر و همه مسلمانان و شیعیان جهان است، همان روز قیام منجى عالم بشر، و دوران پر شكوه ظهور مبارك مهدى موعود (علیه السلام) خواهد بود.
قرآن كريم اين شاخصهها و معيارها را اينگونه بر ميشمرد:
1) نيكوكاري:
«وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[1] نيكى كنيد، كه خداوند، نيكوكاران را دوست مىدارد.
2) وفاي به وعده و پرهيزكاري:
«مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»[2] كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، (خدا او را دوست مىدارد، زيرا) خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.
3) استقامت داشتن:
«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[3] خداوند استقامت كنندگان را دوست دارد
4) به خدا توكل نمودن:
«فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[4]بر خدا توكل كن زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.
شاخصه های دیگری نیز وجود دارد که برشمردن همه آنها مجال دیگر می طلبد.
[1] .بقره 195
[2] . آل عمران76
[3] . آل عمران 146
[4] . آل عمران 159
اگر كسى باء بسم الله را از روى حقيقت و معرفت بگويد، اگر شنيدى روى آب رد مىشود، باور كن كه راست و درست است هر چه هست در باء بسم الله است، يعنى آدمى خودش را در برابر خدا در جميع امور نيازمند بداند، مثلاً مىخواهم حرف بزنم، بسم الله - يعنى به كمك خدا چه اشخاصى كه شروع كردند به حرف زدن يادشان رفت. شنيدهايد يك روز بالاى منبر واعظى داشت حرافى مىكرد، اين حقيقت را گفت: قدر بسم الله را بدانيد، اگر بسم الله بگوئيد از روى آب رد مىشويد. پاى منبر يك نفر دهاتى كه از ده به سختى آمده بود در اثر اينكه نهر مفصلى در راهش بوده و اين بيچاره راههاى دور را طى مىكرد تا پلى پيدا كند و رد شود، تا شنيد خوشحال گرديد. وقتى كه مىخواست برگردد ما چرا خودبخود راه دور برويم، از همان راه نزديك مىرويم گفت بسم الله الرحمن الرحيم، پا گذاشت روى آب و رفت آن طرف آب، برايش هيچ مهم نبود. فردا صبح كه آمد، باز گفت: بسم الله الرحمن الرحيم و از روى آب رد شد. چند روزى گذشت يك روز به فكر رفت و گفت آقاى واعظ خيلى حق گردن ما دارد، چقدر راه ما را آسان و نزديك كرد. ما بايد اين واعظ را در برابر خدمتى كه كرده است ميهمان كنيم، با واعظ آمد تا لب آب رسيد، خود اين شخص بسم الله گفت و از آب رد شد بخيالش شيخ هم مىآيد آن طرف. ديد شيخ نيامد. گفت آقاى واعظ چرا نمىآئى؟ گفت نمىشود. گفت همان كه ياد من دادى، بخوان و بيا. گفت آنكه تو دارى من ندارم
معارفى از قرآن
شهيد محراب آيت الله دستغيب (ره)

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيب
اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريدبپرهیزید ......
(نساء /آیه یک)
امام صادق ع درباره تقوی فرمود :
تقوی : اطاعت خداوند است ، طوری که عصیان او نشود ،
و همیشه نام او ذکر شود و فراموش نگردد
و شکر نعمتش گفته شود و از کفران او پرهیز گردد.
تفسیر برهان ذیل آیه یک سوره نساء
سه سبک زندگی قرآنی در این آیه:
یک : اطاعت خداوند در همه مسائل و مراحل زندگی از مهمترین شاخصه های سبک زندگی قرآنی است
دو : بردن نام خدا و ذکر زبانی در کنار ذکر روحی که یاد خداوند است از سبک های قرآنی زندگی است.
سه : سپاس و شکر گذاری و پرهیز از کفران نعمت سبک قرآنی برای زندگی ما است.
إِيَّاكَ نَعْبُدُ ﴿سوره حمد / 5﴾
[بار الها] تنها تو را مى پرستيم .
سبک زندگی قرآنی در آیه :
عبادت و بندگی آن هم فقط و فقط عبادت ذات خداوند که ناشی از عقیده خالص به یگانگی خداوند است ویژگی دیگری از نوع زندگی قرآنی است.
پیروان قرآن : بنده ی خالص خداوند هستند ، تنها به دستورات او گردن می نهند ، تنها قوانین الهی را معتبر می دانند و از هر گونه تسلیم در برابر غیر او می پرهیزند.
از بندگی بتها و شهوات دوری می نمایند.
