الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
موسی یک مخلص (به فتح لام) واقعی بود و این مقام مقامى است بسیار با عظمت، مقامى توأم با بیمه الهى از لغزش ها و انحراف ها، مقام نفوذناپذیرى در برابر شیطان كه جز در سایه جهاد مداوم با نفس و اطاعت مستمر و پىگیر از فرمان خدا به دست نمىآید.
در قرآن داستانهایی از انبیاء و پیامبران ذکر شده که نشان میدهد آنها از درگاه الهی طلب رحمت می کردند و این رحمت واسعه شامل حال آنها شده است .
ماجراى اصحاب كهف در قرآن به طور فشرده (از آیه 9 تا 27 سوره كهف) آمده است که در برابر دوری جستن از خدایان دروغین پروردگار متعال به آنها رحمتش را ارزانی داشته است.
ما در ابتدای این نوشتار به دو آیه از سوره کهف اشاره می کنیم که نشان دهنده شامل بودن رحمت الهی بر این بندگان خاص خدا است.
إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً (کهف ـ 10)
آن گاه كه آن جوانمردان به غار پناه بردند، گفتند: پروردگارا! از سوى خود رحمتى به ما عطا كن و براى ما رشدى در كارمان فراهم ساز.
" كهف" كلمه پر مفهومى است كه همان بازگشت به ابتدایىترین نوع زندگى بشر را به خاطر مىآورد، محیطى كه در آن نور و روشنایى نیست، و شب هاى تاریك و سردش یادآور دردهاى جانكاه انسان هاى محروم است، نه از زرق و برق دنیاى مادى در آن خبرى است، نه از بستر نرم و زندگى مرفه!.
مخصوصا با توجه به آنچه در تاریخ نقل شده كه اصحاب كهف وزیران و صاحبمنصبان بزرگ شاه بودند كه بر ضد او و آئینش قیام كردند ، روشن مىشود كه گذشتن از آن زندگى پرناز و نعمت و ترجیح غارنشینى بر آن تا چه حد شهامت و گذشت و همت و وسعت روح مىخواهد؟!.
ولى در آن غار تاریك و سرد و خاموش، و احیاناً خطرناك از نظر حمله حیوانات موذى، یك دنیا نور و صفا و توحید و معنویت بود.
خطوط رحمت الهى بر دیوار چنین غارى نقش بسته، و آثار لطف پروردگار در فضایش موج مىزد، خبرى از بتهاى رنگارنگ مسخره در آن نبوده، و دامنه طوفان ظلم جباران به آن كشیده نمىشد.
انسان را از آن فضاى محدود و خفقان بار محیط جهل و جنایت رهایى مىبخشید و در فراخناى اندیشه آزاد غوطهور مىساخت.
آرى این جوانمردان موحد آن دنیاى آلوده را كه با تمام وسعتش زندان جانكاهى بود ترك گفتند، و به غار خشك و تاریكى كه ابعادش همچون فضایى بیكران مىنمود روى آوردند و نهایتا رحمت الهی را طلب کردند.

خداوند، «ربّ العالمین» و رسولش «رحمة للعالمین» است، یعنى تربیت واقعى در سایه هدایت انبیا امكان پذیر است. پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله براى همهى انسانها، در همهى اعصار و تمامى مكانها رحمت است و نیازى به پیامبر دیگرى نیست. حتّى ایشان براى ملائكه مقرب الهى نیز رحمت است.
در مقاله قبل با بهره گیری از تفسیر بعضی آیات قرآن برخی از مصداق های رحمت خدا در قرآن را بررسی کردیم، در این مقاله و در ادامه بحث گذشته به چند مورد دیگر اشاره می کنیم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ (انبیا ـ 107)
و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.
حكومت بندگان صالح بر زمین تبلور لطف و رحمتى است كه در سایه رسالت بدست مىآید و هر آنچه از رحمت نبوى صلى اللَّه علیه و آله كه در دنیا و آخرت نصیب افراد مىشود، پرتوى از رحمت الهى است.
با یک نگاه کلی می توان نتیجه گرفت که همهى احكام و دستوراتى كه پیامبر اسلام آورده حتّى جهاد، حدود و قصاص و سایر كیفرها و قوانین جزایى، براى جامعهى بشرى رحمت است.
