الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
در قرآن در دو سوره احزاب آیه59 - و در سوره نور آیه 31 راجع به حجاب بحث مطرح شده است
سوره احزاب آیه 59 : یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ
سوره نور آیه 31 : لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ

دو لفظ جلباب و خمر در این دو آیه میزان و نحوه حجاب را بیان میفرماید که باید دید در لغت فصیح عرب این دو به چه معنا است . کلا بحث لغت در فهم حقایق قرآنی بسیار مهم است مثلاً در روایتی داریم پیامبر و حضرت علی (ع) کثیر السپلت بودند که در لغت صحیح عرب سپلت یعنی ریش ولی بر اثر تطور لغت در گذر زمان سپلت کم کم شد سبیل و میبینیم با فهم غلط همین لفظ عدهای سبیل خود را بلند میکنند و برای بعضیها هم جا افتاده که دیگر شده سبیل علامت شاه مردان !
یا تعبیری در مورد جن و مس جن داریم که سبب دیوانگی است جن همیشه به معنای آن موجودی که از آتش آفریده شده نیست جن یعنی پنهان یعنی موجود مخفی و سری و درونی که گاهی از آن به دیو هم تعبیر میکنیم . دیو در لغت یعنی پر قوه لذا مازندرانیهای قدیم به خدا میگفتند دیو به معنای وجودی که پر است از قدرت و زبان فرانسوی هم که تقریباً از زبان مازندرانی ریشه گرفته است در مورد خدا همین لفظ دی یو (دیو ) را بکار میبرد ( تقریباً کل زمین منشعب از اقوام آریاییها هستند فرانسویها - آلمانیها ...و آریاییها هم اگر تاریخ را ببینید اکثراً از همین حوالی مازندران بودند) پس میبینیم با فهم اشتباه از کلمه جن چه مطالبی را به جن نسبت میدهند . غرض از طرح مطالب اهمیت فهم لغت صحیح برای پی بردن و فهم بسیاری از رموز آیات و روایات میباشد .
در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه علامه طباطبایی بحث جواهر اعراض را مطرح میفرمایند تا میرسیم به عرض جده که بحث انواع احاطه است از همین جا میخواهیم به معنای لفظ جلباب که حجاب قرآنی است برسیم .
محیط نسبت به محاط دو نوع است یا محیط محاط را به صورت تام در بر میگیرد مثل اینکه سقف منزل - ما را که در اتاق نشستهایم کاملاً در بر دارد یا محیط محاط را در بر میگیرد ولی این در بر گرفتن تام نیست مثلاً عمامه نسبت به سر احاطه دارد و بخشی از سر را پوشانده است ولی احاطه او تام نیست .
اگر محیط محاط را به طور تام در بر گیرد به طوری که محاط مستغرق در آن شود در لغت عرب این را میگویند جلباب . لذا روسری سر را در بر میگیرد و بر سر محیط میشود ولی احاطهاش تام نیست مانتو نیز حجاب هست ولی احاطه تام ندارد لذا در تعبیر قرآن روسری و مانتو جلباب نیست . حجاب هست ولی حجاب قرآنی نیست .
جلباب پارچهای را گویند که یکپارچه از سر تا پای زن را مستغرق کند (بپوشاند) به طوری که هیچ جای بدن زن ظاهر نباشد . قرآن میفرماید حجاب زن باید جلباب باشد . در آیه مذکور جلابیبهن جمع جلباب است و در اصطلاح عرب روسری خمر و جلباب نیست و در لغت عرب مانتو نه خمر است نه جلباب .
لفظ علیهن در آیه نیز باز نشانه احاطه پوشش بر بدن است . و با توجه به معنای آیه سوره نور تعبیر آیه این میشود کهای رسول بفرما زنها با پارچهای که سراسری است به طوری که زیر چانه و گردن را بپوشاند حجاب داشته باشند . این میشود دستور حجاب قرآنی و حجاب اسلامی .

