الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
حبط بدین معناست که در اثر انجام اعمال ناشایست اعمال نیک فرد بیتأثیر گردد مگر آنکه توبه نماید. این امر نیز به هیچ وجه با عدالت منافات ندارد زیرا عدالت بدین معناست که با فرد به گونهای که شایستهاش میباشد برخورد نمایند و متناسب با اعمالی که انجام داده است جزا داده شود یا مجازات گردد.

یکی از موضوعاتی که در قرآن و روایات بدان توجه شده است مسئله حبط اعمال میباشد. در این زمینه میان متکلمان و مفسران اختلافاتی وجود دارد و برخی آن را منافی با عدالت میدانند.
در این مجال به بررسی اجمالی این مسئله بر اساس دیدگاه برخی عالمان شیعه پرداخته میشود.
«حبط» در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى این است چهار پایى آن قدر بخورد كه شكمش باد كند و چون این حالت سبب فساد غذا و بىاثر بودن آن مىگردد این واژه به معنى باطل و بىخاصیت شدن به كار مىرود.
در معجم مقاییس اللغة معنى آن را «بطلان» ذكر كرده است و به همین دلیل در آیه 16 سوره هود هم ردیف باطل ذكر شده مىفرماید: «أُولئِكَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» (دنیا پرستان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش بهرهاى ندارند و آنچه را در دنیا انجام دادهاند بر باد مىرود و اعمالشان باطل مىشود) علامه طباطبایی نیز این واژه را به معناى باطل شدن عمل، و از تأثیر افتادن آن میداند.
این کلمه در قرآن جز به عمل نسبت داده نشده، از آن جمله فرموده است: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ، وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ». (زمر/65: اگر شرك بورزى بطور مسلم عملت حبط مىشود و از زیانكاران خواهى بود.)
و نیز میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ، وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ، مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً، وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ، وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ».(محمد/ 33: به درستى كسانى كه كافر شدند و از راه خدا جلوگیرى نموده، با رسول به دشمنى برخاستند، بعد از آنكه راه هدایت بر ایشان روشن شد، بدانند كه به خدا هیچ ضررى نمىرسانند، و به زودى اعمالشان حبط مىشود، اى كسانى كه ایمان آوردهاید شما خدا و رسول را اطاعت كنید، و زنهار كه اعمال خود را باطل مكنید)
در روایات اسلامی نیز به این موضوع اشاراتی شده است. از آن جمله روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وقتى قیامت به پا شود امت من سه طائفه خواهند شد:
ـ فرقهاى كه خداى تعالى را به خلوص عبادت مىكردهاند.
ـ فرقهاى كه خداى تعالى را به ریاء بندگى مىكردهاند
ـ فرقهاى كه خدا را عبادت مىكردند تا به سودى دنیوى برسند.
یکی از انواع ثوابها و عقابهایی که خداوند متعال در قرآن به مردم وعد و وعید داده است آن است که اگر کار نیکویی انجام دهند بدیهایشان را میپوشاند و اگر کار اشتباهی انجام داده و از ارتکاب به آن پشیمان نگشته و توبه نکنند مجازاتشان آن است که برخی از کارهای نیکشان به وسیله آن عمل زشت پوشیده شده و به اصطلاح حبط میگردد. این امر نیز به هیچ وجه منافاتی با عدالت باری تعالی نخواهد داشت
تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که كسانی كه در بخشی از زندگی خود اعمال بد و معصیت الهی، و در بخشی دیگری ایمان و اطاعت الهی انجام می دهند، به چه نسبت کیفر اعمال بد و پاداش اعمال نیک خود را می بینند، آیا حاصل جمع جبری آنها، تعیین كننده خوشبختی یا بدبختی آنها در آخرت است؟ و آیا اینکه پاداش اعمال نیک و كیفر اعمال نا شایستشان قطعی و ثابت و تغییرناپذیر است یا قابل تغییر میباشد؟ یکی از جواب های این سوالات را در بحث "حبط اعمال" می توان یافت.

"حبط" در لغت به معنای باطل شدن است. و در اصطلاح: "از بین رفتن پاداش عمل نیك، به دنبال گناهی كه در پی آن عمل، انجام گرفته است."حبط در قرآن نیز به همین معنی استعمال شدهاست. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، واژه حبط را به معنای "عمل بی أجر" و یا "باطل شدن عمل و از تأثیر افتادن آن" به كار بردهاند و افزودهاند كه واژه حبط در قرآن جز به "عمل" نسبت داده نشدهاست.
