الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
آن چه در ادامه میآید سومین قسمت از گزیده معارف قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت، آیاتی از جزء سوم قرآن کریم را محور بحث قرار داده و از چشمه همیشه جاری آن جرعه نوشی میکنیم.

فراز اول: لَا إِکْرَاهَ فیِ الدِّینِ قَد تَّبَینََ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (256- بقره)
در دین، هیچ اجباری نیست. همانا راه هدایت از گمراهی، کاملاً مشخص و آشکار شده است.
بسیاری با استناد به همین آیه، خود را مجاز به پذیرش و یا عدم پذیرش اصل دین و فروعات آن میدانند به این معنا که گمان میکنند اجازه دارند اصل دین را بپذیرند یا نپذیرند و یا هر کدام از فروعات دین که مایل به انجامش نبودند را به راحتی کنار گذاشته و از آن بگذرند و جالبتر اینکه خیال میکنند دیگران هم حق اعتراض به آنها را ندارند؛ نه حق دارند آنها را امر کنند و نه مجازند ایشان را نهی کنند.
به راستی اگر چنین تفسیر و برداشتی از آیه صحیح بود دیگر چه دلیلی داشت خداوند کسانی که دین را نپذیرفتند و یا به آن عمل نکردند را با آیات عذاب، تهدید کند؟
نکتهای که این عده از آن غفلت کردهاند این است که پیام آیه نفی جبر و اشاره به اصل اراده در خلقت انسان است. خداوند متعال انسانها را به گونهای خلق کرده است که در مقام عمل، توان انتخاب گزینههای مختلف و گاه مخالف را داراست. او هم میتواند عدالت بورزد و هم ظلم کند؛ هم عبادت کند و هم عصیان نماید؛ اما اینکه کدام گزینه برای او مجاز است و کدام برای او ممنوع، بحث دیگری است. یقیناً انسان اجازه ندارد گزینهای را برگزیند که به ضرر دنیا و آخرت اوست.
اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب.
نگاشتهای که در پیش رو دارید دومین قسمت از سلسله بحثهای قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان؛ برای انس معنوی و معنایی بیشتر با قرآن کریم تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت نیز به سبک قسمت قبل، فرازهایی از جزء دوم قرآن کریم به مناسبت دومین روز این ماه شریف تقدیم میگردد.

فراز اول: فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ (148- بقره)
توصیه قرآن کریم در انجام امور خیر و عمل صالح، ابتدا حرکت است(1) و بعد سرعت است(2) و سپس سبقت.
حرکت، همان عمل کردن به کارهای خیر است که تمام عبادتهای مستحب و واجب را در بر میگیرد و متصف شدن به فضایل اخلاقی را شامل میشود.
سرعت در این امور هم به این است که هرگاه زمینه انجام آن فراهم شد، بدون فوت وقت آن کار عملی شود. امام باقر علیهالسلام مرتب سفارش میکردند: «إِذَا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبَادِرْ فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَحْدُثُ» هنگامی که تصمیم به کار خیری گرفتی فوراً آن را انجام بده و آن را به بعد موکول نکن؛ چون نمیدانی بعد چه میشود.(3)
سبقت که به معنای پیشی گرفتن است به دو صورت واقع میشود یکی در اصل انجام است که فرد از دیگرانی که آنها نیز داوطلب آن کار خیر هستند پیشی گرفته و مثلاً زودتر از آنها دست به جیب شده و مشکل نیازمندی را به میزان توان خودش برطرف میسازد. دیگری سبقت در کمیت آن کار خیر است؛ به این شکل که فرد از دیگرانی که آنها هم عامل به کار خیر یا دارای فضیلت اخلاقیاند گوی سبقت را ربوده و از آنها متواضعتر، صبورتر و مانند آن است.
قرآن کریم چنین مؤمنانی را به مقام قرب الهی بشارت میدهد و میفرماید: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ*أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ»(4)
سنت حسنه ختم حداقل یک جزء از قرآن کریم در ماه رمضان، ماه نزول قرآن(1) و بهار آن(2)، فرصت مناسبی است تا در کنار این انس لفظی، در معنا و مفهوم آن نیز بیندیشیم و در این فرصت پیش آمده، جان را به نور معارف بی بدیلش جلا بخشیم. به این امید که این مقدمات ما را به آن سرانجام نیک که عمل به قرآن و رسیدن به یک جامعه شکوهمند قرآنی است نزدیک کند.