گرما بود، انگار از آسمان آتش می بارید…
صورتش گل انداخته بود و عرق بود که مدام از سر و رویش روان بود، چادر مشکی انگار یه تیکه آتش شده بود به تنش، اما باز هم سعی می کرد خوب خودشو بپوشونه…
لب های پر خنده دخترکان بی حجابی که از کنارش رد می شدند، گواهی از به سخره گرفتن پوشش او در این گرمای وحشتناک می داد، گاهی هم کسی بود که متلکی بیندازد و او را به بغل دستی اش نشان دهد…
گرمت نیست؟ … این چیه پوشیدی تو این گرما ؟…. کولر بدم خدمتتون ؟…
پاهایی که دیگه توان کشیدن بدنش رو نداشت و گرمایی که دیگه غیر قابل تحمل بود، انگار عرصه رو بد جور بهش تنگ کرده بود، دیگه به خونه نزدیک می شد و فکر اینکه سریع از این شرایط نجات پیدا می کنه لحظه ای رهاش نمی کرد…
در رو باز کرد، داخل شد و بعد از بستن درب خونه، چادرشو از سر برداشت، نگاهی بهش انداخت، احساس حقارت عجیبی می کرد، همون جا تو حیات چادر مشکی رو به گوشه ای پرتاب کرد، انگار چیزی رو از خودش می روند که به خاطرش خیلی زخم زبون خورده بود، به اتاق که رسید خودشو جلو کولر رها کرد، در جواب سوال مادر که پرسید چرا اینقدر خسته ای؟ گفت؟ خیلی گرمه… اما فقط گرما نبود، بار سنگین چشم های دریده دخترکان بی حجاب و لب های به سخره باز شده آنها در کوچه و خیابون، از این گرما بدتر بود…
شربت خنک رو که لاجرعه سر کشید، خودشو به خواب سپرد …
مغرب بود، از گرمای هوا به شدت کاسته شده بود و لحظه های اذان در پیش، بیدار شده بود، وضو گرفت و قرآن رو از طاقچه اتاق برداشت و باز کرد…آیه 26 سوره اعراف:
یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
ای فرزندان آدم برای شما، لباس فرو فرستادیم که اندام شما را بپوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ و لباس تقوی بهتر است؛ این از آیات خداست، باشد که متذکر شده، پندگیرند.
چه آیه زیبایی بود… انگار این آیه را قبلاً ندیده بود، یا توجهی نکرده بود، انگار امروز به چشمانش نازل شده بود و با صدای ملکوتی در وجودش شنیده بود که: “اقراء” … بخوان به نام پروردگارت که تو را زیبا خلق کرد و لباس تقوی را بر تو پسندید…
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ
رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ
لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» «آیات 38 ـ 36، نور»
ظاهرا تردیدى نیست که مساجد، از مصداق هاى روشن خانه هاى یادشده است، ولى تردیدى نداریم خانه هاى دیگرى نیز وجود دارد که اساس معابد الهى و حیات مساجد بسته به آنهاست و آن خانه هاست که خاستگاه شکل گیرى مساجد و حیات و آبادانى آنهاست؛ اینها خانه هاى پیامبران و اولیاى الهى، صلوات اللّه علیهم است که مصداق کامل و در رأس آنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او است؛ همان خانه اى که به دلالت روشن آیه تطهیر، برگزیدگان آن به مقام خاص عصمت و طهارت الهى دست یافته اند و در واقع در آن جایگاه رفیع قرار داده شده اند.
از همین روى، در روایات چندى ـ چنان که خواهد آمد ـ تصریح و تأکید شده است که منظور «بیوت» پیامبران و ائمه علیهم السلام است.
هر چند مساجدى که خاستگاه آن، این خانه ها باشد و نمازگزاران و عبادت گران آن در صفوف واقعى انبیاء و اولیاء خاص باشند نیز در ردیف همین «بیوت» خواهند بود و از این منظر «بیوت» منحصر در خانه هاى یادشده نخواهد بود و لکن «اَیْنَ» و «متی» و «کیف»؟!
آیا در تاریخ ادیان الهى، خانه اى به شرافت و رفعت و مرتبت خانه فاطمه سلام اللّه علیها مى توان یافت؟ خانه بانویى که به تعبیر امام خمینى، قدس سره، «در حجره اى کوچک و محقر، انسان هایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم مُلک تا آن سوى ملکوت اعلى مى درخشد.» خانه اى که «جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (صحیفه امام، ج16، ص192)
خانه فاطمه(سلام الله علیها)، خانه اى است که به گفته امام صادق(علیه السلام) نماز گزاردن در آن در مقایسه با روضه نبوى که مقدس ترین مکان در مسجد عظیم الشأن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، برترى دارد.

ضرورت مهجوريت زدائي از قرآن :
« قرآن محترم است و بايد جلدش را نيز بوسيد و بالاي سر گذاشت. مرحوم علامه طباطبايي (ره) شبهاي پنجشنبه و جمعه جلسات هفتگي با بعضي از شاگردان خود داشتند. در خانه بيشتر طلبه ها كتاب و قرآن و كتابخانه وجود دارد. هنگامي كه ميخواستند در اتاق بنشينند، مواظب بودند تا پشت به قرآن ننشينند. حتي اگر كتاب روايت اهل بيت (ع) مثل بحارالانوار، روي زمين بود، آن را برداشته و بوسيده و كنار ميگذاشتند. اين نشانه تقوي است.
