الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
دل نوشته ای به امام زمان (عج)

مهديا!جانا!دلا!ای دلبر!
بی تو شب نه ! روز و شب آشفته ام
در دلم دارم غمی کز دوريت
داد تنهايی دل سرداده ام
مهديا!خورشيد زيبای سپهر
نور اميدت به دل جا داده ام
تا کنی در من نگاهی ، تاکنی
بيقراری تا به کي؟ جان داده ام
بی خبر از حال تو احوال تو
قصه ای از دوريت سر داده ام

مرجان اسلاميان - حسابداری مالياتی
۱-دانشمندان به تازگي دريافتند كه در آسمان ستارههايي وجود دارد كه به آنها ستارههاي سياه ميگويند. كه داراي دو ويژگي هستند 1- ديده نميشوند 2- با سرعت بالايي حركت مي كنند 3- هر چيزي را به خود جذب ميكنند و انگار كه سطح آسمان را جارومي كنند. حتي دانشمندان لقب جاروي آسماني دادهاند.
جالب اينجاست كه قرآن دراين باره فرموده:
"سوگند به اختران بازگردانده" "آن روندگان پنهان شونده"
(سوره تكوير – آيه 15 و 16)
الخنس يعني آن كه ديده نميشود و الجوار يعني آن كه روان شونده و الكنس آن كه جارو ميكند و به علت نيروي جاذبهاي كه دارد همه چيز را به خود جذب ميكند.
آيا اين آيه از سوابق علمي قرآن به شمار نميرود؟
به قلم: عبد الدائم الكحيل
منبع NASA
۲-سيارهاي كه به دور دو خورشيد ميگردد
دانشمندان به تازگي در سال 2011 سيارهاي راكشف كردهاند كه به دور دو خورشيد ميگردد و ميگويند كه اين سياره داراي دو مشرق و دو مغرب است و نيز معتقدند كه سيارات بسياري مانند اين سياره در كيهان يافت ميشود. سبحان الله. قرآن 14 قرن پيش به وجود دو مشرق ودو مغرب اشاره نموده است. خداوند متعال ميفرمايد: (رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ) [الرحمن: 17]
او خداوند دو مشرق و دو مغرب است.
چه كسي پيامبر را از اين حقيقت علمي آگاه كرده است؟!!
۳-اخترشناسان موفق به كشف ستارگان تپنده اي شده اند كه صداهاي كوبنده اي همچون صداي كوبيدن چكش از خود صادرمي كنند وبرهمين اساس آنها را "چكش هاي غول پيكركيهاني " (Cosmic hammers) نامگذاري كرده اند .
آنها همچنين پي برده اند كه اين ستارگان تپنده امواج جذب كننده اي ازخود ساطع مي كنند كه مي توانند به داخل هرچيزي نفوذ كنند واين همان حقيقتي است كه قرآن كريم ازآن براي ماسخن به ميان آورده است :
" سوگند به آسمان و كوبنده( يا تپنده ) ؛ وتو چه مي داني كه كوبنده ( تپنده ) چيست ؟! (كوبنده) همان ستاره نفوذ كننده است . (سوره طارق آيات 3-1)
وما دربرابراين اعجاز قرآني چيزي نداريم جزآنكه بگوييم : سبحان الله !
1. علومى كه براى فهميدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هر چه عميقتر و دقيقتر قرآن كريم بهوجود آمده است، و در طى تاريخ اسلام و اسلامشناسى بر تعداد آنها هم افزوده شده است، <علوم قرآنى» نام دارد. همچنين بعضى فنون نيز مانند تجويد و ترتيل و ترجمه جزو آنهاست. تعداد و عناوين اين علوم و فنون قرآنى از اين قرار است:
1) تاريخ قرآن 2) علم رسم [يعنى رسمالخط] عثمانى 3) شناخت مكى و مدنى 4) علم شان نزول/اسباب نزول 5) علم شناخت ناسخ و منسوخ 6) علم محكم و متشابه 7) تحدى، اعجاز و تحريفناپذيرى قرآن 8) تفسير و تاويل 9) قراءت، تجويد و ترتيل 10) فقه قرآن يا احكام قرآن 11) اعراب قرآن يا نحو و دستور زبان قرآن 12) قصص قرآن 13) علم غريبالقرآن يا واژگانشناسى قرآن 14) علم يا فن ترجمه قرآن. (1)
2. قرآن كريم آخرين وحىنامه الهى در اديان توحيدى و ابراهيمى، و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ، وحيانى است و بدون هيچ كموكاستى، با دقيقترين جمع و تدوينى كه درتاريخ كتب آسمانى سابقه دارد، با استفاده از نسخهاى كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بوده; ولى حالت كتابى و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب (مصحف) درمىآيد و اين واقعه عظيم دورانساز در فاصله بين يازده هجرى وفات پيامبر(ص) و سى هجرى، كه هنوز پنجسال از خلافت عثمان باقى بوده است، انجام مىگيرد.
3. مصاحف امام، همان مصاحف عثمانى است و تعداد آنها پنجيا شش نسخه بوده است كه به مراكز بزرگ جهان اسلام همراه با يك حافظ قرآنشناس فرستاده شده است(نسخهاى به مكه، نسخهاى به مدينه، (2) نسخهاى به بصره، نسخهاى به كوفه، نسخهاى به بحرين، نسخهاى به شام).
4. مصاحف امام يا عثمانى قرنها باقى بوده است. چنانكه سه جهانگرد نامدار جهان اسلام، يعنى ابن جبير (م 614 ق.) و ياقوت (م 626 ق.) و ابنبطوطه (م 779 ق.) هرسه در عصر خويش از مصحف عثمانى محفوظ در جامع كبير دمشق - كه مورد احترام فوقالعاده مردم و مرجع زيارت آنان بوده است - ديدن كردهاند. اما بدبختانه اين نسخه در آتشسوزى سال 1310 ق. از ميان رفته است. گفته مىشود يكى از مصاحف امام (عثمانى) هماكنون در دارالكتب المصريه در قاهره محفوظ است و در ابعاد بزرگتر از رحلى (فى المثل به اندازه روزنامه اطلاعات، يا كيهان) و اخيرا هم بهدستخبرگان فن مرمت و اصلاح شده است.
5. قريب دوثلث قرآن در مكه، و كمى بيش از يك ثلث آن در مدينه نازل شده است (تاريخ قرآن راميار، ص 263). تعداد آيات مكى 4468آيه است و تعداد آيات مدنى 1768 آيه (فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم، ج 1، ص 39).
6. قصص انبيا بيشتر در سورههاى مكى بيان شده است و فقه يا احكام قرآن بيشتر در سورههاى مدنى.
7. قصص انبيا به نحوى بخشبخش در سراسر قرآن كريم آمده است، داستان هيچ پيامبرى بهطور سراسرى و يكپارچه در قرآن نيامده است، مگر داستان يوسف و برادرانش كه بهتمامى و يكپارچه در سوره يوسف، سوره دوازدهم قرآن آمده است.
8. قرآن كريم دو نزول دارد: يكى دفعى و يكباره، يكى تدريجى و 23 ساله. بار اول قرآن بتمامه در <ليلة القدر» بهصورت <جملة واحدة» (يكبارگى) از لوح محفوظ به بيتالعزة يا بيتالمعمور (در آسمان چهارم) نازل شده، و سپس نجوما يا منجما يعنى بخشبخش و به تفاريق در طول مدت 23 سال به تفصيل نزول يافته است (بحارالانوار، ج18، ص 253 و 254). نظر ملامحسن فيض كاشانى درباره دو نزول قرآنكريم چنين است: <نزول [اول نزول]معناى قرآن به قلب پيامبر(ص) است... سپس در طول بيست [و سه]سال هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر حضرت مىخوانده است،بخشبخش از باطن قلب او به ظاهر زبانش نزول مىيافته است» (مقدمه نهم از تفسير صافى).