خداوند، «ربّ العالمین» و رسولش «رحمة للعالمین» است، یعنى تربیت واقعى در سایه هدایت انبیاء امكان پذیر است. پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله براى همهى انسانها، در همهى اعصار و تمامى مكانها رحمت است و نیازى به پیامبر دیگرى نیست. حتّى ایشان براى ملائكه مقرب الهى نیز رحمت است.
در حدیثى مىخوانیم كه جبرئیل به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اظهار داشت كه رحمت تو مرا نیز شامل شد.
در واقع عموم مردم دنیا اعم از مۆمن و كافر همه مرهون رحمت او هستند، چرا كه نشر آئینى را به عهده گرفت كه سبب نجات همگان است، حال اگر گروهى از آن استفاده كردند و گروهى نكردند ، این مربوط به خودشان است و تأثیرى بر عمومى بودن رحمت نمىگذارد.

پروردگار ما هیچ چیز را فراموش نمی کند، اما به گونه ای عمل می نماید تا ما نافرمانی خویش را فراموش کنیم و در درگاه او حتی احساس شرم و خجالت نیز ننمائیم. این همان مفهوم صفح الهی است.
همانگونه که می دانید در آیات قرآن کریم، با عبارات و کلمات متعددی به رحمت فراگیر الهی اشاره شده است. کلماتی نظیر رحمن (که اشاره به رحمت عام الهی دارد)، رحیم (که رحمت خاص خدا را نشان می دهد)، ارحم الراحمین، رئوف، ودود و... همه و همه از این دسته به شمار می آیند.
معمولا می توان مهمترین و برجسته ترین مفاهیم یک مکتب را از شعار و عنوان آن دریافت نمود. همانگونه که می دانید، عنوان تمامی کارهای مسلمین، عبارت شریف " بسم الله الرحمن الرحیم " است که در زوایای گوناگون زندگی مسلمانان رسوخ دارد و سوره های مختلف قرآن کریم نیز با آن آغاز می گردد.
خداوند اسامی و صفات متعددی دارد، اما شگفت انگیز است که از میان تمامی این اسامی و صفات (که 1000 نام آنها در دعای جوشن کبیر آمده)، هنگامی که در این جمله شریفه، می خواهیم از پروردگار خویش یاد کنیم، او را با دو نام " رحمان و رحیم " می ستائیم.
اگر به خوبی در برنامه روزانه زندگی یک مسلمان دقت کنیم، می یابیم که یک مسلمین لااقل در طول شبانه روز و در نماز خویش 60 بار از رحمت الهی یاد می کند و پروردگار خویش را با این وصف می ستاید.
کلمه رحمن به جز مواردی که در " بسم الله " به کار رفته، حدود 41 بار در قرآن آمده است و کلمه رحیم نیز به جز دفعاتی که در " بسم الله " تکرار گشته، حدود 80 بار دیگر در قرآن مجید بکار رفته است.
اما اگر آیات مختلف قرآن کریم را بررسی کنیم، با حقائقی عمیق از رحمت الهی مواجه می گردیم.
قرآن کریم صراحتاً از جانب پروردگار متعال اعلام می دارد که خداوند رحمت را بر خویش لازم و واجب ساخته است و می فرماید: "... پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض كرده... " ((سوره انعام، فرازی از آیه 54))، اما هیچ کجای قرآن کریم، هرگز در خصوص عقاب پروردگار چنین سخنی به میان نیامده است. حتی در نقطه مقابل، قرآن کریم نمونه های گوناگونی را برمی شمرد که خداوند حتی بدون آنکه بندگانش توبه کنند، با رحمت گسترده خویش،از عقاب آنان چشم می پوشد. لذا در خصوص گناهانی به غیر از شرک می فرماید: " خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد! و پایینتر از آن را براى هر كس (بخواهد و شایسته بداند) مىبخشد... "((سوره نساء، آیه 48)، مشخص است که در این آیه سخن از بخشش پس توبه انسانها نیست، چرا که در آن حالت خداوند هرکسی را که توبه کند، حتی اگر مشرک نیز باشد، باز نیز می آمرزد.)

خداوند همان گونه كه بر ما تكالیفى واجب كرده است، وظایفى را هم بر خود مقرّر فرموده از جمله: هدایت كردن، رزق دادن، لطف كردن و پیروزى و غلبهى دین خدا ولى شرط بهرهمند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنان كه در حدیث آمده است: «من لا یرحم لا یرحم» (كنز العمّال، ج 3، ص 162)
قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُۆْمِنُونَ (انعام ـ 12)
بگو: آنچه در آسمانها و زمین است براى كیست؟ بگو: براى خداوند است كه بر خود، رحمت را مقرّر كرده است. او قطعاً شما را در روز قیامت كه شكّى در آن نیست جمع خواهد كرد. كسانى كه خود را باختند (و با هدر دادن استعدادها، به جاى رشد، سقوط كردند) همانان ایمان نمىآورند.