خدا درباره قرباني ميفرمايد:«لَنْ ينالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لادِماوها»(1)؛ خدا كه مي فرمايد قرباني كنيد، براي اين نيست كه خون يا گوشت قرباني به خدا ميرسد. خدا به گوشت و خون قرباني كاري ندارد «وَ لكِنْ ينالُهُ التَّقْوي مِنْكُمْ»؛ آن تقوايي كه در دل شما وجود دارد با خدا ارتباط برقرار مي كند. تقوا نشانه آن است كه براي خدا و دين خدا احترام قائل شده ايد. احترامي كه به قرآن مي گذاريد نيز شما را در نزد خدا عزيز ميكند وگرنه بوسيدن و اين سو و آن سو نهادن قرآن كه تاثيري براي خدا ندارد.
قرآن ميگويد:«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا»(2)؛ با اين حال عده اي در هنگام قرائت قرآن مي گويند و مي خندند و اصلاً توجه و احترامي به قرآن نمي كنند. عالم هستي اسراري دارد. اين كاغذ كه مي بينيد بر روي آن قرآن چاپ شده است. آنچه به صورت نوشته بر روي آن است نمايانگر آن چيزي است كه بر پيغمبر خدا نازل شده است. به همين دليل خدا در اين نوشته نوري قرار ميدهد كه اگر اين نور، مردهاي را زنده كند، نبايد تعجب كرد. ايمان ما ضعيف است.
قدرت پنهان فوق العاده در آيات :
آيات قرآن تا آنجا قدرت دارد كه خدا مي فرمايد:«وَ لَوْ اَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْاَرْضُ اَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتي»(3)؛ چه بسا كساني هستند كه با استفاده از چند آيه قرآن به صورتي خاص، مي توانند طيالارض داشته يا بيماري لاعلاجي را شفا داده و يا مشكلاتي لاينحل را حل كنند. قرآن داراي چنين عظمتي است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي اهميت يادگيري و فراگيري قرآن وترويج آن براي همه آشكار شده است. اما آنچه مايه تاسف است عمل نكردن به تعاليم قرآن است. با اينكه ميدانيم قرآن و محتواي آن چيست اما براي عمل و به كارگيري آن تلاش نمي كنيم. بعضي از دستورات قرآن هست كه شايد انسان در طول عمر يك مرتبه يا دو مرتبه هم، موفق به اجراي آن نشود. مثل آيه سوره مزمل كه خدا مي فرمايد:«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومُ اَدْني مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ»(4)؛ قرآن درباره عده اي از اهل كتاب ميفرمايد:«إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا»(5)؛ تاكنون چند نفر از مسلمانان را ديده ايد كه همچون اين دسته از اهل كتاب با شنيدن آيات قرآن بر روي زمين بيفتند و سر به سجده بگذارند: «وَ يَخِرُّونَ لِلْاَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً»(6)؛ آيا در طول عمر خود به چنين دستوري عمل كرده ايم؟ اين نشانه ضعيفي ايمان است. اين ايمانها با ايمان كربلايي كاظم، خيلي فاصله دارد. ايمان به خدا هيچ ارتباطي به اين ندارد كه ما چه ميزان اصطلاحات و الفاظ، يا چند زبان خارجي مي دانيم، يا اينکه درجه دكتري يا پرفسوري يا حجت الاسلام يا آيتاللهي داشته باشيم. يك يهودي ممكن است، ايمان قوي داشته باشد و اسلام بياورد و از اولياءالله شود تا جايي كه قرآن از او تعريف كند. عالم مستجابالدعوهاي نيز ممكن است، تا جايي تنزل پيدا كند كه قرآن بگويد مثل سگ ميماند. اين ويژگي انسان است ميتواند تا اعلي عليين اوج بگيرد و ميتواند تا اسفل السافلين تنزل كند. اين به اراده انسان بستگي دارد.
