الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404

در حدیثی زاره از امام صادق علیه السلام سۆال کرد: نزد ما مردمانی هستند که میگویند حق تعالی حوا را از دندههای چپ آدم آفرید. امام فرمودند: خداوند از آنچه ایشان میگوید منزّه است. این حرف را کسی میزند که معتقد است خداوند قدرت نداشت برای آدم همسری را از راهی جز استخوان وی بیافریند و این اعتقاد، راه را بر اعتراض کننده میگشاید که بگوید: اگر حوا از استخوان آدم آفریده شده پس آدم با برخی از اعضای خود نزدیکی کرده!!! این افراد را چه میشود؟ خدا میان ما و ایشان قضاوت کند»
1- از ابوهریره نقل شده است که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمودند:
«خداوند انسان را آفرید در حالیکه 60 ذراع طول داشت. آنگاه فرمود: برو بر آن دسته از فرشتگان سلام کن و سپس جواب آنان را بشنو که همان تحیّت تو و ذریّه توست. آدم رفت وگفت: سلام علیکم. فرشتگان پاسخ دادند: «السلام علکیم و رحمة الله» و جملهی اخیر یعنی «و رحمة الله» را بر آن افزودند. پس هر که داخل بهشت شود، همانند آدم طول او 60 ذراع است و پیوسته خلق پس از او تا امروز ناقص و کوتاه شدهاند.»[1]
این روایت با مضمونی مشابه در کتاب صحیح بخاری نیز آمده است.[2]
2- از مقاتل بن سلیمان نقل شده است که:
«از ابا عبدالله علیه السلام پرسیدم: قامت آدم و حوا هنگام نزول به زمین چقدر بود؟ فرمود: ما در کتاب علی علیه السلام چنین یافتیم که خدای تعالی وقتی آدم و همسرش را به زمین هبوط داد، دوپای آدم بر کوی صفا و سر آن بالاتر از افق آسمان بود. او از بابت حرارت شدید به خداوند شکایت کرد و خداوند به جبرئیل وحی فرمود که آدم از حرارت آفتاب ناراحت است. پس جبرئیل نگاهی به او افکند و او را فشرد که در نتیجه، طول آدم 70 ذراع و طول حوا 35 ذراع شد.[3]
آفرینش همسر آدم علیه السلام از اجزای وجود خود آدم نبوده بلکه از باقیماندهی گل او صورت گرفته است و این به حقیقت نزدیکتر است، چون زن و مرد هر دو انسانند و باید از یک ماده آفریده شده باشند

ابراهیم (علیه السلام) پیامبر بزرگی است که خدای متعال آن حضرت را «حنیف» خوانده است که در زبان قرآن این واژه به کسی اطلاق می شود که از آیین باطل زمان خود به سوی آیین حق تمایل کرده است.
خدای متعال از آن جهت ابراهیم را به عنوان حنیف توصیف کرده که آن حضرت پرده های تقلید و تعصّب را درید و در محیط و زمانی که همگان غرق بت پرستی بودند، هرگز تسلیم بت نشد.
بر همین مبنا در اینجا به پاره ای از روایات جعلی که بسیار کوشیده اند تا چهره ای نادرست از این پیامبر عظیم و اسوه ی حسنه ارائه دهند، می پردازیم.
حدیث 1. طبری در تفسیر خود ذیل آیه ی 89 سوره ی صافات از ابوهریره نقل کرده که
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود:
«ابراهیم دروغ نگفت مگر در سه مورد: دو موردش برای خدا بود که گفت: «إنّی سَقیمٌ» و جای دیگر که گفت «بَل فَعَلَهُ کبیرهُم هذا» بلکه بزرگشان کرده باشد! و دروغ سومش درباره ی همسرش ساره بود که گفت: این خواهر من است.