درباره علت حبط اعمال نیز گفته شده که ممكن است انسانی، عمل نیكی را با همه شرایط صحت انجام دهد، اما همین انسان نیكوكار، در برابر یكی از اصول دین، لجاجت و عناد ورزد. در این صورت، آن عمل نیك به واسطه این عناد و لجاجت یا انحرافِ دیگر، از بین میرود و به خاطر آفت زدگی، پوچ و تباه میگردد؛ همچون بذری سالم كه در زمین مساعد پاشیده میشود و حاصل هم میدهد، ولی قبل از اینكه مورد استفاده قرار گیرد دچار آفت میگردد و ملخ یا صاعقه آن را نابود میسازد.
قرآن كریم این آفت زدگی را "حبط " مینامد كه اختصاص به كفار هم ندارد و ممكن است اعمال نیك مسلمانان نیز دچار حبط شود. ممكن است یك مسلمان، برای خدا به نیازمندی صدقه بدهد و صدقه او قبول شود؛ ولی بعد آن را با منّت گذاشتن یا نوعی آزار روحی نابود و تباه گرداند.
"حبط" در لغت به معنای باطل شدن است. و در اصطلاح: "از بین رفتن پاداش عمل نیك، به دنبال گناهی كه در پی آن عمل، انجام گرفته است."حبط در قرآن نیز به همین معنی استعمال شدهاست
یکی از عوامل که موجب حبط اعمال می گردد منت نهادن در انفاق است که بطور ویژه در قرآن به آن تأکید گردیده است.
"یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ"( اى كسانى كه ایمان آوردهاید بخشش هاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مىكند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمىآورد، (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن، (قشر نازكى از) خاك باشد، (و بذرهایى در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند. آنها از كارى كه انجام دادهاند، چیزى به دست نمىآورند، و خداوند، جمعیت كافران را هدایت نمىكند.) (264 بقره)
نکته اساسی که قرآن به مومنان هشدار می دهد اینکه اعمالشان را تا آخر عمر نگهداری کنند . به تعبیردیگر اصل عمل مطلبی است و نگاهداری آن مطلبی مهم تر . یک عمل پاک و سالم و مفید عملی است که از آغاز سالم و بی عیب باشد و ازآن تا پایان عمر محافطت و مراقبت بشود

کشاورزی بذر بسیار مرغوب و عالی تهیه می کند در زمین حاصلخیزی این بذر را می کارد شبها و روزها به مراقبت و نگهداری از این بذرها می پردازد . بذرها تبدیل به جوانه می شوند ، رشد می کنند و تبدیل به گندم زار بسیار زیبا می شوند. محصول آماده برداشت است .
همین که روز درو محصول نزدیک شد کشاورز با دیدن سنبله های آفت زده گندم شوکه می شود و تمام سرمایه اصلی خود را در معرض تباهی و نابودی می بیند.
همین امر در اعمال و رفتار ما نیز مصداق عینی دارد .آفت زدن محصول اعمال صالح و اذکار و یاد خداوند احباط نام دارد .
احباط در لغت به معنای باطل کردن است و در اصطلاح قرآنی به معنای گناهانی است که موجب از بین رفتن اعمال نیک و پسندیده می شود . واژه حبط 16 بار در قرآن تکرار شده مواردی مانند کفر و شرک ، نفاق ، تکذیب آیات خداوند در روز قیامت ، بی احترامی به رسول همه و همه مواردی است که بر اعمال ما آفت می زند و آن را تباه و نابود می سازد .
هیچ انسان عاقلی دوست ندارد که سرمایه های مادی و معنوی خود را از دست بدهد . احتیاط شرط عقل است . این به این معناست که عاقلان محتاطانه عمل می کنند و با دست خود سرمایه هایشان را نیست و نابود نمی کنند . در حالی که بسیاری از ما آگاهانه آتش به خرمن هستی خود می زنیم گاهی اوقات بر اثر جهل یا غفلت به خسران دچار می شویم و با کار خاصی سبب نابودی اعمالمان می شویم و این یعنی بهره و اثار اعمال نیک و صالح گذشته را از بین می بریم .
عملی که از ترازوی سنجش محروم است!
آیه 147 سوره مبارکه اعراف به یکی از مهم ترین پیامدهای تکذیب آیات الهی و بی ایمانی اشاره می کند که حبط اعمال نام دارد.
الَّذینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُم ؛ آنان كه آیات ما و دیدار آخرت را تكذیب می کنند، اعمالشان تباه و بى اثر می شود.

«حبط» یعنی فاسد شدن و هدر رفتن. [1] این واژه به غیر از آیه بالا پانزده بار دیگر در قرآن کریم به کار رفته است که معنای آن در فرهنگ قرآن یا اصطلاح دین: از بین رفتن ثواب یا استحقاق آن یا دیگر آثار عمل نیك به وسیله گناه است. [2]
تمام انسانها از وقتی که به سن تکلیف رسیده و مکلف به انجام دستورات الهی می شوند هرگاه کاری را که دین آن را پسندیده می داند انجام دهند در برابر آن مستحق پاداش الهی خواهند شد. [3] اگر صاحب این عمل توانست آن را از گزند آفات عمل حفظ کند و آن را به عرصه قیامت بیاورد؛ این عمل، امتیاز مثبتی برای او محسوب شده و می تواند به میزان ارزش و اعتباری که در دادگاه عدل و فضل الهی دارد صاحب خود را بهره مند سازد.
قرآن کریم می فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها [4] و یا مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها [5] ؛ یعنی هر کس کار نیکی را به صحنه قیامت بیاورد پاداش خواهد داشت.
اما اگر عمل نیکی که او در دنیا انجام داد در اثر رفتار ناشایست خودش دچار آسیب جدی شد و از بین رفت دیگر عملی نمی ماند تا در قیامت به سود صاحبش به کار آید. در فرهنگ دین به این از بین رفتن عمل، حبط عمل گفته می شود.
آیات متعددی از قرآن کریم با بیان عوامل حبط عمل به این حقیقت اشاره دارند که آیات زیر از این دسته اند:
217/ بقره، 22/ آل عمران، 5/ مائده، 88/ انعام، 17و68-69/ توبه، 105/ کهف و ...
چه چیزهایی سبب حبط عمل می شوند؟
در آیات قرآن کریم عوامل متعددی برای حبط عمل نام برده شده که این عوامل عبارتند از:
1. قتل انبیاء علیهم السلام و یا مۆمنینی که امر به معروف می کنند. 21-22/ آل عمران
2. رعایت نکرده ادب محضر رسول خدا ص. 2/ حجرات
3. انزجار از آنچه رضایت خداوند در آن است و آن را نازل کرده است. 9،28/ محمد (صلی الله علیه وآله)
4. تبعیت از آنچه رضایت خداوند در آن نیست. 28/ محمد (صلی الله علیه وآله)
5. انکار احکام و عقاید مسلم دینی؛ مانند حقانیت معجزات و وجود آخرت. 147/ اعراف
6. نفاق. 68-69/ توبه
علامه طباطبایی (ره) معتقد است که گناهان دیگری به جز کفر نیز وجود دارند که سبب حبط عمل می شوند. ایشان رعایت نکردن ادب محضر رسول خدا ص را از این گناهان می داند و در تفسیر آیه دو حجرات با اشاره به دو کاری که آیه از آن نهی کرده است یعنی صدا را بر صداى پیغمبر ص بلندتر كردن و نیز بلند سخن گفتن در محضر آن حضرت را از گناهانی می شمرد که به شهادت ظاهر آیه، باعث حبط بعضى از اعمال نیك انسان مىشوند
یکی از حقایقی که قرآن درباره انسان به ما خبر می دهد و سطح فکری ما را بالا می برد، حبط اعمال است که به معنای بی اثر شدن و هدر رفتن اعمال می باشد. آیات فراوانی از قرآن درباره حبط سخن می گوید که توجه به آن برای هر کس که شناخت انسان و خودش علاقمند است لازم است. در اینجا کمی به معنای آن می پردازیم و سپس به این می اندیشیم که چگونه می توانیم از آن جلوگیری کنیم.

عمل در قرآن، تنها کارهایی نیست که با دستمان انجام می دهیم بلکه سخن گفتن و حتی تفکراتمان هم جزو اعمال ما محسوب می شوند. اعمال خیر اعمال شر را از بین می برند(هود،114) و مومنانی که اعمال صالح انجام داده باشند را خدا بشارت های نیکو داده است(بقره، 25) و هیچ گونه ظلمی به آنها نخواهد شد(نساء، 123) آیات فراوانی در قرآن داریم که نشان می دهد که اعمال انسان از بین نمی رود، بنابراین معنای حبط را باید به این گونه معنا کرد که کارهایی که در زندگی دنیا انجام می دهند بی فایده و باطل و پوچ است.