سقوط در انتهاي گمراهي :
بايد قدر لحظه هاي عمر را بدانيم، قدر نفسهايي كه مي كشيم.حساب کنيم از صبح تا شام درباره چه چيزهايي صحبت كرديم و اين صحبت ها چه فايدهاي داشته؟ درباره چه چيزهايي فكر كرديم و چه نتيجهاي گرفتيم؟ آيا درباره قرآن و خدا فكر كرديم؟
بدون محاسبه نفس، انسان آنقدر سقوط مي کند که نبوت پيامبر و نورانيت قرآن و حتي وجود خدا را انكار مي كند و با تصور غلط خود مي گويد: «پيغمبر(ص) همچون مرتاض ها براي چله نشيني به كوه حرا مي رفت و پس از يافتن خلسه اي عرفاني و روحي، در حالت خلسه و توهم، مي پنداشت كه كسي به او گفته است «اقرء»؛ بخوان! براي همين مي گويد قرآن مجموعه اي از ذهنيتهايي است كه پيامبر در آن دوران داشته است!
انسان وقتي تنزل ميكند، به زير صفر رسيده و از چهارپايان هم پستتر و بيشعورتر و نفهمتر ميشود. چهارپا بر افراد گمراه و هتّاك به قرآن شرف دارد. قرآن هم ميفرمايد:«اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ»(7)؛ و در جايي ديگر ميفرمايد:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»؛ اگر كسي، مدتي درس خواند يا از اسلام سخن گفت و يا عبادتي انجام داد و حتي به درجه اولياء رسيد، اين دليل نميشود تا آخر عمر از اولياء الله باقي بماند.
احترام به قرآن، تنها راه نجات انسان :
اگر ما بخواهيم از قرآن استفاده كنيم از همين احترام ها بايد آغاز كنيم، بايد جلد قرآن را ببوسيم و روي چشم بنهيم. وقتي صداي قرآن مي آيد سكوت كنيم و بشنويم و احترام كنيم. اينها زمينه اي ميشود تا انسان ايمان پيدا بكند و آن را تقويت نمايد. رشد ايمان به عمل است نه با حرف و نه با جدل. البته بايد پاسخ شبهات را براي اتمام حجت بيان كرد ولي بايد دانست چنين افرادي با اين پاسخ ها از گمراهي بيرون نمي آيند:خَتَمَ اللّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ اَضَلَّ اللّهُ»(8)؛«اَفَرَاَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ اَضَلَّهُ اللّهُ عَلي عِلْمٍ»(9)؛ خدا او را گمراه كرده است. البته در مورد كسي كه گرفتار شبهه شده و به دنبال هدايت است، بايد شبهه را پاسخ گفت. با اين اوصاف اگر احترام به قرآن از همين مراحل ابتدايي شروع شد، به معناي كلام آن بيشتر توجه كرده و سعي ميكنيم معني آن را فهميده و به آن عمل كنيم. وقتي به قرآن عمل كرديم از نورانيت آن استفاده ميكنيم و هر لحظه بر توفيقات ما افزون مي شود تا گام به گام به سمت خدا نزديك تر شويم. اما وقتي درست بر ضد قرآن عمل كنيم:«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ اَساوا السُّواي اَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللّهِ»(10)؛ سرانجامِ گناه، ضعف ايمان خواهد بود و سرانجامِ ضعف ايمان، كفر.»

میگن شیطان با بنده ای همسفرشد موقع نمازصبح بنده نماز نخوند موقع ظهر وعصرهم
نمازنخوند موقع مغرب وعشاء رسید بازم بنده نماز بجای نیاورد
موقع خواب شیطان به بنده گفت من باتو زیریک سقف نمیخوابم چون پنج وقت
موقع نماز شد وتویک نماز نخوندی میترسم غضبی از آسمان براین سقف نازل بشه
که من هم باتو شامل بشم
بنده گفت توشیطانی ومن بنده خدا .چطور غضب برمن نازل بشه؟
شیطان درجواب گفت من فقط یک سجده اونم به بنده خدانکردم
ازبهشت رانده شدم وتاروز قیامت لعن شدم درصورتیکه تو از صبح تاحالا باید
چند سجده به خالق میکردی ونکردی وای به حال تو که ازمن بدتری؟؟؟؟
((عمار)) هم از جمله كسانى است كه از اول ، زير بار فرمان شيطان
نرفت . از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را
اذيت مى كرد. چند مرتبه با شيطان كشتى گرفت و او را بر زمين زد.
چنان چه وارد شده : در يكى از سفرها، كه حضرت رسول صلى الله
عليه و آله و سلم با اصحاب خود مى رفتند، آب آنان تمام شد.
آن حضرت به ((عمار)) فرمود: برو از چاهى كه در فلان موضع بيابان
است آب بياور.