9. كاتبان وحى را تا چهل نفر ازصحابه با سواد هم شمردهاند كه ده تن از آنان عبارتند از: 1-4. خلفاى چهارگانه 5. ابىبن كعب 6. زيد بن ثابت 7. طلحه 8. زبير 9. سعدبن ابىوقاص 10. سالم مولى ابىحذيفه.
10. ده تن از حافظان اوليه قرآن كريم از ميان صحابه پيامبر(ص) عبارتند از: 1. علىبن ابىطالب(ع) 2. عثمان 3. ابن مسعود 4. ابىبن كعب 5. زيد بن ثابت 6.ابوالدرداء 7. سالم مولى ابى حذيفه 8. معاذ بن جبل 9. ابو زيد 10. تميم الدارى.
11. زيد بن ثابت كه در عهد عثمان سرپرست هيئت تدوين و جمع و كتابت نهايى قرآن و تشكيل مصحف امام (مصاحف عثمانى) شد، هم كاتب وحى بود، هم حافظ قرآن، و هم در عهد ابوبكر و بهفرمان او بر مبناى وحى مكتوب ولى پراكنده بازمانده از حضرت رسول(ص)، مصحفى كامل فراهم كرده بود كه نزد عمر و سپس دختر او حفصه امانت بود، و در عهد عثمان آنرا مبناى كار قرار دادند.
12. قرآن كريم داراى سى جزء است [ سى پاره]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص) (3) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آنكه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام دادهاند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى تابتشده است.
13. هر جزء از اجزاى سىگانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصتحزب است. شايد اين تقسيمبندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد. (4)
14. هر پنج آيه را خمس [ خ] و هر ده آيه را عشر [ ع] تقسيم كردهاند و اين عمل را <تخميس» و <تعشير» مىنامند. و بهاين تقسيمبندىها در حاشيه قرآنها اشاره شده است.
15. تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيمبندىهاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآنشناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن بهركوع مىرود، ركوع/ركوعات ناميدهاند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.
16. تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.
17. تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.
18. كلمه جلاله (الله) در قرآن كريم 2699 بار بهكار رفته است.
19. سبع طول يا طوال، عبارت است از: هفتسوره از بقره تا توبه، (5) منهاى سوره انفال.
20. مفصلات عبارت از 66 سوره كوچك قرآن است، بعد از سوره حجرات; يعنى از سوره <ق» آغاز مىشود (6) تا پايان قرآن، بهاضافه سوره حمد كه در اول قرآن قراردارد. (شناختسورههاى قرآن، ص 47)
21. حامدات پنجسوره است كه با الحمدلله آغاز مىشود كه از اين قرارند: 1.سوره فاتحه. 2. سوره انعام. 3. كهف. 4. سبا. 5. فاطر.
22. مسبحات عبارتند از : اسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.
23. زهراوان يا زهراوين به دو سوره قرآن اطلاق مىگردد: بقره و آل عمران.
24. معوذتين (كه به فتح واو تلفظ مىشود و به كسر آن درست است) نام دو سوره آخر قرآن، يعنى فلق (قل اعوذ برب الفلق) و ناس (قل اعوذ برب الناس) است كه چون حضرت رسول(ص) با خواندن آنها نوادگانش حسن و حسين (عليهما السلام) را تعويذ مىكرد (به پناه خداوند مىسپرد) بهاين نامها خوانده شدهاند.
25. حروف مقطعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم]، طسم [طا،سين ، ميم] ، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مىشود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است.
26. بعضى از محققان شيعه گفتهاند از حروف مقطعه، اگر حروف مكرر را رهاكنيم، عبارت <صراط على حق نمسكه» (راه على حق است آنرا درپيش مىگيريم) بيرون مىآيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفتهاند از جمع آنها عبارت <صح طريقك مع السنة» (راه تو با اهل سنت درست است) برمىآيد.
27. كوتاهترين آيه قرآن از ميان حروف مقطعه، <طه» (كه بهصورت طاها تلفظ مىشود) در آغاز سوره طه، سوره بيستم است، همچنين <يس» (كه بهصورت ياسين تلفظ مىشود) در آغاز سوره يس، سوره سىوششم قرآن. بايد توجه داشت كه <ق»[ قاف] در آغاز سوره <ق»، و <ن» [ نون] در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند; (7) يعنى آيه واحدى شمرده نشدهاند. از حروف مقطعه يا فواتح سور (آغازگر سورهها) گذشته كوتاهترين آيه قرآن مجيد <مدهامتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن <دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است. و بلندترين آيه، آيه تداين [ دين مداينه] (مربوط به لزوم كتابتسند براى وام) است (سوره بقره، آيه 282) كه در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه درستيك صفحه پانزدهسطرى را در برگرفته است (ص 48). همچنين بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاهترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.
28. مئون / مئين سورههايى هستند كه بيش از صد آيه دارند و عبارتند از سوره يونس تا سوره شعراء، منهاى سورههاى ابراهيم، رعد، حجر، مريم، نور، فرقان كه كمتر از صد آيه دارند. بهاضافه سوره صافات، جمعا يازده سوره و نام آنها از اين قرار است: يونس، هود، يوسف، نحل، اسراء، كهف، طه، انبياء، مؤمنون، شعراء، صافات. (شناختسورههاى قرآن، ص 46)
29. مثانى در اصطلاح علوم قرآنى، عبارت است از: تمام سورههايى كه بعد از سوره شعراء تا سوره حجرات قرار دارند و تعداد آيات آنها از صد كمتر است. اين سورهها از سوره 27 (نمل) آغاز و تا سوره49 (حجرات) ادامه پيدا مىكند، بهاستثناى سوره صافات كه 182 آيه دارد، و بهاضافه هشتسوره ديگر كه تعداد آيات آنها از صد كمتر است; يعنى انفال، رعد، ابراهيم، حجر، مريم، حج، نور، فرقان. (شناختسورههاى قرآن، ص46-47)
30. دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آنها بهكار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آلعمران كه آغاز آن چنين است: <ثم انزل عليكم من بعد الغم امنة نعاسا يغشى طائفة منكم...» و ديگر آيه 29 ( آيه آخر) سوره فتح كه آغاز آن چنين است: <محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...».
31. دو آيه در قرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مىشود: 1) <كل فى فلك» (يس، 40) 2) و <ربك فكبر» (مدثر، 3).
32. وسط قرآن مجيد، يعنى آنجا كه درست بهنصف تقسيم مىگردد در كلمه <وليتلطف» (سوره كهف، 19) است.
33. چهار عبارت قرآنى هست كه در هر يك از آنها چهار تشديد متوالى وجود دارد:
1. نسيا رب السماوات (مريم، 64 و 65);
2. فى بحر لجى يغشاه موج (نور، 40);
3. قولا من رب رحيم (يس، 58);
4. ولقد زينا السماء (ملك، 5).
34. مفصلترين ترجيعبند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه <فباى آلاء ربكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مىكنيد؟) تكرار شده است. <ربكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: <لا بشيء من آلائك ربنا نكذب» يا <ولا بشيء من نعمك ربنا نكذب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمتهاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).