قرآن به ما گوشزد می کند که گول رفتارهای پرمایه دیگران را نخوریم که مثلا فلان شخص چه ثروت و چه فعالیتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... بالایی انجام می دهد. رفتارهای فراوان دلیلی بر صالح بودن و خیر بودن نیست. همه رفتارهای افراد در پیشگاه حقیقت ممکن است به هیچ نیارزد و روز قیامت که روز حق است، این امر آشکار می شود.
به این چهار آیه از سوره فرقان توجه کنید(آیات 21 تا 24):
وَ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبیراً
یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمینَ وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُورا
وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً
أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقیلاً
و كسانى كه امید دیدار ما را ندارند (معاد را منكرند) گفتند: چرا بر ما فرشتگانى فرستاده نشد، یا پروردگار خود را نمىبینیم؟ حقّا كه آنها در درون خودشان تكبر ورزیدند و سركشى بزرگى كردند.
|
![]()
|
کلمه ی قرآن به معنای خواندن است و از آن جا که باید با خواندن آیه های قرآن کریم، با راه های سعادت آشنا شویم. به این کتاب « قرآن » گفته می شود.

تشکیل جلسات قرآن در مکان غصبی چه صورتی دارد؟
آیت الله بحجت: خیر، لازم نیست.
آیا حرمت دست زدن به كتابت قرآن مجید براى شخص بى وضو، مختص به مصحف شـریف است ، یا شامل كتابها و لوحه ها ( تابلوها ) و دیوارها نیز مى گردد؟
مقام معظم رهبری: حرمت اختصاص به مصحف شریف ندارد ، بلكه عمومیت دارد و تمامى كلمات و آیات قرآنى را هر چند در كتاب ، جریده ، مجله، تابلو، یا نقش دیوار باشد ، شامل مى شود.
آیا خواندن از روى كتاب قرآن كریم در نمازهاى واجب اشكال دارد؟
آیت الله بحجت: قرائت از روى نوشته در حال اختیار بنابر اظهر جایز است؛ اگرچه در فریضه، اولى ترك آن است.

مهاجرت حضرت ابراهیم به مصر و به دنیا آمدن حضرت اسماعیل:
طوریکه در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) یادآور شدیم، ابراهیم (علیه السلام) مدتی را در شهر “حران” به سر برد و با دختر کاکایش “سارا” ازدواج کرد. اما در آن شهر در فشار و تنگنا قرار گرفت؛ بنابراین تصمیم به ترک آن شهر گرفت. قرآنکریم به این واقعه اشاره میکند ومیفرماید: « سرانجام لوط به او ایمان آورد. ابراهیم گفت: من به خاطر خدا به مهاجرت میپردازم. قطعا او به تمام امور مسلط و دارای حکمت کامل است».(عنکبوت:۲۶)
علت این مهاجرت، دشمنی بسیار سختی بود که میان ابراهیم و طرفدارانش با کسانی که بر بتپرستی اصرار داشتند به وجود آمده بود. ابراهیم ناچار از آنان دوری جست و رویگردان شد. این موضعگیری ابراهیم در برابر قومش، مورد تعریف وستایش خداوندمتعال قرار گرفت خداوند در قرآن مومنان را به پیروی از او دعوت می فرماید: « (رفتار وکردار) ابراهیم وکسانی که بدو گرویده بودند الگو وسرمشق خوبی برای شماست. بدانگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از چیزهایی که به غیراز خدا میپرستید، بیزار وگریزانیم وشمارا قبول نداریم ودر حق شما بی اعتناییم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است تازمانی که به خدای یگانه ایمان میآورید و او را به یگانگی میپرستید». (الممتحنه :۴).