موضوع وجوب رحمت بر خدا، در قرآن دو بار آن هم در این سوره (آیات 12 و 54) آمده است.
سلمان از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یك درجهى آن، منشأ همهى الطاف الهى در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همهى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد.
قرآن، رحمت الهى را شامل همه چیز مىداند: «رَحمَتى وَسعت كلّ شىء»(اعراف، 156) و این رحمت، مصداقهاى فراوان دارد از جمله: باران، باد، شب و روز، پیامبر، قرآن، تورات، آزادى، علاقه به همسر، گیاهان و میوهها، پذیرش توبه و ...
به طور کلی هستى بر اساس رحمت است و رحمت الهى بر همه چیز و همه جا گسترده است.
یکی از مصداق های رحمت الهی پذیرش توبه است. درهاى غفران و رحمت به روى همه بندگان بدون استثناء گشوده است مشروط بر اینكه بعد از ارتكاب گناه به خود آیند، و تغییر مسیر دهند، رو به سوى درگاه خدا آورند، در برابر فرمانش تسلیم باشند و با عمل، صداقت خود را در این توبه و انابه نشان دهند، به این ترتیب نه شرك از آن مستثناست و نه غیر آن، و نیز مشروط بودن این عفو عمومى و رحمت واسعه به شرائطى غیر قابل انكار است.

وجود آدمی نیز مانند یک درخت با اراده و ثمر بخش است، اگر سالم و بی عیب باشد خرم و با نشاط است، میوهها و شکوفهها میدهد، بر سر ها سایه میافکند، رهگذران در سایهاش از رنج آفتاب میآسایند.
اگر درختی از لحاظ ریشه و تنه سالم بوده باشد و آنگاه به واسطه بعضی پیشامدها و در اثر برخی علل و عوامل خارجی میوهاش از بین برود و یا برگش بریزد و یا شاخهاش قطع شود، سرما شکوفهاش را بزند و یا پرندگان میوهاش را منقار بزنند و فاسد کنند و نظیر اینها، در عین اینکه موجب تأسف است باعث نگرانی نیست، چرا؟
زیرا خود درخت اگر سالم باشد بار دیگر برگ و شکوفه خواهد داد، میوه خواهد داد، از نو جوانه خواهد زد و سایه خواهد انداخت، در این گونه مواقع است که آدمی به خود حق میدهد که خود را تسلی داده و بگوید: "سر خود درخت سلامت باشد".
وجود آدمی نیز مانند یک درخت با اراده و ثمر بخش است، اگر سالم و بی عیب باشد خرم و با نشاط است، میوهها و شکوفهها میدهد، بر سر ها سایه میافکند، رهگذران در سایهاش از رنج آفتاب میآسایند، مانند همان درخت انواع حوادث و پیشامدها ممکن است داشته باشد، ممکن است کودکان به او سنگ بپراکنند.
آدمی سالها زحمت میکشد و رنج میبرد و دسترنجی تهیه مینماید، بعد در اثر حوادثی آن دسترنج از دستش میرود، سرمای فقر او را بی برگ و نوا میسازد، متاع دنیا ربوده شدن و سوختن و غرق شدن و هزاران آفت دیگر دارد، در عین اینکه این حوادث موجب تأسف است، برای یک روحیه سالم و با نشاط و امیدوار جای نگرانی نیست.
همان طوری که اگر یک بدن، جوان و سالم بود وارد شدن جراحتی چندان نگرانی ندارد ولی بدن ناسالم و مبتلا به مرض قند مثلا، مدت ها وقت لازم است تا بتواند یک زخم کوچک را جبران کند.
روحیه سالم و با نشاط و امیدوار نیز چنین است، هر نقصی را جبران میکند. مصیبت آن وقتی است که آفت به ریشه درخت بخورد، اگر آفت به ریشه خورد محفوظ ماندن شاخه و میوه و برگ و شکوفه اثر ندارد. اگر خدای ناخواسته آدمی در ناحیه روح و قلب و احساسات پژمرده و افسرده باشد، ناراضی و ناخشنود باشد، به جهان بدبین باشد، خودش را تک و تنها و بی غمخوار و مدد کاری ببیند، دیگر همچو شخصی نه برای خودش و نه برای دیگران مفید نخواهد بود، آنچنان زندگی با مرگ چندان تفاوتی ندارد هر چند هزاران برگ و نوا داشته باشد.