در راستای کمک به تحقق این مهم بر آن شدیم تا فرازهایی از معارف و نکات موجود در هر جزء از قرآن کریم را به شکل روزانه (هر روز چند نکته از جزء همان روز) با تکیه بر تفاسیر معتبر اسلامی به مانند المیزان و نمونه و نیز بحثهای تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی تنظیم کرده و به مقدار حوصله یک مقاله کوتاه به شما خوانندگان گرامی تقدیم نماییم.
فراز اول: ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ(2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(4- بقره)
در آیه دوم سوره بقره، خداوند متعال قرآن را مایه هدایت متقین معرفی می کند ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ با اینکه این کتاب برای هدایت تمام انسانها نازل شده است(3)؛ اما چون تنها متقین هستند که به رهنمودهای آن گوش می دهند و از آن بهره می برند؛ پس صحیح آن است که بگوییم: قرآن تنها همین گروه را هدایت می کند(4) و دیگران چون گوش و چشم به روی قرآن بسته اند، بهره ای از هدایتگری آن نمی برند و حتی در مواردی زیان هم می بینند.(5)
«کیست که از رحمت پروردگارش ناامید شود، مگر آنکه از گمراهان باشد1»
-- -- -- --
پانویس
1. حجر: 56.
2. صف: 8.
3. تغابن: 8.
4. التفسیر، علی بن ابراهیم قمی.
-- -- -- --
منبع: فتوبلاگ یامصور
» سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى. الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى. وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى «
«نام پروردگار والای خود را به پاكی بستای؛ همان كه آفرید و هماهنگی بخشید و آن كه اندازه گیری كرد و راهنمود»

این عکس ها رو زمانی که دانشجوی کشاورزی بودم گرفتم. در سمت چپ تصاویر میکروسکوپیک عامل بیماری گیاهی را مشاهده می کنید. شاید زمانی که گیاه بیمار دیده میشه، هیچ گاه به ذهن آدم خطور نمیکنه که عامل بیماری و زشتی گیاه، زیباست؛ زیباست و پیچیده. همیشه در آزمایشگاه وقتی از نمونه زیر میکروسکوپ عکس می گرفتم هر بار برام تازگی داشت و می گفتم الله اکبر1.
درباره ماه مبارک رمضان و درباره ی هدف از روزه، نتیجه روزه از نظر قرآن با شما صحبت می کنم. اولًا باید توجه داشته باشیم که ماه مبارک رمضان، ماه پر از خیر و برکت است و به اندازه ای خیر دارد، به اندازه ای برکت دارد که پیغمبر اکرم می فرمود: «شقی ترین آن افراد آن کسی که ماه مبارک رمضان بگذرد اما این سعادتمند نشده باشد، آفریده نشده باشد.»
ميكنم آغاز با نامت سخن اي خداوندكريم ذوالمنن*
از تو خواهم قلمي روان و رسا تا دهم از ابراهيم شرح ماجرا

نام مبارك حضرت ابراهيم(عليهالسلام) در بيست و پنج سوره قرآن، حداقل شصت و نه بار تكرار شده است.[1]
راجع به اين پيامبر و حالات گوناگون او از كودكي تا شيخوخيت قريب صد و نود و پنج آيه و نيز سورهاي مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.
ابراهيم (عليهالسلام) نامي است سرياني به نام «اُبٌ رَحيم» بوده يعني پدر مهربان، سپس «حاء» آن به «هاء» تبديل گرديده، و بعضي گويند معني ابراهيم از «بَريٌ مِنَ الاَصنام» و «هامَ اِلي رَبِّه» ميباشد، يعني از بتها دوري ميجسته و به خداوند خويش گرويده است. [2] آن حضرت سه هزار و سيصد و بيست و سه سال بعد از هبوط حضرت آدم (عليهالسلام) به دنيا آمد.
اهل تاريخ نام پدر ابراهيم(عليهالسلام) را تارح (با حاء و خاء) نوشتهاند.[3] و نام مادرش «اوفا» دختر آذر،[4] و برخي نام وي را «نونا» فرزند كربتا بن كرثي،[5] و گروه سوم «رقيه» دختر لاحج ميدانند.[6]
ابراهيم(عليهالسلام) دومين پيامبر اولوالعزم است، كه داراي شريعت و كتاب مستقل بوده،[7] و دعوت جهاني داشته، او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(عليهالسلام) ظهور كرد و سلسله نسب او تا نوح را چنين نوشتهاند: «ابراهيم بن تارخ بن ناحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفكشاذ بن نوح».
ابراهيم(عليهالسلام) هنوز متولد نشده بود ككه پدرش از دنيا رفت و آزر عموي ابراهيم(عليهالسلام) سرپرستي او را به عهده گرفت. از اين رو ابراهيم(عليهالسلام) او را به عنوان پدر ميخواند.[8]
اين پيامبر بزرگ در شهر «اور» از شهرهاي بابل به دنيا آمد[9] و سرانجام در سن صد و هفتاد و پنج سالگي فوت كرد. او را در باغ عفرون بن صرصر، پهلوي قبر ساره دفن كردند و اكنون مدفن او شهر الخليل (در كشور فلسطين) نام دارد.[10]
پادشاه زمان ابراهيم(عليهالسلام) و اعتقادات مردم
ولادت ابراهيم(عليهالسلام) در دوران «نمرود بن كنعان بن كوش بن حام بن نوح»بوده است.
نمرود علاوه بر بابل، بر ساير نقاط جهان نيز حكومت ميكرد، چنانكه امام صادق(عليهالسلام) فرمود: چهار نفر بر سراسر زمين سلطنت كردند، دو نفر از آنها از مؤمنان به سليمان بن داوود و ذوالقرنين(عليهماالسلام) و دو نفر از آنها از كافران به نام نمرود و بخت النصر بودند.[11]
در عصر ابراهيم(عليهالسلام) علاوه بر بت پرستي، پرستيدن ستاره و ماه و خورشيد هم وجود داشته،[12] «بابليان خدايان زيادي داشتند ... به اين ترتيب كه هر شهري خدايي داشت، كه نگاهبان آن بود و شهرهاي بزرگ و روستاها، خدايان كوچكتري داشتند كه آنها را پرستيده و به آنان اظهار علاقه ميكردند.