وقتى ((عمار)) كنار چاه رسيد، مى خواست آب بردارد، شيطان آمد
و گفت : نمى گذارم از اين چاه آب بردارى ! زيرا چاه مسكن شياطين
است .
((عمار)) در برابرش ايستاد و با او در افتاد. با يك حمله شيطان را بر
زمين زد. سنگى برداشت و با آن بينى شيطان را شكست .
وقتى روى سينه او نشست ، ديد بسيار لاغر و رنجور است .
پرسيد: آيا همه شياطين چنين لاغراند؟ در جواب گفت : بعضى از
شياطين چاق و بعضى لاغرند، من هم كه چنين لاغرم بر انسانى موكل
هستم كه موقع خوردن غذا ((بسم الله )) مى گويد و من نمى توانم از
غذاهاى او بخورم ، از اين رو لاغر شده ام .
سپس گفت : اى ((عمار))! از روى سينه من بلند شو تا بار ديگر
كشتى بگيريم ، اگر اين دفعه نيز مرا به زمين زدى چيزى به تو ياد
مى دهم كه از آن نفع ببرى .
((عمار)) از روى سينه او بلند شد و كشتى گرفتند. اين بار هم
شيطان را بر زمين زد و گفت : چيزى را كه به من قول دادى ، بگو.
شيطان گفت : اى ((عمار))! بدان در هر خانه اى كه قرآن خوانده
شود به خصوص ((آيه الكرسى )) شياطين از آن فرار مى كنند.
((عمار)) ياسر او را رها كرد و مشك خود را پر آب نمود و برگشت
خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و داستان را براى آن
حضرت تعريف نمود.
گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدیها دورى نماییم . دانیال پرسید: چطور نمى گذارد؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مرد گفت : نه ، این طور كه نه ، ولى دایم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فریب مى دهد و نمى گذارد دیندار و درست كردار باشیم .
آنچه مورد اتفاق است این كه ثبوت قرآن متواتر است و احكام آن نیز جز به تواتر ثابت نمى شود بنابراین نسخ خبر واحد ثابت نمى شود اما نسخ برخى احكام قرآن به سنّت متواتر مورد اختلاف است.
نظریه مشهور میان مفسران و اصولیین این است که نسخ در قرآن به چند صورت متصور میباشند و هر صورت هم مدعیان و قائلانی دارند. در این جا نخست سه صورت از نسخ را که عامه مدعی آن هستند ذکر میکنیم، سپس به بیان نظریات علمای شیعه در این زمینه میپردازیم.
اول: آنکه تلاوت آیهای نسخ گردد؛ در عین حال حکم مذکور در آن آیه به قوت خویش باقی بماند برای این قسم از نسخ مسئله رجم (سنگسار کردن زناکار) را عنوان میکنند به این بیان که میگویند: در قرآن مجید آیهای وجود داشته است مبنی بر این که مرد همسردار مرتكب اگر عمل زشت زنا شود محکوم به رجم است ولی تدریجاً تلاوت آن آیه نسخ اما همچنان که میبینیم حکم مذکور در شریعت اسلام باقی مانده است.
مدعیان این نوع نسخ دلیل قاطعی بر مدعای خویش ندارند و تنها به بعضی از اخبار واحد استدلال نمودند مانند حدیث ذیل روی عن عمر بن الخطاب قال: نص آیه الرجم
«إذا زنی الشیخ و الشیخه فارجمو هما البنته نکالاً من الله و الله عزیز حکیم» نُسِخَت تلاوتها و بَقِیَ حُکمُها.
از عمر بن خطاب روایت شده که گفت نص آیه رجم این چنین است: زمانی که مرد و زن سالمند زنا کنند، هر دو را سنگسار کنید این مجازاتی است از جانب خدا که خداوند صاحب عزت و حکمت است.
تلاوت این آیه نسخ شده ولی حکم آن باقی مانده به هر حال واضح است که با این دلایل بی پایه و اساس، این نوع از نسخ قرآن اثبات نخواهد شد.
دوم: آنکه هم تلاوت آیه و هم حکم مذکور در آن هر دو نسخ شده باشند که مشروع بودن این قسم ممکن نیست. مسلمین همه به این مطلب متفقاند که تحریف قرآن به شکل حذف آیات از کتاب قطعاً صورت نگرفته است؛ لذا برای اثبات این صورت از نسخ حتی اگر دلیل متواتر هم اقامه میشد باز هم حجیت نداشت تا چه رسد که در این مورد از خود عامه هم خبر واحد رسیده است که سابقاً از قول عاشیه ذکر گردیده.