35. دو ترجيعبند ديگر در قرآن مجيد در سوره قمر است كه آيه <فكيف كان عذابى و نذر» (بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود؟) سه بار تكرار مىشود. همچنين آيه <ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» (و بهراستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟) چهار بار در همين سوره عينا تكرار مىشود.
36. يك ترجيعبند ديگر در سوره مرسلات است كه آيه <ويل يومئذ للمكذبين» (در چنين روزى واى بر منكران) ده مرتبه دراين سوره تكرار شده است.
37. آيات سجده اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است، كه از آن ميان چهار آيه سجده واجب دارد كه بايد بههنگام خواندن يا شنيدن آنها سجده كرد و سورههايى را كه اين چهار آيه در آن هست <عزايم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سجده، فصلت، نجم، علق.
38. وان يكاد: آغاز آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است: <و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون × و ما هو الا ذكر للعالمين» (و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشمزخم بزنند] و گفتند او ديوانه است. و حال آنكه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم، آيات 51 و 52). مفسران در شرح اين آيه گفتهاند كه عدهاى از كافران، چشمزنان حرفهاى و قهار و شورچشم و گزندرسان طايفه بنىاسد را، كه بهچشمزنى و آسيبرساندن با چشم بهانسان و حيوان معروف بودند، آوردند كه حضرت رسول(ص) را چشم بزنند و از پاى درآورند، ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره بهآن نازل شد و حسن بصرى و ديگران گفتهاند كه خواندن و بههمراهداشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است. همين است كه از آيه و ان يكاد، حرز و تعويذى بهصورت گردنبند هم ساخته مىشود و بهگردن اطفال مىاندازند. حافظ گويد:
حضور محفل انس است و دوستان جمعند و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
(يعنى در را ببنديد كه نامحرمان وارد محفل انس ما نشوند).
39. در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان قوم خود را به توحيد و نيكوكارى آمده است. اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم(ع) 2. ابراهيم(ع) 3. ادريس(ع) 4. اسحاق(ع) 5. اسرائيل [ يعقوب](ع) 6. اسماعيل(ع) 7. الياس(ع) 8. اليسع(ع) 9. ايوب(ع) 10. داود(ع) 11.ذو الكفل(ع) 12. زكريا(ع) 13. سليمان(ع) 14. شعيب(ع) 15. صالح(ع) 16.عيسى(ع) 17. لوط(ع) 18. محمد(ص) 19. موسى(ع) 20. نوح(ع) 21. هارون(ع) 22. هود(ع) 23. يحيى(ع) 24. يوسف(ع) 25. يونس(ع).
40. اعلام قرآن، يعنى شناخت و معرفى صاحبان نامهاى خاص در قرآن كريم كه اين نامهاى خاص:
1) گاه شامل رجال است; مانند ذوالقرنين يا شعيب يا ابراهيم.
2)گاهشامل نساء است; مانند مريم و زنان بعضى انبيا يا زليخا كه تحت عنوان امراة العزيز همسر عزيز مصر از او نام برده شده است.
3)گاه شامل اماكن جغرافيايى است; نظير مصر، مدين، مكه و مدينه.
4)گاه شامل غزوات است; مانند بدر، احد (از احد بالصراحه نام برده نشده است) يا حنين.
5) گاه شامل اقوام است; مانند عرب، عاد، ياجوج و ماجوج.
6) گاه شامل نام فرشتگان است; مانند جبرئيل، ميكائيل، ملك الموت، مالك دوزخ، هاروت و ماروت.
7)گاه شامل آلهه كفر و بتان است; مانند عزى، لات، منات، ود، سواع، يعوق.
8) گاه شامل ائمة الكفر است; مانند فرعون، سامرى، قارون.
9)گاه شامل موجودات غيبى اخروى است; مانند بهشت، جهنم، سلسبيل، كوثر.
10)گاه شامل كتب آسمانى است: زبور، تورات، انجيل و قرآن.
41. آيا قرآن غث و سمين دارد؟ اين مساله از قديم معركه آراى قرآنپژوهان و قرآنشناسان مسلمان بوده است. از قدما كسى كه با صراحت تمام به اين سؤال جواب مثبت داده امام محمد غزالى است، كه طبق اعتقاد خود به غث و سمين داشتن قرآنكريم، كتابى به سليقه خود از آيات برتر قرآنى برگزيده است كه جواهرالقرآن نامدارد و جمعا نزديك 1400 آيه (كمتر از يكچهارم كل آيات قرآن) برگزيده است. در اين زمينه قابل توجه است كه يك قطعه دوبيتى فارسى كه گويندهاش مجهول است از قدما بهدست ما رسيده است. در قدمت اين قطعه دوبيتى همين بس كه ابنعربشاه (احمدبن محمد، 791 - 854 ق.) نويسنده كتاب عجائبالمقدور فى اخبار تيمور (بهعربى) اين دو بيت فارسى را به دو بيت عربى، كه هموزن و همقافيه آن است، ترجمه كرده است كه هردو، هم دو بيت فارسى و هم دو بيت عربى را نقل مىكنيم:
در بيان و در فصاحت كى بود يكسان سخن گرچه گوينده بود چون جاحظ و چون اصمعى در كلام ايزد بيچون كه وحى منزلست كى بود تبتيدا مانند يا ارض ابلعى ما استوى في موقف الافصاح منطيق و لو قد سحبا سحب سحبان و اصمى اصمعى فافتكر فيما ترى في منزل اعيى الورى هل ترى تبت تحاذي قيل يا ارض ابلعي
(زندگى شگفتآور تيمور، ترجمه محمدعلى نجاتى، ص 337)
42. قاريان هفتگانه يا قراء سبعه، كه در واقع ائمه قراءت و قراءتشناس و مقرى (داناى علم قراءت و قراءتپژوه) هستند، عبارتند از:
1. عبد الله بن عامر دمشقى (م21- 118ق.) 2. عبد الله بن كثير مكى (45 - 120ق.) 3. عاصم بن ابى النجود (76-128ق.) 4. زبان بن علاء ابو عمرو بصرى (68 - 154ق.) 5. حمزة بن حبيب كوفى (80 - 156ق.) 6. نافع بن عبد الله مدنى (70 - 169ق.) 7. على بن حمزه كسائى (119-189ق.).
43. متشابهات طبق تصريح قرآن كريم (آل عمران، 7) در قرآن كريم وجود دارد، يعنى آيهها و عباراتى از قرآن كه آنها را نمىتوان و نمىبايد بهمعناى ظاهرى گرفت. مانند اينكه <عرش الهى بر آب بود». در برابر متشابهات، محكمات است كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مىدهد و معناى آنها از ظاهرشان برمىآيد; مانند <الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين» (بقره، 233) (مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند). متشابهات در قرآن كريم در حدود دويست آيه در ميان 6236 آيه است. تاويل متشابهات جايز و بلكه لازم است و آن وظيفه و در حد توان راسخان درعلم وايمان است. و برعكس، تاويل محكمات غيرلازم و ممنوع است.