که با قلم خط نوشت و نويسندگي کرد.او افزون بر مقام نبوت،به علم نجوم و حساب و هيئت احاطه داشت و نخستين کسي بود که طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت.نامش،دو بار در قرآن،آن هم با اشارههاي کوتاه آمده است:(در سوره مريم ايات 58 و 57 و 56 و در سوره انبياء ايه 86 و 85 آمده است)
ادريس در قرآن
سوره مريم ايات 58 و 57 و 56
و اذکر في الکتاب ادريس انه کان صديقا نبيا؛در کتاب آسمانيت (قرآن) از ادريس ياد کن که او صديق و پيامبر بود.
صديق به معني شخص بسيار راستگو و تصديق کننده ايات خداوند و تسليم در برابر حق و حقيقت است.
و رفعناه مکانا عليا؛ما او را به مقام بلندي رسانديم.
اولئک الذين انعم الله عليهم من النبيين؛آنها پيامبراني بودند که خداوند آنان را مشمول نعمت خود قرار داد.
من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل؛که بعضي از فرزندان آدم بودند و بعضي از فرزندان کساني که با نوح در کشتي سوار کرديم و بعضي از دودمان ابراهيم و اسرائيل.(تفسير نمونه و قرآن ج13 از ص97 تا ص 100 و از ص 482 و ص483)
همه پيامبران از فرزندان آدم بودند،ولي با توجه به نزديکي آنها به يکي از پيامبران بزرگ،از آنها به عنوان ذريه ابراهيم و اسرائيل ياد شده است،به اين ترتيب،منظور از فرزندان آدم در اين ايه،حضرت ادريس است که بنابر مشهور،جد نوح پيامبر(ص) بود و منظور از فرزندان کساني که با نوح بر کشتي سوار شدند،حضرت ابراهيم(ع) است؛زيرا ابراهيم از فرزندان سام (فرزند نوح) بوده و منظور از فرزندان ابراهيم، اسحاق و اسماعيل و يعقوب است و منظور از فرزندان اسرائيل،موسي و هارون و زکريا و يحيي و عيسي ميباشد.
و ممن هدينا و اجتبينا اذا تتلي عليهم ايات الرحمن خروا سجدا و بکيا؛در ميان کساني که هدايت کرديم و برگزيديم،افرادي هستند که وقتي ايات خداوند رحمان برآنها خوانده شود،به خاک مي افتند و سجده مي کنند و سيلاب اشکشان سرازير ميشود.
سوره انبياء ايات 86 و 85 و اسماعيل و ادريس و ذاالکفل کل من الصابرين؛اسماعيل و ادريس و ذوالکفل که همه آنها از صابران و شکيبايان بودند و هر يک از اين پيامبران،در طول عمر خود، در برابر دشمنان و يا مشکلات طاقت فرساي زندگي شکيبايي و پايداري نشان دادند و هرگز در برابر گرفتاريها زانو نزدند و هر يک الگويي از پايمردي بودند.
سپس قرآن،بزرگترين بخشش الهي را،در برابر،شکيبايي و پايداريشان چنين بيان ميکند:ما آنها را در رحمت خود داخل کرديم؛چرا که از صالحان بودند.و ادخلناهم في رحمتنا انهم من الصالحين جالب اينکه نميگويد ما رحمت خود را به آنها بخشيديم،بلکه ميگويد:آنها را در رحمت خود داخل کرديم.گويي با تمام جسم و جانشان در رحمت الهي غرق شدند.(تفسير نمونه ج13)