برخی آیات کریمه قرآن که نشانگر نسخ حکمی ثابت در شرایع سابق هستند. همچنین پاره از آیات، بعضی از احکام الهی را که در ابتدای اسلام ثابت بداند نسخ کرده پس حکم جدیدی را تثبیت میکنند مانند آیاتی که درباره تغییر قبله نازل گردیده است
در اینجا به عنوان نمونه، کلام زرکشی صاحب البرهان را در مورد نسخ آیه و حکم نقل میکنیم نوعی از نسخ آن است که آیه و حکم هر دو با هم نسخ شوند که در این صورت نه قرائت آیه و نه عمل به حکم آن جایز نیست مانند آیهای که ده بار شیر دادن را موجب محرمیت میداند سپس به پنج بار شیر دادن نسخ شد عاشیه میگوید از چیزهایی که نازل شده ده مرتبه مشخص شیر دادن بود این حکم با پنج مرتبه مشخص نسخ شد و سپس رسول خدا (صلی الله علیه) وفات یافت. زرکشی برای این نوع نسخ به قول عاشیه آیه تحریم (عشر رضعات) را به عنوان مثال ذکر میکند.
بنابراین نسخ قرآن به این صورت حتی نزد خود اهل سنت که مدعیان آن هستند ثابت نیست.
سوم: برخی آیات کریمه قرآن که نشانگر نسخ حکمی ثابت در شرایع سابق هستند. همچنین پاره از آیات، بعضی از احکام الهی را که در ابتدای اسلام ثابت بداند نسخ کرده پس حکم جدیدی را تثبیت میکنند مانند آیاتی که درباره تغییر قبله نازل گردیده است.
علمای شیعه که پیرو ائمه معصومین است انواع نسخ را به اشکال دیگر ترسیم نموده و توضیح دادهاند ما به صورت اختصار به ذکر آنها میپردازیم.
شکل اول: حکم ثابت در قرآن کریم به واسطه خبر متواتر یا به اجماع قطعی تغییر کند این نوع نسخ عقلاً و شرعاً مانعی ندارد ولی باید به این نکته توجه داشت که نسخ حکم آیه قرآن با خبر واحد ثابت نمیشود لذا اگر در مواردی خبر متواتر به دست نیامد و یا اجماع قطعی محقق نگردید حکم کردن به نسخ مشکل خواهد بود.
شکل دوم حکم ثابت در قرآن توسط آیه دیگر از قرآن نسخ شود که آیه ناسخ به حکم آیه منسوخ نظارت کند و آیه ناسخ بر مبنای حکم نسوخ باشد برای این شکل از نسخ میتوان آیات مربوط به تغییر قبله را مثال زد.
نسخ قرآن به سنت ؛آری یا خیر؟!
شكى نیست كه قرآن، به خود قرآن نسخ مى شود مانند آیه اى كه ذكر شد، اما هیچ آیه اى به سنت نسخ نمى گردد بلكه بر عكس سنت به قرآن نسخ مى شود، البته سنت به خودش نیز نسخ مى شود. دلیل غیرممكن بودن نسخ قرآن به سنّت این آیه شریف است: (ما نَنْسَخُ مِنْ آیَة أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْر مِنْها أَوْ مِثْلِها); حكم این آیه، هیچ نسخى مثل قرآن و بهتر از قرآن نخواهد بود
آنچه مورد اتفاق است این كه ثبوت قرآن متواتر است و احكام آن نیز جز به تواتر ثابت نمى شود بنابراین نسخ خبر واحد ثابت نمى شود اما نسخ برخى احكام قرآن به سنّت متواتر مورد اختلاف است.
شكى نیست كه قرآن، به خود قرآن نسخ مى شود مانند آیه اى كه ذكر شد، اما هیچ آیه اى به سنت نسخ نمى گردد بلكه بر عكس سنت به قرآن نسخ مى شود، البته سنت به خودش نیز نسخ مى شود. دلیل غیرممكن بودن نسخ قرآن به سنّت این آیه شریف است: (ما نَنْسَخُ مِنْ آیَة أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْر مِنْها أَوْ مِثْلِها);[ سوره بقره، آیه 106.
]به حكم این آیه، هیچ نسخى مثل قرآن و بهتر از قرآن نخواهد بود.