44. آيا تاويل قرآن را فقط خداوند مىداند؟ اين بحث معركه آراى مفسران و قرآنپژوهان اهل سنت و شيعه است و مرجع قرآنى آن آيه هفتم از سوره آلعمران است كه پس از بيان اينكه قرآن هم محكمات دارد كه اساس كتاب را تشكيل مىدهد و هم متشابهات، و بيان اين كه كژدلان در پى تاويل بر وفق هوى و هوسهاى خود هستند مىفرمايد كه: <و ما يعلم تاويله الا الله والراسخون فى العلم» كه اين عبارت قرآنى هم از نظر نحوى و هم بلاغى قابليت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از الله، كه قراءت اكثر اهل سنت است مگر معدودى از بزرگان آنان، مانند زمخشرى، قاضى عبدالجبار همدانى، ابوالسعود عمادى، آلوسى، قاضى بيضاوى و حتى نحويان بزرگى چون نحاس، عكبرى و محمود صافى، ب) قراءت عطف، يعنى عطف الراسخون فى العلم بهالله كه قراءت اكثريت قريب به اتفاق شيعه اماميه است و عدهاى از بزرگان اهل سنت كه نام بعضى از آنان را هماكنون ياد كرديم. آرى چون در اين آيه الراسخون فى العلم در مقام مدحند، و ندانستن تاويل قرآن مدح نيست، و چون اگر كسى جز خداوند داناى تاويل متشابهات قرآن نباشد، العياذ بالله قرآن شبيه بهمعما و در نهايت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمىتوان گفت كه حتى حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار: تاويل قرآن را نمىدانند، لذا در پاسخ به اين سؤال كه در صدر اين فقره آورديم مىگوييم كه آرى راسخان در علم كه در درجه اول عبارت از حضرات معصومين: هستند (كه فرمودهاند: نحن الراسخون في العلم، فنحن نعلم تاويله/ ما راسخان در علميم، لذا تاويل قرآن را مىدانيم) و سپس ائمه علم وادب و قرآنشناسان و قرآنپژوهان دانشور، داناى تاويل متشابهات و تواناى تاويل متشابهاتند.
45. قرآن كريم به انواع شكلها و شيوهها كتابت و چاپ شده است. از مهمترين خوشنويسان قرآن در عصر قديم، ابنمقله (واضع خط ثلث) و ابن بواب و ياقوت مستعصمى، و در اعصار جديدتر از همه مشهورتر احمد نيريزى است كه يكى از مصاحف كتابت او درعصر جديد تحت عنوان<قرآن مستضعفين» (پس از زدودن نام قبلى آن كه به پهلوى دوم مربوط بوده است) بهطبع رسيده است. در جهان اسلام يكى از بهترين خوشنويسان معاصر، حامدالآمدى خطاط هنرمند ترك است، و ديگر عثمانطه خطاط هنرمند سورى و همچنين قرآن به ابعاد مختلف كتابت و چاپ شده از جمله كل قرآن در يك صفحه (حتى كوچكتر از يك صفحه روزنامه اطلاعات) بهطبع رسيده است كه طبعا بسيار ريز است و فقط با ذرهبين قابل خواندن است. همچنين با كاغذ بسيار نازك در ابعاد يك در دوسانتىمترى هم چاپ شده است. و يكى از كتابتهاى آن در قطع بزرگ كتابت بايسنقر ميرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تيمورى، به خطى است كه غير خبرگان آن را ثلث مىخوانند اما در واقع خط محقق است، و در ابعادى تقريبا يك متر در نيم متر كتابتشده بوده و شايد هنرىترين خوشنويسى قرآن بوده است و گويا مدتها در دروازهقرآن شيراز محفوظ بوده است، سپس بهجاى روزگار، مردم نامسؤول و بىفرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه كردهاند و طوفان حادثه، يعنى همين تاراجگرى و طماعى، هر برگ آن را به ديارى افكنده است و امروز اغلب برگهاى آن در موزههاى معروف جهان محفوظ است.
46. نخستين چاپ قرآن بهوسيله پاگانينى در ونيز در فاصله سالهاى 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبعهاى مهم ديگر قرآن كريم عبارتند از: طبع ابراهام هينكلمان در 1694م. (هامبورگ); طبع فلوگل (1834م.، لايپزيك); طبع سنپترزبورگ كه اولين طبع براى مسلمانان است در 1787م.; طبع تبريز در 1242ق. يا 1244ق. نخستين تصحيح و طبع علمى قرآن كريم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمايت ملكفؤاد اول. اين مصحف بر معتبرترين كتب رسمالخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روايت معيارين حفص از عاصم تدوين شده است. مصحف مدينه كه امروزه مصحف عالمگير و رسمى جهان اسلام شمرده مىشود، برهمان تصحيح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سورى است.
47. ترجمه فارسى، يعنى قديمترين ترجمه قرآن در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است; زيرا در نامههاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشى و مقوقس و خسروپرويز، آيات قرآنى هم بود، و طبعا ترجمه نامهها و آيات به اطلاع آنان مىرسيد، و حضرت(ص) اين معنا را مىدانستند و انكارى نمىفرمودند. ديگر اينكه عدهاى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بسم الله الرحمن الرحيم را به <به نام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود، و حضرت رسول(ص) از اين مساله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند. در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را بهزبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند. تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس بههمت آقاى دكتر على رواقى، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، كهنترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مىشد. ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهنتر و متعلق به سالهاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است.
48. ترجمه تركى قرآن، نسخهاى از ترجمه تركى قرآن با تاريخ 734ق. در موزههاى هنرى تركى - اسلامى استانبول نگهدارى مىشود، كه قديمترين ترجمه موجود تركى قرآن است.
49. ترجمه اردو، نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفيعالدين دهلوى است (1190 ق.); اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسير قرآن كريم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشتهاند و كتابشناسى ترجمهها و تفسيرهاى قرآن كريم به زبان اردو كه منتشر شده است، بيش از يكهزار اثر را دربر دارد.
50. ترجمه لاتين، نخستين ترجمه لاتينى قرآن را رابرت كتونى (روبرتوس كتننسس) در سال 1143م. انجام داد كه قرنها بعد با اجازه مارتين لوتر اجازه چاپ پيداكرد.
51. ترجمه انگليسى قرآن، قرآن كريم به انگليسى بيش از هر زبان اروپايى ديگر ترجمه شده است و امروزه بيش از چهل ترجمه كامل و يكصدوبيست ترجمه برگزيده از قرآن كريم به انگليسى وجود دارد. نخستين ترجمه كامل انگليسى به قلم الكساندر راس است كه از روى ترجمه فرانسوى در سال 1648م. به عمل آمده است. از غير مسلمانان ترجمه آرتور آربرى ترجمهاى ممتاز است. و از مسلمانان ترجمههاى پيكتال و عبد الله يوسف على.
52. ترجمه فرانسوى قرآن. بهترين ترجمههاى فرانسوى قرآن ترجمه كازيميرسكى، و ترجمه بلاشر است.
53. ترجمه آلمانى قرآن. بهترين ترجمههاى آلمانى قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنينگ، و اخيرا ترجمه همراه با توضيحات و واژهنما (كونكوردانس) اثر رودى پارت است.
54. ترجمه روسى قرآن. بهترين ترجمههاى روسى قرآن يكى ترجمه كراچفسكى است، و ديگرى كه در سال جارى (1374ش.) انتشار يافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.
55. اولين مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونهاى از تفسيرهاى ايشان، با ترتيب سوره بهسوره در كتاب اتقان سيوطى نقل شده است. نيز بسيارى از احاديث از ايشان نقل شده است كه روشنگر آيات قرآنى است و احاديث تفسيرى نام دارد.