حدیث 2. تفصیل حدیث یاد شده در صحیح بخاری و صحیح مسلم و برخی دیگر از جوامع روایی اهل سنّت بدین صورت روایت شده:
«ابوهریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل می کند: ابراهیم دروغ نگفت مگر در سه مورد، دو مورد آن برای خدا بود که گفت «إنّی سَقیمٌ» و «بَل فَعَلَهُ کبیرهُم هذا» و دروغ سومش درباره ی همسرش ساره بود؛ آنگاه که وی به همراهی ساره که زیباترین زنان بود به کشور پادشاه زورگویی وارد شد، ابراهیم در آنجا به ساره گفت: اگر این مرد ستمگر بداند که تو همسر من هستی، تو را به زور از دست من می گیرد. اگر ارتباط تو را با من سوال کرد، بگو که من خواهر وی هستم، زیرا تو از نظر اسلام و عقیده خواهر من هستی و من در روی زمین غیر از تو و خودم مسلمانی سراغ ندارم. اتفاقاً مأموران ساره را دیدند و به پادشاه رساندند که به شهر تو زن زیبایی آمده است که نباید به جز تو زن دیگری گردد. او دستور داد تا ساره را حاضر کنند و چون خواستند او را بیاورند، ابراهیم به دعا و نماز مشغول شد و چون چشم شاه به رخسار زیبای ساره افتاد، نتوانست خودداری کند و دست به سوی ساره دراز کرد. در همان حال دستش خشک شد. به ساره گفت: از خدا بخواه دست مرا به حال خود برگرداند....»
ردّ پای داستان ابراهیم (علیه السلام) و همسرش ساره را آن گونه که ابوهریره به تصویر کشیده، به خوبی می توان در تورات و سایر کتب تحریف شده ی یهود سراغ گرفت

1- آدم همسرش حوّا را شناخت و حوّا باردار شد و قایین(1) را به دنیا آورد و - از خوشحالی- گفت: از ناحیه رب صاحب فرزند پسری شدم.
2- حوّا بار دیگر باردار شد و این بار هابیل را به دنیا آورد و هابیل کارش گوسفندداری و قایین شغلش زراعت بود.
3- بعد از ایّامی حادثهای رخ داد و آن این بود که قایین از حاصل زمین چیزی را برای رب قربانی کرد.
4- و هابیل هم از گوسفندان بکر و چاق خود یک گوسفند قربانی کرد و رب به قربانی هابیل نظر کرد.
5- و اما به قایین و قربانیاش نظر نکرد پس قایین سخت در خشم شد و آبرویش رفت (و یا چهرهاش در هم افتاد).
6- و پروردگار به قایین گفت: چرا خشمگین شدی و چرا چهرهات تغییر کرد؟
7- آیا اگر تو خوبی میکردی به درگاه ما بالا نمیآمد؟! و اگر خوبی نکنی قهراً در معرض گناه قرار میگیری و گناه را کمین گرفته بدان، آری در این صورت گناه مشتاق تو و در پی تو است و این تو هستی که گناه را برای خود سرنوشت ساختی.
8- قایین سر برادرش هابیل را گرم به سخن کرد و در همان حال که با هم نشسته بودند که قایین برخاست و هابیل را بکشت.
9- رب به قایین گفت: هابیل برادرت کجاست؟ گفت: نمیدانم و من نگهبان برادرم نبودم.
10- رب گفت: این چه کاری بود کردی؟ صدای خون برادرت از زمین به من رسید.
11- اینک تو دیگر ملعونی، تو از جنس همان زمینی هستی که دهن باز کرد برای فرو بردن خونی که به دست تو از برادرت ریخت.
لازمه قصّهای که در تورات آمده این است که در آن روز بشر در حال گفت و گوی به طور چهره به چهره، حضوری و رو در روی با خدا زندگی میکرده (هر وقت میخواسته نزد خدا میرفته و با خدا قدم میزده و سخن میگفته است.)
12- تو چه وقت در زمین کار کردی که زمین پاداش عمل تو را که همان مواد غذایی اوست به تو ندهد؟ اینک محکومی به این که عمری به سرگردانی و فرار در زمین بگذرانی.
13- قایین به رب گفت: گناه من بزرگتر از آن است که کسی بتواند آن را حمل کند.
14- تو امروز مرا از روی زمین و از روی خودت طرد کردی تا پنهان و سرگردان زندگی کنم و در زمین فراری باشم تا هر کس مرا یافت به قتلم برساند.
15- رب به او گفت: بدین جهت هر کس قایین را بکشد هفت برابر از او انتقام گرفته میشود و رب برای قایین علامتی قرار داد تا هر کس او را دید به قتلش نرساند.
16- لاجرم قایین از پیش رب بیرون آمد و در سرزمین نور که ناحیه شرقی عدن است سکونت گزید ( این بود شانزده آیه که از تورات عربی و چاپ کمبریج سال 1935نقل گردید).