ابراهیم و پیروانش به سوی سرزمین شام که در آن موقع به سرزمین “کنعان” معروف بود حرکت کردند. مدت کمی در آنجا اقامت گزیدند. در این وقت قیمتی شدیدی شام را محاصره کرد که آن رابه قحطی تهدید میکرد. به ناچار عدهی فراوانی از مردمان آن دیار به خاطر جستجوی رزق خود و علوفه حیوانات به جاهای دیگر مهاجرت کردند. از جمله ابراهیم از شام به مصر مهاجرت کرد. در مصر روزی یک نفر از جاسوسان فرعون از آنها (ابراهیم و یارانش) گزارش داد و فرعون ادعای همسری با همسر ابراهیم (علیهالسلام) کرد حضرت ابراهیم (علیه السلام) از این تهمت و سوء نیت فرعون بسیار ناراحت و غمگین شدند همان شد که با اراده اللهمتعال فرعون در خواب شخصی را دید و به او گفت اگر تو نسبت به آن زن سوءنیتی داشته باشی خداوند این قدرت و مقام دنیوی که داری از تو پس میگیرد و در نهایت مورد هلاکت قرار میگیری. هنگامی که فرعون از خواب بیدار شد به اندازهی از رؤیا وحشت داشت که فوراً دستور داد که یک کنیز به نام هاجرخاتون همراه با چند شتر و وسایل خانگی را به حضرت ابراهیم علیه السلام و همسرش سارا خاتون بدهند در نهایت خدایی که حضرت ابراهیم را از آتش نمرود نجات داد بار دیگر او را از سوء نیت فرعون رستگارکرد.
ابراهیم از مصر به فلسطین بازگشت. همسرش سارا و کنیزی ( که او را هاجر میگفتند) را به همراه داشت. ابراهیم قلبا آرزوی پسری را در دل میپروراند. بنابر این از پروردگار خود تقاضا کرد که پسر صالح ونیکوکاری رابه او اعطا کند: « پروردگار! فرزند صالحی رابه من ببخش». (صافات:۱۰۰) همسرش سارا به آنچه در دل او می گذشت آگاه شد. به ابراهیم پیشنهاد کرد که: من پیر شده ام و خداوند مرا از آوردن اولاد محروم کرده است. به نظر من بهتر است با کنیزم هاجر ازدواج کنی، شاید خداوند پسری را از او به تو اعطا فرماید. البته سارا سنش بالا رفته بود وقبلا هم عقیم ونازا بود وهیچ کس انتظار نداشت که بچه دار شود. سرانجام ابراهیم با هاجر ازدواج کرد و اسماعیل از او به دنیا آمد که در سفر تکوین از تورات فصل ۱۷ آیه ۲۰ چنین توصیف شده است: « اما راجع به اسماعیل، من گفته تو را درمورد او شنیدم. اکنون من اورا صاحب برکت قرار می دهم ونسل او را به امت بزرگی تبدیل می نمایم». این نوشته تورات مژده بزرگی است به امت محمد (صلی الله علیه وسلم) زیرا محمد(صلی الله علیه وسلم) از نسل اسماعیل است و عرب حجاز هم از نسل او می باشند. واین مژده در فرزندان اسماعیل تنها در مورد محمد(صلی الله علیه وسلم) و امتش تحقق پذیرفته است[ بنابراین بر یهودیان واجب بود به مژده تورات ایمان داشته ونبوت محمد(صلی الله علیه وسلم) را بپذیرند].
بعد از آنکه خداوند اسماعیل رابه ابراهیم بخشید واسماعیل از هاجر به دنیا آمد، هاجر شروع به اظهار شادی وافتخار به این پسر کرد. این امر باعث به جوش آمدن حسرت وغیرت زنانگی در سارا شد. سارا از ابراهیم خواست تا هاجر وپسرش را از او دور نماید. چون زندگی او با هاجر دیگر قابل تحمل نیست. ابراهیم به خاطر کاری که خداوند آن را اراده کرده بود، باخواسته سارا موافقت کرد. خداوند به ابراهیم وحی کرد، اسماعیل و هاجر را با خود بردارد وآنان رابه سرزمین مکه ببرد. اسماعیل در آن هنگام شیر خواره بود.