در قرآن کریم این تعبیر زیاد آمده که خسران و بدبختی آنجاست که آدمی در ناحیه معنی و روح ببازد، باختن اثرات و ثمرات زندگی چندان اهمیت ندارد. زندگی اگر باشد، همیشه اثرات و ثمرات دارد، ولی خدای ناخواسته اگر آدمی مثلا امید و رجاء خود را ببازد و از دست بدهد اهمیت فوق العاده دارد. بالاتر از آن، هنگامی است که ایمان و معرفت خود را ببازد، زیرا ایمان است که منبع امید و رجاست، ایمان است که توکل و اعتماد و امیدواری میآورد.
آدم با ایمان هیچوقت خودش را تک و بی مدد کار و بی غمخوار نمیبیند، همیشه در نماز میگوید: "خدایا تو را میپرستیم و از تو مدد میخواهیم".
آدم مۆمن میگوید: "خدایا ما به تو توکل کردهایم و به سوی تو بازگشت کردهایم". آدم با ایمان فرضا در اثر پیشامدهای روزگار صدمات و لطماتی ببیند، چندان نگرانی ندارد.
قرآن کریم خطاب به رسول اکرم میفرماید: بگو من هم مانند شما بشری هستم، مثل شما خواب و خوراک و احتیاجات دارم، مثل شما میل و فکر و آرزو دارم، آنچه نوع بشر باید داشته باشد من دارم، با این فرق که به من وحی میرسد که خدای شما و معبود شما یگانه است، بنابراین هر کس که امید لقاء پروردگار خود را دارد لازم است عمل نیک انجام دهد و با خدا هیچ کس را شریک نسازد.
چتر رحمت خدا روی سر کفّار

مقدمه
یکی از راههای شناخت قرآن کریم و تفسیر این کتاب آسمانی،شناخت صحیح واژههای آن است.گاه در مورد تفسیر این واژهها، در میان مفسّران اختلاف نظرهایی وجود دارد. بررسی این دیدگاهها، ما را در فهم و درک بهتر این متن عظیم الهی، یاری میرساند. ما در این نوشتار به بررسی اختلاف دیدگاههای مفسّران قرآن کریم در مورد واژههای «رحمن» و «رحیم» میپردازیم. در این تحلیل و بررسی، آرای آیت اللّه خویی از یک سو و دیدگاه تفسیری علامه طباطبایی و آیتاللّه جوادی آملی از سوی دیگر مورد نقد و ارزیابی قرار میگیرد. در این بررسی میخواهیم بدانیم کدام یک از این دو دیدگاه با متون دینی (قرآن کریم و روایات) سازگارتر است و آیا میتوان دیدگاه سومی را نیز مطرح کرد یا خیر؟
با این مقدمهی کوتاه،به طرح مسأله میپردازیم:
علامه طباطبایی در مورد معنای رحمن و رحیم میفرماید:
کلمه «رحمان» صیغه مبالغه است که بر کثرت و بسیاری رحمت، دلالت دارد و کلمه «رحیم» بر وزن فعیل صفت مشبهه میباشد، که ثبات و دوام را میرساند،پس خدای «رحمن» به معنای خدای کثیرالرحمة، و خدای رحیم به معنای خدای دائمالرحمة میباشد. به همین دلیل مناسب با کلمه رحمت این است که دلالت کند بر رحمت کثیری که شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤمنین و کفار میشود و به همین معنا در بسیاری از موارد در قرآن استعمال شده،از جمله : الرحمن علی العرش استوی؛ (طه،20/5) ،(عرش کنایه از قدرت خداست و منشأ رحمت عامه? او) و نیز فرموده: قل من کان فی الضلالة فلیمدد له الرحمن مدا؛ ( مریم،19/75)،آن کسی که در ضلالت است باید خدا او را در ضلالتش مدد رساند.و نیز آیات دیگری که کلمه رحمن در آنها استفاده شده است.