اعتقاد به مصونیت انبیاء از گناهان عمدی و سهوی (عصمت )از عقاید شیعه است . کارآمد بودن راه وحی و رهبری انبیاء در هدایت آدمیان چنین عصمتی را می طلبد، خداوند پیام مهم دین را به دست خطاکاران نمی دهد که خود مداوماً اشتباه و خطا می کنند . چرا که در این حالت نه پیام از تحریف در امان است و نه خطاکاران می توانند پیامبران شایسته ای باشند تا مردم را هدایت کنند .
عصمت ریشه در پایه های عقلی و شرعی دارد زیرا طبیعتا انسان ها تابع رهبرانی پاک هستند که با وجود هوای نفس، خویشتندار باشند و خود را آلوده به نا فرمانی حق متعال نگردانند .
اما یهودیان و مسیحیان با تحریف کتب الهی سعی در خدشه دار کردن عصمت انبیاء کردند و با داستان سرایی های باطل کتب الهی را تکذیب و تحریف کردند .در این میان قرآن به شفاف سازی چهره انبیاء پیشین می پردازد و داستان های واقعی را بیان می دارد .
قصه حضرت آدم و حوا ، حضرت عیسی (علیه السلام) ،داوود (علیه السلام) و سلیمان (علیه السلام)...... وبا استنادات واقعی و تاریخی سعی در برطرف کردن تحریف های کتب پیشین نماید.
به افسانه های قدیمی که از یهودیان و مسیحیان و مانند آنها سرچشمه گرفته و احادیث و تفاسیر اسلامی را تحت تاثیر خود قرار داده اند در اصطلاح علماء اسرائیلیات گفته می شود .
در زمان داوود(علیه السلام) اگر مردی میمرد یا كشته میشد، زن وی باید برای همیشه بدون شوهر میماند؛ اما خداوند خواست كه این سنت غلط برچیده شود و داوود(علیه السلام) نخستین كسی بود كه موظف شد بر خلاف آن عمل كند. بر این اساس هنگامی كه اوریا به صورت طبیعی در جنگ كشته شد، حضرت داوود(علیه السلام) به فرمان الهی موظف شد با زن او ازدواج كند. از آنجاكه پذیرش چنین كاری برای مردم دشوار بود، زمینه برای این حرف و حدیثها فراهم شد
1-پس از بعثت نبی اکرم و ظهور و گسترش اسلام ، با صدماتی که به یهودیان وارد شد همه توان و نیرو خود را برای ویران کردن پایه های اسلام و تحریف تعالیم دینی بکار گرفتند ، یهودیان زخم خورده معارف دینی را با اباطیل و افسانه های خرافی آلوده کردند و متاسفانه بسیاری از اسرائیلیات و داستان های باطل وارد کتب تفسیری و روایی مسلمانان شد .
2-بعد از وفات پیامبر رحمت (صلی الله علیه وآله) با خلافت خلفای راشدین عملا مقام ولایت و مرجعیت دینی و علمی اهل بیت(علیه السلام) غصب شد و مردم برای پاسخ سئوالات قرآنی و تفسیری بجای رجوع به منبع وحی و امامان معصوم به یهودیان تازه مسلمان رو آوردند و آنان نیز با داستان سرایی های باطل خود اسرائیلیات را وارد مباحث تفسیر قرآن می کردند .

یكی از شخصیت های تاریخی كه داستان او دستخوش تحریف های بسیاری قرار گرفته است، شخصیتی است به نام حضرت طالوت كه قرآن كریم داستان این شخصیت تاریخی را در آیات 247 تا 251 از سوره مباركه بقره بیان می كند .
یكی از خصوصیت های داستان هایی كه در قرآن كریم بیان شده ،آن است كه در آنها به بیان تمام جزئیات و قسمت های مختلف از زندگی یك پیامبر و یا یك شخصیت تاریخی پرداخته نشده و تنها قسمت هایی كه حاوی مسائل تربیتی و اخلاقی بوده ،بیان شده است .
به همین جهت مسلمانان در جستجوی مطالعه و دانستن قسمت های مختلف این داستان ها، كنجكاوی هایی داشتند و برای دست یافتن به پاسخ سوالات خود به اهل كتاب و به ویژه یهودیان مراجعه می كردند و اهل كتاب نیز با توجه به مسائلی كه در تورات بیان شده بود ، به سوالات مسلمانان جواب می دادند و همین مسئله سبب شد تا این گروه از این فرصتی كه در اختیار آنها قرار داده شده، به خوبی استفاده كنند و حقایقی را كه در داستان این پیام آوران الهی بیان شده بود را وارونه كنند و چهره ای مخدوش از انبیاء را به همه معرفی كنند.