ابراهیم با هاجر وفرزندش در حالی که خواسته سارا آنان را به سوی اراده ومشیت الهی می کشاند، به راه افتادند ومدتی طولانی به حرکت خود ادامه دادند. تا اینکه به سرزمین خالی از سکنه وبه دور از هر عمران وآبادی رسیدند. خداوند به او دستور داد در آن جا توقف کند و زن و فرزندش را در آن به جای گذارد. همان جایی که بعدا بیت الحرام در آن جاساخته می شود. ابراهیم هاجر و فرزندش را در آن سرزمین خشک و بی آب وعلف و به دور از هر جانداری فرود آورد. پس از خدا حافظی آنان راترک کرد واز همان راهی که آمده بود برگشت. هاجر که وضع را چنین دید به دنبالش راه افتاد وبا گریه و زاری به ابراهیم گفت:«به کجا میروی؟ مارا در این بیابان خشک وبی آب برای چه کسی وبه چه امیدی تنها می گذاری»؟ و با تمنا و گریه وزاری پیاپی این سخن را تکرار می کرد و ابراهیم هم به حرکت و بازگشت خود ادامه می داد. در این اثنا هاجر گفت:«مگر خداوند به تو دستور داده است که مارا در این جا تنها بگذاری»؟ ابراهیم گفت: «بلی دستور خدا است». آنگاه هاجر آرام گرفت و گفت :«این بار یقین دارم که خداوند ما را فراموش نخواهد کرد و ما ناراحت نخواهیم شد». واز تعقیب ابراهیم دست کشید وبه همان جایی که ابراهیم، او و پسرش را در آن پیاده کرده بود، برگشت. ابراهیم در حالی که داشت قلبش از دوری همسر و فرزندش پاره می شد، قدم به قدم از آنان دور می گردید. اراده و دستور خدا را برخواسته و آرزوهای قلبی خود ترجیح داد و تسلیم امر پروردگارش شد.
(الله اکبر! از عظمت ایمان که عجایب میآفریند و غرایب بوجود میآورد که نزدیک به باور نکردنی است. دل ابراهیم چگونه اطمینان کرد که فرزند شیرخوار و مادر بیمار او را در صحرا، تنها رها کند در حالی که همدم و مونسی در کنار ایشان وجود ندارد؟! و هاجر چگونه تن به رضایت داد که تنها و بیکس در این صحرای وحشتناک رها شود و تسلیم گردد و در معرض هلاکت از تشنهگی و گرسنگی و گرگهای وحشی قرار گیرد؟ آری این ایمان است که این عجایب را میآفریند و دل ابراهیم و همسرش را مالامال از رضایت تن به نابودی دادن در راه امر خدا مینماید.)
چون ابراهیم کمی از ایشان دور گردید نگاهی به عقب انداخت و این دعاها را بر زبان راند: «پروردگارا ! من بعضی از ذریه و خانواده خود را در وادی مکه که هیچ زراعتی در آن نیست ، گذاشته ام. همان جایی که بیت تو را در آن برایت بنا می نمایم. بیتی که آن را محترم می داری وتوهین وتعرض وبی اعتنایی بدان را حرام می کنی. پرودگارا من آنها را جز به خاطر اقامه نماز در بیت تو و به خاطر ادای فریضه عبادت تنها برای تو، در این وادی به جای نگذاشته ام. پروردگارا! دل بعضی از مردمان را به سوی آنان جلب کن، تا در این مکان بسیار دور افتاده به آنان روزی برسانند واز مقداری از محصولات تغذیه کنند وبدین وسیله به زندگی خود ادامه دهند وشکر نعمت تورا به جای آورند. پروردگارا ! تو به آشکار و نهان ما آگاهی و می دانی آنچه در دل مخفی می دارم ، همان غمی است که از فراق همسر وفرزندانم برایم پیش آمده است. پروردگار را هیچ چیز از تو پنهان نخواهد شد چه بزرگ باشد وچه کوچک. چه در زمین باشد و چه در آسمانها ». (ابراهیم:۳۷-۳۸).
هاجر با صبر و شکیبایی فراوان در برابر امر خدا تسلیم شد. در آنجا نشست. از نان و آبی که ابراهیم بر ایشان گذاشته بود، می خورد. تا اینکه همه چیز تمام شد وخود و فرزندش به شدت تشنه شدند. پسرش را که می دید از شدت تشنگی به چپ و راست می تپید. این مادر که از همه دنیا تنها به فرزندش انس و امید داشت ، تاب مقاومت در برابر مشاهده این منظره درد ناک را نیاورد. فورا بلند شد سرگشته و سر گردان و بی هدف می دوید وگاهی از سرعت دویدنش می کاست تا نزدیک بود که دیوانه شود. دراین اثنا هاجر ازتپه بلندی که به صفا معروف شد بالا رفت. نگاهی به اطراف آن انداخت تا شاید آثاری از آب را ببیند ولی هیچ چیزی را ندید. باعجله پایین آمد. با عجله مانند کسی که دارد دیوانه می شود از تپه دیگری که به مروه معروف است بالارفت، باز همه جا را مدنظر قرار داد اما چیزی را ندید. مجددا به صفا برگشت ونگاه کرد و آبی را مشاهده نکرد. خلاصه هفت بار از صفا و مروه بالا رفت و پایین آمد برای آخرین بار که از مروه بالا می رفت ، صدایی را شنید...