این دیدگاه را جماعتى از اصحاب حدیث نیز پذیرفته اند اما بسیارى از متكلمان با آن مخالفت كرده اند. از فقهاى سنى مذهبى كه با این دیدگاه موافق اند مى توان از امام شافعى و احمد حنبل نام برد. محمدبن ادریس شافعى در این خصوص مى گوید: «نسخ قرآن جز به قرآن حاصل نمى شود; چنان كه آیه (ما ننسخ...) این مسأله را ثابت مى كند اما بیشتر فقهاى اهل سنت نسخ قرآن را با سنت متواتر یا مستفیض صحیح مى دانند و حتى ابن حزم گفته است كه نسخ به وسیله خبر واحد نیز محقق مى شود».[ اصول الفقه، ابوزهره، ص 195 ـ 196، بحث نسخ.]
احمد بن حنبل مى گوید: «السنة یفسر القرآن و لا ینسخ القرآن الا القرآن»; سنت بیانگر و مفسر قرآن است و قرآن جز به قرآن نسخ نمى شود.
ابن خزیمه در مورد آیات ناسخ و منسوخ گفته است كه ابوحنیفه نسخ قرآن را با سنّت جایز دانسته است. همچنین این مسأله به مالك نسبت داده شده است.[ الاعتبار، حازمى، ص 27 و اوائل المقالات، ص 141]
یَخرَجُ مِن بُطونِها شَرابٌ مُختَلِفُ أَلوانُهُ فیهِ شِفاءُ للِناس" (سوره نحل / آیه 69)
از درون زنبور عسل ، شربتی به رنگهای گوناگون بیرون می آید که برای مردم شفابخش است.
هم چنین در آیه 15سوره محمد ( عسل مصفا ) از غذاهای بهشتی شمرده شده است .
" در قدیم عسل از غذاهای خدایان می دانستند . زیرا عسل خاصیت فراوان دارد و به عقیده بعضی از دانشمندان شوروی ، خورنده آن به طول عمر نائل می گردد . در عسل خاصیت ضد عفونی کردن زخم ها و روی پوست بدن عکس العمل های مخصوصی است و چون عسل بسیار مقوی است و دارای گلوکز و فسفات است ، جوانان نباید زیاد آن را بخورند ولی پیران برای افزودن انرژی خود حتماً از عسل استفاده نمایند .
ینُبِتُ لَکُم بِهِ الزَّرعَ وَ الزَّیتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الأَعنَابَ وَ مِن کُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فی ذَلِکَ لَأیَهً لِقَوٍم یَتَفَکّروُنَ، (نحل/11)
و با آن برایتان کشتزار و زیتون و نخلها و تاکستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتی است برای مردمی که می اندیشند.
وَ زَیتُونَاً وَ نَخلاً .(عبس/29)
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله): بر شما باد برنی (نوعی خرما )، چرا که خستگی را می برد ، در برابر سوز سرما گرمی می دهد در برابر گرسنگی سیر می کند و در آن هفتاد و دو باب شفا است .
امام علی (علیه السلام): خرما بخورید ؛چرا که شفای دردها در آن است .
" انار بخورید ، زیرا هیچ دانه ای از آن بر معده نمی افتد مگر این که دل را روشن می کند و شیطان را چهل روز از بدن بیرون می نماید"
پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): خرمای برنی شیطان را به دیوانگی می افکند ؛ پشت را قوی می سازد ؛ برتوان جنسی می افزاید ؛ انسان را از شیطان دور می سازد ؛ غذا را هضم می کند ؛ درد را می برد و دهان را خوشبو می سازد .
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) : خرما چه خوش سحری است .
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله): به زن در ماهی که فرزند به دنیا می آورد خرمای تازه بدهید ؛چرا که در این صورت کودک وی بردبار و پاک خواهد شد .
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) : به زنان تازه زائوی خرمای تازه بدهید و اگر خرمای تازه نبود خرمایی دیگر .نزد خداوند ،هیچ درختی عزیزتر از آن درخت که مریم در زیر آن فرود آمد نیست .
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) :چون زن فرزند به دنیا آورد ،باید نخستین چیزی که می خورد خرمای تازه باشد و مریم(سلام الله علیها) هنگامی که عیسی (علیه السلام) را به دنیا آورد می داد .
پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) : به زنان خود در دوره نزدیک زایمان خرما بدهید ؛زیرا هر کس که در دوره نزدیک زایمان غذایش خرما باشد ،فرزندش بردبار زاده خواهد شد . خوراک مریم ،هنگامی که عیسی رازاد همین بود در حالی که اگر خدا غذایی بهتراز خرما برای او سراغ داشت همان را به وی می خوراند .