یكی از شخصیت های تاریخی كه داستان او دستخوش تحریف های بسیاری قرار گرفته است، شخصیتی است به نام حضرت طالوت كه قرآن كریم داستان این شخصیت تاریخی را در آیات 247 تا 251 از سوره مباركه بقره بیان می كند .
اما در تورات و به تبع آن در برخی از كتب تفسیری و كتاب هایی كه به بررسی داستان های انبیاء پرداخته اند ، داستان این شخصیت با تفاوت های بسیار زیادی نسبت به قرآن مجید بیان شده است كه در این نوشتار سعی شده است تا در چند سكانس مختلف داستان طالوت در تورات و قرآن مجید مورد بررسی قرار بگیرد تا با شخصیت واقعی ایشان بیشتر آشنا شویم و تحریف هایی كه در داستان وی به وجود آمده است را بشناسیم .
طبق آنچه در آیات الهی در مورد شخصیت حضرت طالوت بیان شده است از جمله اینكه او برگزیده ای از طرف خداوند است و تمام صلاحیت های لازم برای به دست گرفتن زمام امور جامعه را دارد و ویژگی های دیگر ما را به این حقیقت رهنمون می كند این ماجراهای دشمنی و حسادت و كینه كاملا دروغین بوده و شایدبتوان گفت كه این داستان نیز جزء همان اسرائیلیاتی است كه در داستان های قرآنی وارد شده است
قرآن كریم در اولین آیه ای كه داستان طالوت از آنجا شروع می شود ، درخواست بنی اسرائیل را این گونه بیان می كند كه :
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ : آیا از [حال] سران بنىاسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آنگاه كه به پیامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیكار كنیم»، [آن پیامبر] گفت: «اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد، چه بسا پیكار نكنید.» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگیم با آنكه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شدهایم.» پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندك از آنان، [همگى] پشت كردند، و خداوند به [حالِ] ستمكاران داناست.)( البقرة : 246)
طبق این آیه هدف از بنی اسرائیل از درخواست پادشاه برای آنها ،مبارزه با دشمنی بود كه زندگی آنها را با خطر های جدی مواجه كرده بود و به همین جهت نزد پیامبر خود رفتند (كه به دلائلی نام این پیامبر در آیات الهی ذكر نشده است )و از وی درخواست كردند تا برای مبارزه با دشمنان ،پادشاهی را برای آنها انتخاب كند.
اما در تورات این داستان كاملا متفاوت نقل شده است و در آن خبری از مبارزه و جهاد با دشمنان نیست ،چرا كه این كتاب داستان این درخواست را اینگونه به تصویر می كشد :
(سموئیل نبی در دوران پیری اش امور قضاوت را به فرزندانش داده بود. ولی فرزندانش افراد طمعكار و ناصالح بودند. و به همین علت از پیامبرشان خواستند برای آنها پادشاهی معین كند، تا در بین آنها به عدالت رفتار كند.) (سموئیل اول باب 10)

پیرامون ازدواج فرزندان حضرت آدم و جریان وصایت حضرت هابیل و شیث نظریه هایی مطرح شده که ما ابتدا نظریه های ضعیفی که از این دست اسرائیلیات در این زمینه وجود دارد را بیان و علت ضعف و ردّ آنها را مطرح می کنیم و سپس به بیان نظریه برگزیده می پردازیم.
حضرت شیث(علیه السلام) سومین فرزند آدم و حوا پس از هابیل و قابیل است. او فرزند و جانشین حضرت آدم بود. روزی كه هابیل از دنیا رفت همسرش نزله صاحب فرزندى شد كه آدم (علیه السلام) او را به پاس قدردانى از پدرش هابیل نام نهاد. شیث نیز بعد از بلوغ با عروسى بهشتى بنام «ناعمة» ازدواج نمود. حاصل این ازدواج دختركى بود بنام «حوریة» كه بعدها به ازدواج هابیل ( پسر هابیلی که به دست قابیل کشته شد ) درآمد و نسل بعد كه هم اكنون نیز ادامه دارد؛ دنباله ازدواج مبارک این دو تن مىباشد.(1)
زمانی كه دوران نبوت آدم (علیه السلام) به سر آمد او از جانب خداوند متعال فرمان یافت تا آثار نبوت و گنجینه دانش رسالت خویش را به فرزندش «شیث» منتقل سازد و او را به رازدارى و تقیه سفارش نماید؛ چرا كه در غیر اینصورت به همان مصیبتى دچار خواهد شد كه گریبانگیر هابیل گشت.(2)
اسرائیلیات اصطلاحی است كه متفكران مسلمان آن را بر مجموعه اخبار و قصههای یهودی و نصرانی اطلاق مینمایند كه بعد از ورود جمعی از یهودیان و مسیحیان به دین اسلام و یا تظاهر آنها به مسلمانی وارد جامعه اسلامی گردیده است.(3) پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله), بسیاری عقاید باطل و نادرست، به سرعت و با حمایت دستگاه خلافت به میان مردم راه پیدا کرد و کتب حدیثی سده های اول مملوّ از این اسرائیلیات شد.