56. پس از رسولالله(ص) بزرگترين قرآنشناس و مفسر جامعه اسلامى درصدر اسلام، حضرت علىبن ابىطالب(ع) است كه سوگند ياد فرموده است كه اگر بخواهم تفسير سوره حمد را درحدى كه هفتاد بار شتر باشد، بيان مىدارم. همچنين ايشان از حافظان قرآن و كاتبان وحى بوده است و مصحف خود را در فاصلهاى كمتر از يك هفته پس از وفات رسولالله(ص) جمع كرد. ولى چون داراى توضيحات و اضافات تفسيرى بود و فىالمثل نام منافقان را كه در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم مىكرد و نظاير اين، آن جمع و تدوين را كه برحسب نزول بود از ايشان نپذيرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند; ولى سپس با ديدن روشمندى و اتقان شيوه كار گروه زيدبن ثابت در عهد عثمان و كمال دقت و مراقبتى كه در تدوين مصحف امام (مصاحف عثمانى) به كار رفته بود آنرا پذيرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤوليتى كه بهعثمان داده شد به من داده مىشد من نيز در جمع و تدوين قرآن همان كار را مىكردم.
57. پس از حضرت رسول و حضرت على(ع) بزرگترين قرآنشناس جامعه صدر اسلامى ابن عباس (عبداللهبن عباس) صحابى گرانقدر و شاگرد حضرت على(ع) بوده است كه اقوال تفسيرى او كه در دل تفسير طبرى آمده بوده است، بهصورت مستقل جمع شده و به كوشش فيروزآبادى صاحب قاموس تحت عنوان تنوير المقباس فى تفسير ابنعباس مدون گرديده و در عصر جديد انتشار يافته است.
58. پس از ابنعباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسرىبزرگ است و گويند سىبار قرآنكريم را بهدرس و تفسير نزد ابنعباس دوره كرده بود و به روايتى شاگرد حضرت على(ع) هم بوده است. در سالهاى اخير تفسير او در دو مجلد بهطبع رسيده است.
59. مهمترين تفسير قديم جهان اسلام تفسير طبرى مورخ و محدث بزرگ ايرانىاست (متوفى 310ق.) كه به جامعالبيان معروف است و در سى مجلد بهطبع رسيده است. اين تفسير قديمترين و مهمترين تفسير نقلى يا ماثور جهان اسلام هم شمرده مىشود.
60. قديمترين تفسيرهاى شيعه يكى تفسير على بن ابراهيم قمى است كه در دو مجلد به طبع رسيده است; و ديگر تفسير فرات كوفى كه آن نيز طبع منقحى دارد. قمى و كوفى از رجال اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرىاند.
61. قديمترين تفسير فارسى شيعه اماميه، تفسير ابوالفتوح رازى (متوفاى نيمهاول قرن ششم هجرى) است كه روضالجنان و روحالجنان نام دارد. اين تفسير دربيست جلد است و پيشترها به كوشش علامهقزوينى،مرحوم قمشهاى، مرحومشعرانى واخيرا به كوشش دكتر محمدجعفر ياحقى ودكتر مهدى ناصح بهطبع رسيده است.
62. قديمترين تفسيرعرفانى فارسى تفسيركشفالاسرار و عدةالابرار اثر رشيدالدين ابوالفضل ميبدى (م520 ق.) است كه مبتنى بر امالى تفسيرى خواجه عبدالله انصارى است.
63. مهم ترين تفسير بروفق مشرب يا مذهب اعتزال تفسير كشاف زمخشرى (م538ق.) است.
64. مهم ترين تفسير كلامى جهان اسلام، بروفق مذهب اشعرى،تفسير كبير امام فخر رازى (م606ق.) است در بيش از سى مجلد.
65. جامعترين تفسير قديمى شيعه اماميه مجمع البيان در ده مجلد اثر ابو على امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى (م548ق.) به عربى است كه به فارسى هم ترجمه شده است.
66. مهمترين تفسيرشيعه در قرن چهاردهم هجرى تفسير الميزان، اثر شادروان علامه طباطبائى(م1361ش.) است در بيست جلد بهعربى كه بهفارسى هم ترجمهشده است.
67. جديدترين ومهمترين تفسير جهان اسلام (اهل سنت)،التفسير المنير نوشته استاد وهبة زحيلى است، به عربى (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دكتر زحيلى فقهشناس و استاد فقه دراغلب دانشگاههاى سوريه وجهان اسلام است.گفتنى است كه اين كتاب در چند سال پيش برنده جايزه كتاب سال جهانى جمهورى اسلامى ايران شد.
68. <اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشتههاى قرآنپژوهى جديد است كه مقصود آن نشاندادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مساله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت،دكتر رشاد خليفه مصرىالاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاههاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسماللهالرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه <اسم» نوزدهبار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (الله) 2698 بار كه مضربى از نوزده است; يعنى 142 در 19; و <الرحمن» 57 بار (19 در 3)، و <الرحيم» 114 بار (6 در 19) در قرآن بهكار رفته است. اما نظريه او از دو جهت غوغا بهبار آورد: يكى آنكه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (عليها تسعة عشر). اين اشكالى بهبار نمىآورد، ولى عدد نوزده عدد مقدس بابيان و بهاييان است; يعنى <حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوبهاى بعد در نهايت بهترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد. اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى <حساب سازى» در آن مشاهده شد. ازجمله يكى از بزرگترين قرآنپژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از دقيقترين فرهنگها و فهرستهاى آمارى قرآن است (بهنام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم/ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى)، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله (الله) در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه را 2699 نشان مىدهد كه با آمار رشاد خليفه يك عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى دو عدد اختلاف دارد.
69. اما راهى را كه رشاد خليفه باز كرده بود ديگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآنپژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدى از قرآنپژوهان شيعه ادامه دادند و به تناسبهاى رياضى قابل توجهى رسيدند. كتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى در قرآنكريم نام دارد و به قلم قرآنپژوه و قرآنشناس دانشور معاصر، آقاى مصطفى حسينى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است. ذيلا تعدادى از آمار و ارقام شگفتآور عبدالرزاق نوفل نقل مىشود:
- واژه دنيا در قرآن كريم 115 بار بهكار رفته است، و واژه آخرت هم همين تعداد.
- شياطين 68 مرتبه، ملائكه هم همين تعداد.
- حيات 71 بار، موت هم همين تعداد.
- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ايمان و مشتقات آنهم همين تعداد.
- ابليس يازده بار، و استعاذه از او هم بههمين تعداد.
- كلمه يوم بهمعناى روز(بهصورت مفرد) 365بار بهتعداد روزهاىسال (شمسى) در قرآن بهكار رفته است. و بهصورت تثنيه و جمع سى بار، بهتعداد روزهاى ماه.
- كلمه شهر به معناى ماه، 12 مرتبه در قرآن ديده مىشود بهتعداد ماههاى سال.
70. اما كتاب دكتر ابوزهراء النجدى قرآنپژوه شيعه من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الكريم نام دارد و چنانكه از نامش برمىآيد بهعربى است و هنوز بهفارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتىهاى رياضى بهپاى كار رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل نمىرسد. ذيلا چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را كه او پيدا كرده و در كتاب پيش گفته آورده است، نقل مىكنيم:
- ساعت / الساعة در قرآن كريم 24 بار بهكار رفته است به تعداد ساعات شبانه روز.
- سماوات السبع يا سبع سماوات، هفت بار بهكار رفته است.
- <سجد» و مشتقات آن 34مرتبه بهكار رفته است كه برابر مجموع سجدههاى هفده ركعت نماز شبانهروزى است، از قرار هر ركعتى دو سجده، جمعا 34 سجده.
- لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 بار بهكار رفته است كه برابر با هفدهركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانهروزى است.
- مشتقات وصى/ توصيه به تعداد اوصياى الهى دوازده بار بهكار رفته است.
- لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن بهكار رفته است.
- مشتقات فرقه، 72 بار به كار رفته است و اين به تعداد 72 فرقه اسلامى است.
در پايان اين نكته گفته شود كه اينگونه پژوهشها جنبه تفننى دارد، و ارزش طراز اول علمى ندارد.
چرا باید نماز بخوانیم؟چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگيهايي دارد؟
نماز و اسرار تربيتي آن
• نماز موجب ياد خداست:
ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا ميباشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما ميگذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال ميبخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن ميشود.
انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نميانديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نميشناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مياندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك ميسازد.
به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباهناپذير آن ميباشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي ميكند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)
• دوري از گناه:
نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار ميرود، مانند آب وضو و غسل، جامهاي كه با آن نماز ميگزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب ميشود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.
گويا آيه زير به همين نكته اشاره ميكند و ميفرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز ميدارد.» (2)
بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلياللهعليهوآله) ميفرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نميشود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمينشيند.
آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.
• نظافت و بهداشت:
از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك ميكند.
• انضباط و وقت شناسي:
نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقتشناسي كمك مؤثري ميكند.
بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مينمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز ميكند.
آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.
منبع:iran-forum.ir
یکی از مسائلی که در آیات متعددی از قرآن کریم مورد بحث قرار گرفته است، مسالة رحمت خدا است و اینکه این رحمت به چه کسانی تعلق میگیرد و در برابر چه کسانی را خدا رحمت نمیکند؟!

بحث ما در این یادداشت کوتاه درباره کسانی است که مشمول رحمت الهی میباشند؛ چه عواملی سبب شده تا این افراد محبوب خدا باشند و از رحمت ویژه او برخوردار شوند؟
آیا این عوامل اختیاری است و یا به صورت طبیعی در آنها به وجود آمده است؟
روشن است که بررسی تمام آیات این بحث، در محدوده این نوشتار نمی گنجد و لذا از چهار آیه بحث می کنیم.
تذکر دو مطلب در ابتدای بحث مفید به نظر میرسد:
اول اینکه معنای کلمه رحمت در زبان فارسی روشن است. با این حال توجه به نکتهای که راغب اصفهانی در این زمینه گفته، لازم به نظر می رسد.
در مورد ما انسان ها اگر کلمه رحمت به کار رود ، همواره حالتی مورد نظر است که با نوعی رقت قلبی همراه است. اما این حالت در خدای متعال وجود ندارد و لذا مقصود از آن احسان و لطف کردن به دیگری میباشد که نتیجه رحمت است [1].
مطلب دوم اینکه به تصریح قرآن کریم، خداوند رحمت را بر خود لازم کرده است (كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ [2]) و هرکسی را که بخواهد وارد رحمت خود می نماید: (یُدْخِلُ مَن یَشَاء فِی رَحْمَتِهِ)[3]
لکن در برخی از آیات دیگر با تفصیل بیشتری به افرادی که مشمول این رحمت میگردند، اشاره شده است.
پس از این مقدمه کوتاه به بررسی برخی از آیات قرآن کریم در این زمینه میپردازیم:
آیه اول: (وَاكْتُبْ لَنَا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَیْكَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ[4]) «و براى ما در این دنیا نیكى مقرّر فرما و در آخرت [نیز]، زیرا كه ما به سوى تو بازگشتهایم.» فرمود: «عذاب خود را به هر كس بخواهم مىرسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى آن را براى كسانى كه پرهیزگارى مىكنند و زكات مىدهند و آنان كه به آیات ما ایمان مىآورند، مقرر مىدارم.»
هرکسی لایق رحمت خاص الهی نمی شود!

در قرآن کریم فراوان می توان داستان و حکایت افرادی که مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته اند یافت که در این مجال خلاصه ای از این موارد را بیان می کنیم.
خداوند دو گونه رحمت دارد ؛ یكی رحمت عام خدا كه شامل دوست و دشمن، مۆمن و كافر، نیكوكار و بدكار می باشد، رحمت دیگر رحمت خاص اوست كه از آن به رحمت (رحیمیه) یاد می شود.
این نوع رحمت ویژه بندگان صالح و فرمان بردار اوست، زیرا آنها به حكم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند كه از رحمت و بخشش و احساس خاصی كه آلودگان و تبهكاران از آن بهره ای ندارند ، برخوردار شوند.
در قرآن کریم فراوان می توان داستان و حکایت افرادی که مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته اند یافت، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:
یکی از این موارد، رحمت خاص خداوند به حضرت یعقوب علیه السلام است و این رحمت خداوند، در نتیجه صبر و استقامت آن حضرت در مواجهه با بلایا و ناامید نشدن از رحمت خداوندی و حسن ظن به ذات مبارکش بوده است.
الف) امید به رحمت خداوند
حضرت یعقوب بعد از ، از دست دادن فرزند دیگرشان بنیامین نه تنها امیدش را از خداوند متعال سلب نکرد بلکه فرمود: فرمود: "امید است خداوند همه ایشان را به من برگرداند"(یوسف/ 83) و همانگونه نیز شد و با این جمله اظهار امیدوارى كرد به اینكه هم یوسف برگردد و هم برادر مادریش و هم برادر بزرگش، و از سیاق برمىآید كه این اظهار امیدواریش مبنى بر آن صبر جمیلى است كه او در برابر تسویلات نفسانى فرزندان از خود نشان داد و این است ثمره امید به خداوند.
مردى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم درخواست كرد كه چیزى به من بیاموز تا با انجام دادن آن خدا در آسمان و مردم در زمین مرا دوست داشته باشند، حضرت به او فرمود: (فقط) به آنچه در نزد خداست، چشم امید داشته باش تا خداوند تو را دوست بدارد، و به آنچه كه در نزد مردم است بىمیل و رغبت باش، تا مردم نیز تو را دوست داشته باشند. (پاداش نیكی ها و كیفر گناهان / 461 )
و فرمود: با اینكه خدا رحمتش از همه چیزها وسیعتر است، خدا تعجّب مىكند كه چرا بندگان ناامیدند. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى / ج1 / 279)

رحمت در خداوند متعال معنایش افاضهی خیر بر مُستحقِّ خیر است، آن هم به مقدارى كه او استحقاق آن را دارد؛ یعنی خداوند متعال بسته به زمینه و ظریفیت پذیرش خیر، به هر کس و هر چیز، خیر (رزق مادی و معنوی) به او عنایت می کند که این معنای رحمت خداوند است.
«رحمت» برگرفته از ریشه «رحم» به معنای مهربانی و دلسوزی بسیار است. [1] «رحم» و «رحمت» وقتی درباره انسان به کار می رود به همین معناست؛ یعنی دلسوزی و دل نازکی و مانند آن، نسبت به فرد یا چیزی، که سبب می شود انسان به آن که قابل ترحّم است مهربانی و دلسوزی کند؛ اما این وصف به این شکل، صفتى است جسمانى و مادى كه خداوند متعال از داشتن آن منزّه است.
رحمت در خداوند متعال معنایش افاضهی خیر بر مُستحقِّ خیر است، آن هم به مقدارى كه او استحقاق آن را دارد [2]؛ یعنی خداوند متعال بسته به زمینه و ظریفیت پذیرش خیر، به هر کس و هر چیز، خیر (رزق مادی و معنوی) به او عنایت می کند که این معنای رحمت خداوند است.