چهار دسته عبادت و عابدان :
در تقسیم عقلی انسانها یکی از این چهار قسم از پرستش را انجام می دهند:
یک دسته اصلا اهل عبادت نیستند
و سه دسته دیگر عبادت می کنند اما عبادات مختلف.
الف) عبادت ملحدین و بی دینها :
کسانی که هیچ چیزی را نمی پرستند و اصلا قائل به معبودی نیستند و جهانبینی و زندگی حیوانی را برگزیده اند و انسان را در حد خور و خواب و خشم و شهوت می بینند و عبادت و معبودی را معتقد نیستند.
ب) عبادت کفّار که غیر الله را می پرستند:
شیطان پرستی ، گاو پرستی ، خورشیدپرستی ، و...می پرستند و عبادت را قبول دارند اما غیر الله را عبادت می کنند.
ج) عبادت مشرکین :
در کنار الله اشیاء دیگر مثل بت و ثروت و قدرت های مادی را صاحب تاثیر می دانند و در برابر بت ها و ثروتمندان و قدر تمندان خضوع و عبادت می کنند. و گاهی ریا کاری مصداقی برای این نوع عبادت است.
د) عبادت موحدین الله را می پرستند:
این عبادت مورد تایید قرآن است ( إیّاک نعبد ) پروردگارا فقط تو را می پرستیم چون فقط تورا ایمان آورده ایم.
(عبادت قرآن پسند: کاملترین و بی نقص ترین عبادت هاست ، پس عبادت خوبه به سبک قرآن باشه)
این مطلب با عنایت به تفسیر نمونه ایجا شده است.
((بسم الله الرحمن الرحیم))
مردم کارهای خود را به روشهای مختلفی آغاز می نمایند :
گاهی افتتاحیه می گیرند.
گاهی با شلیک اسلحه کار آغاز می شود.
گاهی صدای یک سوت استارت مسابقه خوا هد بود
گاهی کلنگ زنی افتتاح ساخت بناهای بزرگ است.
گاهی فشار دادن یک کلید آغاز کار یک دستگاه در کارخانه هاست.
گاهی چرخاندن یک استارت خودرو ها را روشن می کند.
و گاهی بریدن یک روبان قرمز با قیچی افتتاح یک طرح عمرانی خواهد بود.
جایگاه و اهمیت شروع کارها:
اگر دقتی فلسفی داشته باشیم در می یابیم :
هر حرکت مدیون شروع خود است و اگر شروعی نباشد پایانی نخواهد بود و کاری صورت نخواهد گرفت
حال سوال این است بهترین شروع و آغاز کدام است؟
در سبک زندگی قرآنی بهترین شروع بردن نام خداست ، بسم الله الرحمن الرحیم
بهتر است که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، چرا که همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال میروند، تنها چیزی باقی میماند که با ذات لا یزال یعنی خداوند متعال ارتباط پیدا کند. (1)
بهترین آغاز:
از میان تمام موجودات آنکه ازلی و ابدی است تنها ذات پاک خدا است و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و در سایه او قرار داد و از او استمداد نمود زیزا او منشإ تمام خوبی ها وبرکات است. (2)
البته نباید تنها به بردن اسم کفایت کرد بلکه در طول انجام کارها خداوند را در نظر بگیریم تا کاری الهی و فنا ناپذیر شود.
وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُون﴿۸۸﴾
و با خدا معبودى ديگر مخوان خدايى جز او نيست جز ذات او همه چيز نابودشونده است فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانيده مىشويد (3)
1 و2)تفسیر نمونه ذیل آیه بسم الله الرحمن الرحیم از سوره حمد
3)سوره قصص / آیه88
سيد على حسینی خامنهاى فرزند مرحوم حجتالاسلام و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنهاى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشهگير [...] زندگى ما بهسختى مىگذشت. من يادم هست شبهايى اتفاق مىافتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مىكرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: 
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

۱- یک: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص / ۱) بگو: اوست خدای یگانه.
۲- دو: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَهُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ …» (مائده / ۱۰۶) ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در موقع وصیت از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد.
۳- سه: « لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ » (مائده / ۷۳) آنها که گفتند: خداوند، یکی از سه خداست به یقین کافر شدند.
۴- چهار: « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ » (نور / ۴۵) وگروهی(از جنبندگان) بر چهار پا راه می روند .
۵- پنج: « وَ یَقُولُونَ خَمْسَهٌ » (کهف / ۲۲) وگروهی می گویند: پنج نفر بودند.
۶- شش: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ…» (اعراف / ۵۴) خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.
۷- هفت: «ِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ » (بقره / ۲۶۱) همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند.
۸- هشت:« وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ» (زمر / ۶) وبرای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد.