تعریف حوریه در قرآن آمده است و چیز عجیب وغریب و یا فرشته نیست. حوریه ، از جنس خود انسان است و قابلیت زوجیت با انسان را دارد ( اما کاملا پاک و دست نخورده است ) و اگر قابلیت زوجیت با انسان را نداشت هیچ گاه ائمه (علیهم السلام) در دعاهایشان (که آموزش به ماهم هست) نمی فرمودند «زَوِّجْنِی مِنَ الْحُورِ الْعِین».مرا به حورالعین تزویج فرما

داستان سرایان و خیال پردازان با تحریفات و افسانه های موهوم خود و با شاخ و برگ های دروغینی که به داستان پر جاذبه حضرت یوسف علیه السلام دادند، چهره تابناک این پیامبررا نیزبه سان دیگر پیامبران غبارآلود جلوه دادند و تلاش کردند با آلوده ساختن این سرچشمه پاک، جویندگان حقیقت را از بهره جستن از این زلال معنوی محروم کنند. ما در ذیل به برخی از اباطیل و سخنان زشت و مشمئز کننده آنان اشاره می کنیم.
یوسف صدّیق در تاریخ بشریت یکی از چهره های زیبای معنوی و از شخصیت های ممتاز و و کم نظیری است که از مکتب تربیتی و انسان ساز وی می توان درس های پرهیزگاری، طهارت نفس و پاکدامنی و سایر کمالات اخلاقی را فرا گرفت؛ بدین خاطر است که خداوند تعالی داستان یوسف را «احسن القصص» خوانده و آن حضرت را به عنوان یک تمثیل ایمان و اخلاق و به عنوان نمونه والای انسانیّت و فضیلت معرفی کرده و مشتاقان حقیقت و معنویّت از آن آیینه تمام نمای سجایای اخلاقی فرا خوانده است. اما افسوس که داستان سرایان و خیال پردازان با تحریفات و افسانه های موهوم خود و با شاخ و برگ های دروغینی که به این داستان پر جاذبه دادند، چهره تابناک این پیامبر را نیز به سان دیگر پیامبران غبارآلود جلوه دادند و تلاش کردند با آلوده ساختن این سرچشمه پاک، جویندگان حقیقت را از بهره جستن از این زلال معنوی محروم کنند. ما در ذیل به برخی از اباطیل و سخنان زشت و مشمئز کننده آنان اشاره می کنیم.
مصائب یوسف (علیه السلام)
در تفاسیری چند در ذیل آیه کریمه: « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ » « ...آن زن قصد او کرد و او نیز (اگر برهان پروردگار را نمی دید) قصد وی می شود....» (یوسف/24) روایات اسرائیلی و افسانه های خرافی فراوانی وارد شده و نسبت های بسیار زشت و ناروایی به ساحت پاک حضرت یوسف (علیه السلام) داده اند که قلم از نگارش آن شرم دارد و به جرأت باید گفت در برخی از رمان های مبتذل نیز چنین پرده دری ها و صحنه آرایی هایی صورت نگرفته است!