رحمت الهی چه مادی و چه معنوی از وسعت بی حد و حصری برخوردار است که محدود به شخص و یا گروه معین از بندگانش نیست و هیچ استثنایى نمى تواند رحمت خدا را مقید كند و هیچ چیزى نمى تواند او را مجبور به خوددارى از افاضه نماید؛ مگر اینكه فرد، خودش، قابلیت دریافت خیری را نداشته و یا مانعى را به سوء اختیار خود، پدید آورده باشد در نتیجه از آن فیض الهی محروم می شود.
تنها مانعى كه مى تواند از رسیدن فیض الهى به انسان جلوگیرى كند گناهان اوست كه نمىگذارد بنده از كرامت قرب به خدا و لوازم قرب (بهشت و آنچه در آن است) برخوردار گردد.
توبه واقعی و طلب بخشش از خداوند یکتا و تلاش برای بین بردن اثر گناه از قلب، تنها كلیدى است كه درِ سعادت را باز مى كند و آدمى را پذیرای دریافت باران های رحمت الهی می گرداند. [3]
قسم اول آن چنان گسترده و فراگیر است که تمام مخلوقات را زیر چتر خود گرفته است به گونه ای که هیچ موجودی از آن بی نصیب نمی ماند؛ مانند نعمت وجود (بودن). از این رحمت عام و فراگیر به رحمت عامه خداوند نیز تعبیر می شود.
قسم دوم رحمتی است ویژه. این رحمت به سوی کسانی سرازیر می شود که قابلیت پذیرش و دریافتِ ویژه دارند.
درباره این دو قسم، علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ : و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است پس به زودى آن را براى كسانى كه تقوا مىورزند و زكات مىدهند و كسانى كه به آیات و نشانههاى ما مىگروند، مقرر مىدارم.»[4] می نویسد:
براى خداوند متعال دو قسم رحمت وجود دارد، یكى رحمت عام كه مۆمن و كافر، نیكوكار و بدکار و انسان و غیر انسان همه از آغاز خلقتشان تا مادامى كه وجود دارند در پرتو آن به وجود آمده و با آن روزى مى خورند.
رحمت دیگر رحمت خاص است كه خود عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه داراى ایمان و عبودیت باشند؛ مانند حیات طیّب و زندگى نورانى در دنیا و بهشت و رضوان در آخرت كه كفار و تبهکاران به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند. آنچه نصیب ایشان می شود چیزى است در مقابل این رحمت؛ مانند زندگى نكبت بار و عذاب بنیان کَن در دنیا و آتش و رنج های آن در آخرت. [5]

خداوند در چندین آیه افرادی را بیان می دارد که از رحمت الهی بدور هستند. در این آیات دوری از رحمت الهی را با لفظ لعن بیان می دارد.
لعن در لغت به معنى" طرد و دور ساختن" است و هنگامى كه به خدا نسبت داده شود به معنى محروم ساختن از رحمتش مىباشد. در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله:
کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...
یکی از گروه هایی که در قرآن مورد لعن قرار گرفته اند، بنی اسرائیلیان پیمان شکن هستند:"فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ"(اما بخاطر پیمان شكنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم (تا آنجا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف مىكنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خیانتى (تازه) از آنها آگاه مىشوى، مگر عده كمى از آنها، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نیكوكاران را دوست مىدارد.)(مائده 13)
خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفران هاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده ، هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است.
لعن به معنای دور كردن كسى از رحمت خدا است و كلمه " قاسیة" اسم فاعل از" ماده قسى" است و این ماده به معناى سفتى و سختى است، و قساوت قلب از قسوت سنگ كه صلابت و سختى آن است گرفته شده، و قلب قسى (با قساوت) آن قلبى است كه در برابر حق خشوع ندارد، و تاثیرى بنام رحمت و رقت به آن دست نمىدهد.
اما این پیمانی که به سبب شکستن آن دچار این کیفرها شدند چه بوده است؟
در آیه قبل آمده است" وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ"(خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زكات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى كنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان كمك كنید) گناهان شما را مىپوشانم (مىبخشم) و شما را در باغهاى بهشت كه نهرها از زیر درختان آن جارى است وارد مىكنم، اما هر كس بعد از این كافر شود از راه راست منحرف گردیده است.)(مائده 12)

سخن در باب ایمان و حقیقت آن بسیار گفتهاند. در این مجال به بررسی معنای هجرت و جهاد، و مصادیق آنان پرداخته میشود.
خداوند رحمان است و رحیم است و ابواب رحمت خویش را به طرق گوناگون بر بندگانش میگشاید تا راه سعادت پیموده، طعم خوش با او بودن را با تمام وجود حس نمایند.
در آیه 218 سوره مبارکه بقره، سه راهکار مهم برای دستیابی به رحمت رحمان آورده شده است:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَـئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»، «البته كسانى كه ایمان آورده و كسانى كه هجرت نموده و در راه خدا جهاد كردهاند، آنها به رحمت خداوند امیدوارند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».
ایمان به خداوند و دین اسلام، هجرت در راه خدا و جهاد در طریق حق، سه کلیدی است که در این آیه مبارکه به بندگان خداجو ارائه شده است.
سخن در باب ایمان و حقیقت آن بسیار گفتهاند. در این مجال به بررسی معنای هجرت و جهاد، و مصادیق آنان پرداخته میشود.
بررسی حوزه معنایی "هجرت" در قرآن حاکی از این امر خواهد بود که اسلام با صراحت به مسلمین دستور میدهد، اگر در محیطى به خاطر عواملى نتوانستند آنچه وظیفه دارند انجام دهند، به محیط و منطقه امن دیگرى "هجرت" نمایند، زیرا با وسعت جهان هستى ، ذلت ، امری قابل قبول نخواهد بود.
این دستور روشن است، زیرا اسلام جنبه منطقهاى ندارد، و وابسته و محدود به مكان و محیط معینى نیست و علاقههاى افراطى به محیط تولد و زادگاه و دیگر علائق مختلف از نظر اسلام نمیتواند مانع از هجرت مسلمان باشد. همانگونه که در صدر اسلام، همه این علاقهها به خاطر حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد.
در نتیجه هجرت براى حفظ آیین اسلام مبدأ تاریخ مسلمانان مىباشد و زیر بناى همه حوادث سیاسى، تبلیغى و اجتماعى مسلمین را تشكیل مىدهد.
روشن است كه "هجرت" حكم مخصوص به زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله نبوده است، بلكه در هر زمان و مكانى اگر همان شرایط پیش آید، مسلمانان موظف به هجرتند. اساساً قرآن هجرت را مایه پیدایش آزادى و آسایش مىداند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
"كسى كه براى حفظ آیین خود از سرزمینى به سرزمین دیگر حتى به اندازه یك وجب مهاجرت كند ، استحقاق بهشت مىیابد و یار و همنشین محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام خواهد بود (زیرا این دو پیامبر بزرگ پیشواى مهاجران جهان بودند).

انواع هجرت در اسلام
هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مكانى و خارجى نیست، بلكه باید قبل از این هجرت، هجرتى از درون آغاز شود، و آن "هجرت" و " دورى" از چیزهایى است كه منافات با اصالت و افتخارات انسانى دارد، تا در سایه آن براى هجرت خارجى و مكانى آماده شود و این هجرت لازم است، تا اگر نیازى به هجرت مكانى نداشت، در پرتو این هجرت درونى در صف مهاجران راه خدا در آید.