امام علی (علیه السلام) : زن باردار هیچ خوراکی نمی خورد و هیچ دارویی به کار نمی گیرد که برتر از خرمای تازه باشد.
« هوَ اَلّذی سَخَّرَ البَحرَ لِتأکُلُو مِنهُ لَحماً طَریاً»
او همان کسی است که دریا را در تسخیر شما درآورد تا از گوشت تازه تناول کنید .
جالب توجه که خداوند برای تغذیه انسان ها و حیوانات ، چنین می فرمایند :
" فَأََنبَتنا فیها حَباً و عِنباً و قَصَباً و زَیتوُناً و نَخلاً و حَدائِقَ غُلباً وَ فاکِهِةً وَ اَباً مَتاعاَ لَکُم وَ لِأَنعامِکُم "(سوره عبس/ آیه 27-32)
« در زمین دانه ها رویاندیم و انگور و سبزی های خوردنی و زیتون و نخل ( خرما) و باغ های پر درخت و میوه و علف ، تا شما و چهارپایانتان بهره ببرید.»
« و الزیتون و الرّمان مُتَشابِهاً و غَیرَ مُتشابِه »(سوره انعام آیه (14)
« زیتون و انار و میوه های متشابه یکدیگر و غیر متشابه هستند .»
امام علی(علیه السلام) : " به کودکان خود انار بخورانید که به سرعت زبان را باز می نماید . " ( امالی طوسی ، ج1 ، ص 272 )
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) : هیچ اناری نیست مگر این که در آن یک دانه از بهشت وجود دارد و من دوست دارم حتی یک دانه از آن را ترک نکنم .( طب الائمه ، ص 134 )
علی بن الحسین(علیه السلام) : " دو چیز است داخل شکم نمی شود مگر آن را فاسد می نماید ، دو چیز آن را اصلاح می کند که دو اصلاح کننده انار و آب سرد شده و دو فاسد کننده پنیر و کباب خشک است ." ( محاسن ، ج 2 ، ص 493 )
امام علی (علیه السلام): " انار را با پیه آن بخورید که معده را دباغی می کند . در هر دانه ای از انار ، موقعی که در معده مستقر گردید ، حیات قلب و روشنگر نفس و برنده وسواس ، نیز شیطان را چهل روز مریض و ضعیف می نماید . "( فصال ، ص 936 )
در روایت کافی چنین است : " هر کس انار بخورد درد از بدنش بیرون می کند . "
امام رضا (علیه السلام) فرمود : « حَطَب الرّمان یَنفی الهوام » هیزم انار حشرات و حیوانات کوچک را دور می نماید .( مکارم الاخلاق ، ص 545 )
امام علی (علیه السلام): انار را با پیه آن بخورید که معده را دباغی می کند . در هر دانه ای از انار ، موقعی که در معده مستقر گردید ، حیات قلب و روشنگر نفس و برنده وسواس ، نیز شیطان را چهل روز مریض و ضعیف می نماید
امام صادق (علیه السلام) فرمود : « من الحل رُماناً فَهو آمن فی نَفسهِ إلی أن یَصبَح » هر کس انار بخورد ، پس جان او تا صبح در امان است. ( بحارالانوار ، ج 66 ، ص 164)
داوود ابن سلیمان از امام رضاu از پدرش از رسول خدا نقل می کند که :
" انار بخورید ، زیرا هیچ دانه ای از آن بر معده نمی افتد مگر این که دل را روشن می کند و شیطان را چهل روز از بدن بیرون می نماید" . ( عیون اخبار ، ج 2 ، ص 43-35 ، صحیفه الرضا ، ص 34 ، مکارم الاخلاق ، ص 195 )
امام صادق (علیه السلام): " چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد ، انار سورانی ، خرمای پخته ، بنفسج و کاسنی "( همان)
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) : " هر کس انار بخورد ، قلبش را روشن می گرداند و وسوسه را از دلش برمی دارد تا چهل روز "( محاسن ، ج 2 ، ص 543 )
امام صادق(علیه السلام) : " أطعموا صبیانکم الرمّان ، فأنه أسرَع شبابهم" به کودکان خود انار دهید که بر جوانی آنان سرعت می دهد.(بحار، ج 64، ص 64/ المحاسن، ج 2، ص 546 )
منابع :
سایت حوزه
سایت راسخون
ماهنامه قرآنی ،ادبی و هنری باران(ش 164)
سایت طب سنتی
کتب روایی چون بحار الانوار،عیون اخبارالرضا،محاسن و...