همانا اگر این مجعولات در کتب تاریخی نقل شده بود، هیچ گاه حاضر نمی شدیم که آن ها را نقل کنیم و صفحه سفید کاغذ را به آن بیالاییم؛ اما چه می توان کرد که هرزه درابان این اباطبل را به عنوان تفسیر قرآن و در جنب کلام الهی جا داده اند و از همین رهگذر جفای بسیاری در حق این کتاب هدایت کرده اند که ما برای باز کردن مشت این دروغ پردازان و افشای اهداف شوم آنان ناچاریم تا برخی از این روایات را نقل کنیم و آن گاه آن ها را به دایره نقد ریخته، بی پایگی آن ها را آشکار کنیم؛
اعتراف همسر عزیز نیز بینه ای است روشن، چرا که وی به گناه خویش اقرار کرده می گوید: «من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد!» «الان حقّ آشکار شد! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم و او از راستگویان است»

شكی نیست كه قرآن كریم در نزد مسلمانان تنها سند اصیل و دست نخورده ای است كه طبق وعده خداوند متعال هیچ گونه تحریف و نقصی در آن نبوده و هیچ فرد و یا گروهی نیز نمی تواند اقدامی نسبت به تحریف این نسخه موفقیت كه برای بشریت نازل شده است انجام دهد .
دشمنان برای تحریف و زیر سوال بردن این معجزه الهی دست به اقدامات فراوانی زده اند تا شاید بتوانند استحكام و الهی بودن این كتاب را زیر سوال ببرند ،گاهی با تكیه بر آیاتی كه در آن از جهاد و مبارزه با دشمنان صحبت به میان آمده و نادیده گرفتن آیات صلح و دوستی قصد داشتند كه قرآن را به عنوان یك كتاب جنگ و مبارزه معرفی كنند .
روزگاری با ساختن سوره های مضحك و خنده دار قصد داشتند تا به مبارزه با قرآن كریم قیام كنند و آیات تحدی را زیر سوال ببرند.
و بعد از ناامید شدن از روش های ذكر شده و روش های دیگر و هنگامی كه خود را از نابودی و دستبرد به این معجزه بزرگ و تاریخی،ناامید و ناتوان یافتند، تصمیم گرفتند تا از طریق جعل و و تحریف و دروغ سازی های فراوان در احادیث پیامبر اكرم و امامان معصوم و مخصوصاً تحریف و دروغ سازی در روایاتی كه در تفسیر آیات الهی بیان شده بود به هدف شوم خود دست پیدا كنند .
در راستای تحریف آیات الهی در ابتدا ،شروع به وارونه نمودن حقایق دینی در سرگذشت انبیاء الهی زدند و طولی نكشید كه مروجین این موضوعات، با دو هدف ایجاد جلوه ای ناشایست نسبت به عقاید دینی و همچنین هتك حرمت پیامبران به صورت گسترده اقدام به ترویج مطالبی دروغین و ساختگی زدند.
این نوشتار قصد دارد تا به برخی از اسرائیلیات كه نسبت به حضرت یونس علیه السلام در كتب تفسیری بیان شده است بپردازد تا با بررسی این مطالب چهره واقعی این پیامبر الهی به خوبی برای همگان شناخته شود و شبهاتی كه پیرامون این شخصیت الهی مطرح شده پاسخ داده شود .
در تفاسیر اهل تسنن از جمله تفسیر روح المعانی باز به همان مطالبی كه در كتب عهد عتیق اشاره شده ،پرداخته می شود و یونس پیامبر را شخصیتی معرفی می كند كه از انجام مسئولیت خویش سرباز زده و از عذاب نشدن مردم نینوا بسیار ناراحت خشمگین شده است
در آیات الهی از سرگذشت این پیامبر الهی و قوم او و اتفاقاتی كه برای آنها افتاد، جز قسمت های كوتاهی اشاره نشده است .
برای مثال در سوره صافات از آیات 139 تا 148 به بیان قسمتی از داستان این شخصیت پرداخته شده است كه آن جناب به سوی قومی فرستاده شد و از بین مردم فرارکرده و به کشتی سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعید و سپس نجات پیدا كرد و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.
ذبیح کیست؟ اسحاق یا اسماعیل؟

برخی مفسّران اسلامی، بدون آگاهی از دسیسه ها یا اسرائیلات آفرینانی که در صدد دگرگون جلوه دادن حقایق تاریخی بوده اند، در دام رنگارنگ آن افتاده، به عاملی برای نشر اباطیل آنان مبدل شدند. در ادامه تعدادی دیگر از این روایات را مورد بررسی قرار می دهیم.
در خصوص اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) مأمور به قربانی کدام یک از فرزندان خود شد و لقب «ذبیح الله» به کدام یک از فرزندان ابراهیم (علیه السلام) اطلاق می شود، در میان مفسّران بحث های دامنه داری صورت گرفته است .