۹- نه:« کانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ» (نمل / ۴۸) و در ان شهر، نه گروهک بودند.
۱۰- ده: «فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَهِ مَساکِینَ» (مائده / ۸۹) کفاره این گونه قسمها،اطعام ده نفر مستمند است.
۱۱- یازده:« إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً » (یوسف / ۴) من در خواب دیدم یازده ستاره را.
۱۲- دوازده:« إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً» (توبه / ۳۶) تعداد ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است.
۱۳- نوزده:« عَلَیْها تِسْعَهَ عَشَرَ » (مدثر / ۳۰) نوزده نفر(از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند.
۱۴- بیست:« إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ …» (انفال / ۶۵) هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند..
۱۵- سی: « وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَهً » (اعراف / ۱۴۲) و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم.
۱۶- چهل:« فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً » (اعراف / ۱۴۲) به این ترتیب میعاد پروردگارش(با موسی)، چل شب تمام شد.
۱۷- پنجاه:« إِلاَّ خَمْسِینَ عاماً» (عنکبوت / ۱۴) مگر پنجاه سال.
۱۸- شصت:« فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً » (مجادله / ۴) وکسی که استطاعت ندارد، شصت مسکین را اطعام کند.
۱۹- هفتاد:« وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا» (اعراف / ۱۵۵) موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید.
۲۰- نود و نه:« إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً» (ص / ۲۳) این برادر من است، و او نودو نه میش دارد.
۲۱- صد:« فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ » (بقره / ۲۶۱) در هر خوشه، یکصد دانه باشد.
۲۲- دویست:« یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ » (انفال / ۶۶) بر دویست نفر پیروز می شوند.
۲۳- سیصد:« وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَهٍ سِنِینَ » (کهف / ۲۵) آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند.
۲۴- نهصد و پنجاه:« فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسِینَ عاماً » (عنکبوت / ۱۴) ( و نوح) در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.
۲۵- هزار:« لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (قدر / ۳) شب قدر بهتر از هزار ماه است.
اسامی والقاب قرآن :
*کدام آیه را آیه ی صلوات می گویند؟ آیه ی ۵۶سوره ی احزاب
*به کدام آیه،آیه اکمال الدین می گویند؟آیه ۳سوره ی مائده
*کدام آیه معروف به آیه شهادت است؟آیه ۱۸سوره ی آل عمران
*کدامیک از آیات قرآن را آیه مباهله نامیده اند؟آیه ۶۱سوره ی آل عمران
*کدام آیه به آیه تبلیغ مشهور شده است؟آیه ۶۷سوره مائده
*کدام آیه را سید آیه های قرآن نامیده اند؟آیه الکرسی
*کدامیک از آیات را آیه حجاب نامیده اند؟آیه ۳۱سوره نور
*کدام آیه به آیه امانت معروف است؟آیه ۷۲سوره احزاب
*کدام آیه به آیه لیله المبیت معروف شده است؟آیه ۲۰۷ سوره بقره
*کدام آیه را آیه الکرسی نامیده اند؟آیه ۲۵۵سوره بقره
*کدام آیه به آیه موّدت مشهور شده است؟آیه ۲۳ سوره شوری
*کدام آیه به آیه تطهیر معروف است؟آیه ۳۳ سوره احزاب
*کدام آیه را دعای سواران نامیده اند؟بخشی از آیه ۱۳و۱۴سوره زخرف
*به کدام آیه قرآن آیه دَین می گویند؟آیه ۲۸۲ سوره بقره
*به کدام آیه آیه استرجاع می گویند؟آیه ۱۵۶ سوره بقره
*آیه میثاق کدام آیه است؟آیه۱۷۲سوره اعراف
*کدام آیه راآیه ولایت نامیده اند؟آیه۱۵۵ سوره مائده
*به کدام آیه آیه تفکر می گویند؟آیه ۱۹۱سوره آل عمران
*کدام آیه قرآن آیه محارم است؟آیه ۲۳سوره نسأ
*کدام آیه را آیه احسان نامیده اند؟آیه ۱۳۴سوره آل عمران
*آیه حرمت غیبت کدام آیه است؟آیه ۱۲سوره حجرات
*کدام آیه را آیه عزّت نامیده اند؟آیه ۱۱۱سوره اسراء
*آیه مشهور نور کدام آیه است؟ آیه ۳۵سوره نور
*آیه قصاص در کدام سوره قرار گرفته؟سوره بقره آیه ۱۷۸
*کدام آیه به شق القمر معروف است؟آیه ۱سوره قمر
*آیه استعاذه در کدام سوره قرار گرفته است؟سوره نحل آیه ۹۸