اصولاً روح هجرت همان فرار از " ظلمت" به "نور" و از كفر به ایمان، از گناه و نافرمانى به اطاعت فرمان خدا است، و لذا در احادیث آمده است: مهاجرانى كه جسمشان هجرت كرده اما در درون و روح خود هجرتى نداشتهاند، در صف مهاجران نیستند، و به عكس ، آنها كه نیازى به هجرت مكانى نداشتهاند، اما دست به هجرت در درون وجود خود زدهاند، در زمره مهاجرانند.
امیر مۆمنان على علیه السلام مىفرمایند: "بعضى مىگویند مهاجرت كردهایم در حالى كه مهاجرت واقعى نكردهاند . مهاجران واقعى آنها هستند كه از گناهان هجرت مىكنند و مرتكب آن نمىشوند.
در نتیجه "و الَّذِینَ هاجَرُوا " معنایى است عمومى كه شامل مهاجرت و دورى از شرك، دورى از فامیل گناهکار و دورى از گناه مىگردد.
و میتواند مراد از مهاجرین كسانى باشد كه از گناهان كبیره اجتناب و یا توبه مىكنند، و خدا هم از گناهان صغیره آنان صرف نظر مىكند. بررسی آیات قرآن نشان مىدهد كه نباید فوراً میدان را خالى كرد، بلكه باید تا آنجا كه ممكن است ایستاد و تحمل نمود، اما هنگامى كه تحمل آزار دشمن جز جرأت و جسارت او و تضعیف مۆمنان ثمرى نداشته باشد، در اینجا باید دست به هجرت زد، تا با كسب قدرت بیشتر و فراهم ساختن سنگرهاى محكمتر، جهاد در تمام زمینهها از موضع بهترى تعقیب شود، و به پیروزى طرفداران حق در زمینههاى نظامى، فرهنگى، تبلیغاتى منتهى گردد.
از جمله عبارات پرتکرار قرآن، جهاد در راه خداست. حضرت حق به طرق گوناگون مجاهدان در راه خود را میستاید و آنان را نوید رحمت، مغفرت و کامیابی میدهد.
كلمه "جاهدوا" از ماده "جهد" بوده و " جهد" به معناى وسع و طاقت است، و " مجاهدة " به معناى به كار بردن آخرین حد وسع و قدرت در دفع دشمن میباشد.
جهاد بر سه قسم است:
1 ـ جهاد با دشمن ظاهرى
2 ـ جهاد با شیطان
3 ـ جهاد نفس
جهاد در راه خدا کنایه از آن است که جهادشان در امورى است كه متعلق به خداى تعالى است، چه جهاد در راه عقیده باشد، و چه در راه عمل، و چون جهادشان در راه خدا است هیچ عاملى ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت اوامر و نواحى او بازنمىدارد.
آیه مبارکه 218 بقره سه شاهراه ایمان، هجرت و جهاد را برای رسیدن به رحمت خداوند مشخص نموده است : ایمانی خالص و از عمق جان که همراه با جهاد ظاهری و باطنی بوده و هجرت درونی و خارجی را به همراه داشته باشد آدمی را به سرمنزل مقصود خواهد رساند.
منابع:
تفسیر نمونه، ج4، ص 94 و ج7، ص 323 و ج 11، ص 238.
ترجمه المیزان، ج 4، ص 139 و ج 16، ص 228.
اگر شما به سراغ تقوا بروید ما نیز رحمت خود را به شما نازل مىكنیم و یوسف در واقع پاداش پاکدامنی و تقوای خود را گرفت و البته سنّت خداوند، رحمت و عزّت بخشى به افراد پاكدامن و باتقواست.
در قرآن داستان هایی از انبیاء و پیامبران ذکر شده که نشان می دهد آنها از درگاه الهی طلب رحمت می کردند و این رحمت واسعه شامل حال آنها شده است.
در این نوشتار به بررسی مواردی می پردازیم:
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِیًّا (مریم ـ 49) وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (مریم ـ 50)
چون ابراهیم از مشركان و از آنچه به جاى خدا مىپرستیدند كناره گرفت، ما اسحاق و (فرزندش) یعقوب را به او عطا كردیم و همه را پیامبر قرار دادیم. و از رحمت خویش به آنها عطا كردیم و براى آنان (در میان مردم) نام بلند و نیكو قرار دادیم.
قرآن مىگوید:" هنگامى كه ابراهیم از آن بتپرستان و از آنچه غیر از اللَّه مىپرستیدند كنارهگیرى كرد، گرچه مدت زیادى طول كشید كه خداوند اسحاق و سپس یعقوب (فرزند اسحاق) را به ابراهیم داد ولى به هر حال این موهبت بزرگ، فرزندى همچون اسحاق و نوهاى همچون یعقوب كه هر یك پیامبرى عالی مقام بودند، نتیجه آن استقامتى بود كه ابراهیم علیه السلام در راه مبارزه با بت ها و كنارهگیرى از آن آئین باطل از خود نشان داد.
علاوه بر این،" ما به آنها از رحمت خود بخشیدیم" رحمت خاصى كه ویژه خالصین و مخلصین و مردان مجاهد و مبارز راه خدا است.
ابراهیم علیه السلام از ستاره و ماه و خورشید دل برید، به خدا رسید. عموى منحرف را رها كرد، خود براى همهى مردم پدر شد. عمو با او قهر كرد امّا خدا به او لطف كرد. براى خدا كنارهگیرى كرد، شهره آفاق شد. از خانه بتها فرار كرد، سازنده خانه توحید شد. جانش را در راه خدا تسلیم كرد، آتش بر او گلستان شد. فرزند را براى ذبح آماده كرد، جان به سلامت برد و سنّت قربانى در جایگاهش واجب شد. تا اواخر عمر بىفرزند، ولى راضى بود، در پایان عمر، نبوّت در دودمانش قرار گرفت. در خلوتترین مكانها كعبه را ساخت، پرجاذبهترین مناطق زمین شد.
در بیابان، تنهاى تنها فریاد زد، از تمام زمین، لبّیكگو رسید. كودك تشنهى خود را رها كرد، آب زمزم، براى همیشه جارى شد. در برابر تهدید عموى بتپرستش سلام كرد، خداوند به او سلام فرستاد. همه با او دشمنى كردند، خدا او را خلیل خود دانست.
او یك نفر بود، اما امروز همه مكتبهاى آسمانى، خود را ابراهیمى مىدانند و این جاودانگی نام نیک اوست.
در روایتى از امیر مۆمنان على (علیه السلام) مىخوانیم: " خاطره خوب و نام نیكى كه خداوند براى كسى در میان مردم قرار دهد ، از ثروت فراوانى كه هم خودش بهره مىگیرد و هم به ارث مىگذارد بهتر و برتر است" (اصول كافى (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 339)
اینها برخی از مصادیق رحمت الهی بر ابراهیم بود که خلاصه وار برشمردیم.
و می توانیم از آنها نتیجه بگیریم که:
**اگر غیر خدا را رها كنیم، امدادهاى الهى مىرسد.
**هم از گناهكار جدا شویم و هم از گناه، زیرا كنارهگیرى از منحرفان، زمانى مۆثر است كه با كنارهگیرى از انحراف همراه باشد.
**یك حركت الهى از یك پدر بزرگ، نسلى را در رحمت الهى غرق مىكند.
** هر كس، هر چه دارد از خداست.
** رحمت خداوند به قدرى وسیع است كه انبیاء هر چه دریافت مىكنند، تنها گوشهاى از آن است.
**محبوبیّت و خوش نامى، از الطاف الهى است. (مقام ابراهیم به جایى رسید كه همهى مشركان و یهودیان و مسیحیان مىگفتند: ابراهیم از ماست.)