گروهی «اسحاق» را ذبیح دانسته اند و جمعی «اسماعیل» را، نظر اول را جمعی از مفسران اهل سنت و نظر دوم را بیشتر مفسران شیعه بر گزیده اند و یهود و نصارا نیز به ظاهر اتفاق دارند بر اینکه ابراهیم (علیه السلام) مأمور ذبیح فرزندش «اسحاق» شده بود.
هر چند این دو فرزند گرامی ابراهیم (علیه السلام) هر دو از پیامبران بزرگ الهی بوده اند و هر دو مورد تکریم تمام مسلمانان هستند، اما سخن در اینجاست که یهودیان فرصت طلب و کینه توز از دیرباز تلاش کرده اند تا با جعل و وضع روایاتی چند، ذبیح را اسحاق، پدر یعقوب (علیه السلام) او نیای بزرگ اسرائیلیان معرفی کنند و بدین سان چنین برگ برنده ای را از دست اسماعیلیان (که پیامبر اسلام) (علیه السلام) از جمع ایشان بوده بریایند تا در لوای افتخارهایی ساختگی،نیّات شوم خود را جامه ی عمل پوشند.
اما سوگمندانه باید گفت برخی مفسّران اسلامی بدون آگاهی از دسیسه هایی که اسرائیلیات آفرینانی که در صدد دگرگون جلوه دادن حقایق تاریخی بوده اند، در دام رنگارنگ آنان افتاده، به عاملی برای نشر اباطیل آنان مبدل شدند.
در ذیل به نمونه هایی از روایات اسرائیلی که در ذیل داستان ذبیح در قرآن (سوره ی صافات) آیات 99 تا 112) وارد شده، اشاره می کنیم.
طبری خود روایتی را از ابن عباس نقل می کند که صراحتاً یهود را به خاطر پندار غلط شان در داستان ذبیح مورد اتهام قرار می دهد از ابن عباس روایت شده: «ذبیح اسماعیل است، ولی یهودیان گمان می کنند ذبیح اسحاق است؛ حال آنکه دروغ می گویند!»
1- طبری در تفسیر خود به نقل از ابی کریب از زید بن حباب از حسن بن دینار از علی بن زید از حسن بصری از آحنف بن قیس از عباس بن عبدالمطلب از پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) روایت می کند که فرمود: «ذبیح اسحاق بود»

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامی شده اند[1] ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود.[2]
حضور یهودیان در سرزمینی که بعدها اسلام در آن ظهور کرد و برتری فرهنگی آنان نسبت به فرهنگ جاهلی مشرکان آن منطقه سبب شده بود که آنها مرجع علمی مشرکان آن سامان به خصوص در مدینه قرار گیرند. این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت. با طلوع اسلام و درخشش آن در منطقه و بعد استقرار حکومت اسلامی در مدینه همچنان آن ارتباط و مراجعه علمی به یهودیان ادامه داشت و مشرکان و برخی نو مسلمانان برای پاسخ به سوالاتی مربوط به خلقت، تاریخ ملّتهاى گذشته و ... که گمان می کردند جواب آن در اسلام نیست به آنها رجوع کرده و پاسخ آنها را وارد فرهنگ جامعه اسلامی می کردند.
رجوع به اهل كتاب به همین منوال ادامه داشت، تا اینكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، به طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع كرد[3] ؛ ولى با وجود این نهى صریح ، گروهى از مسلمانان همچنان این کار را ادامه می دادند.
با رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و کنار گذاشتن جانشین عالِم و دروازه علم آن حضرت یعنی، على علیه السلام و صحابیان دانشمندى همچون ابن عباس و ابن مسعود از سوی عده زیادی از مسلمانان، راه برای سرازیر شدن اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى بازتر شد؛ به همین جهت، ذهبى مىنویسد: داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از امورى است كه به دوران صحابه بازمىگردد.[4]
بخش فراوانی از اسرائیلیات ، خرافه هایی هستند که اهل كتاب در عهد صحابه ساختند و در پوشش تظاهر به اسلام آنها را وارد فرهنگ اسلامى کردند.
«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده انn ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود
شیوع پدیده داستان سرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّت هاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد.
این تهاجم فرهنگی ادامه داشت تا اینکه نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخى مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلى را وارد تفسیر كردند.[5] به این ترتیب «اسرائیلیات» یا همان روایات بیگانه با اسلام، وارد منابع تفسیری و حدیثی شدند.