همچنین مناسبتر آن است که کلمه «رحیم» بر نعمت دائمی و رحمتِ ثابت و باقی او دلالت کند،رحمتی که تنها به مؤمنین افاضه میکند،چنانچه خدای متعال میفرماید: و کان بالمؤمنین رحیما؛ (احزاب،33/43) ونیز فرموده: انه بهم رؤف رحیم؛ ( توبه،9/117) و آیات دیگری که بر این معنی دلالت دارند. لذا بعضی گفتهاند:
رحمن عام است برای مؤمن و کافر؛و رحیم خاص است به مؤمن(در دنیا و آخرت)1
علامه در جای دیگر میفرمایند:
او رحمن است و روشن میکند بر بندگانش (مؤمن و کافر) راه رحمت عامهاش را از آنچه که در آن،خیر بندگان برای وجود و حیاتشان میباشد، یعنی این رحمت شامل همهی بندگان میباشد چه کافر و چه مؤمن و این رحمت، وجود و حیات دادن به آنهاست(که در مقابل آن عدم میباشد) و او رحیم است. و برای بندگان مؤمن فقط، راه رحمت خاصهاش را روشن میکند که آن سعادت آخرت ایشان و دیدار با پروردگارشان میباشد.و خدای متعال میفرماید: و رحمتی وسعت کلشی فسأ کتبها للذّین یتقّون؛ (اعراف،7/156) و رحمت من همه چیز را شامل میشود پس اختصاص میدهم رحمتم را بر تقوی پیشگان.(بخش اوّل آیه شریفه اشاره دارد به رحمت رحمانیه و بخش دوم آیه اشاره دارد به رحمت رحیمیه)2
بنابراین علامه طباطبایی معتقدند که رحمن، رحمت عامه خدای متعال است بر همه بندگان(در دنیا) که این رحمت، همان خلقت و حیات دادن به موجودات میباشد و رحیم، رحمت خاصه خداوند است بر مؤمنینِ فقط در دنیا و آخرت.
لذا علامه طباطبایی روایاتی را میپذیرند که به این معنا اشاره دارند. نظیر این روایت: الرحمن به جمیع خلقه،الرحیم بالمؤمنین خاصة ؛3
مگر میشود این همه انسانی که مسلمان (شیعه) نیستند به جهنم روند؟! آنهایی که این حرفها را میزنند به خدا تنگنظرانه نگاه میکنند. این با رحمت خدا سازگار نیست.

کسی که به خدا، رحمت و غضب او و نیز به بهشت و جهنم اعتقادی دارد، نه از ناحیهی خود برای او تعریفی قرار میدهد و از ناحیهی او مردم را به بهشت و جهنم میفرستد. ابطال دین و قرآن کریم به بهانهی رحمت واسعهی الهی همان قدر خطا، مذموم، مضر و منحرف کننده است که یأس و ناامیدی از رحمت او. لذا کسی که به خدا ایمان دارد، دقت میکند که خداوند خود رحمت یا انتقامش را چگونه توصیف کرده است؟ بدیهی است آن خدایی که شخص بر اساس میل یا موهومات ذهنش تعریف و توصیف نماید، خدای ساختهی ذهن آن شخص است، نه خدای واقعی.
بیتردید اگر معنای رحمت خدا این بود که به دلیل کثرت کفار و یا جهال، عذاب و عقاب برداشته میشود، دیگر خداوند متعال نه پیامبری ارسال مینمود، نه وحی میفرستاد، نه دعوت به توحید و یکتاپرستی و اسلام مینمود و نه بهشت و جهنمی خلق میکرد و نه بهشت و دوزخ و اهلشان را در قرآن کریم تبین مینمود.
مگر آن خدایی که وحی و دین را فرستاد، نمیتوانست بفرماید که بهشت و جهنم من بستگی به اکثریت دارد؟ اگر اکثراً مسلمان یا شیعه بودند، آنها را بهشت میبرم و اکثریت کافر یا منحرف و مجرم بودند، شرط ایمان و عمل صالح را بر میدارم و اکثریت را بهشت میفرستم؟ این چه استدلالی است؟ آیا چنین ادعاهایی سرخود است یا استناد به آیات قرآن کریم؟ آیا تعریف رحمت خدا، به مثابهی تعطیل وحی، دین، اسلام، حرکت در صراط مستقیم، انحراف، جرم، معصیت، کفر، نفاق و ظلم است؟ آیا چنین ادعاهایی به مسخره گرفتن همهی حقایق هستی و اعتقادات نیست؟ ما حق نداریم که به بهانهی رحمت و کرم خدا، همهی علم، حکمت، عدالت و هدایتش را زیر سؤال ببریم. منکر غضب الهی، هیچ فرقی با منکر رحمت الهی ندارد.
چیزى نمانده که آسمان ها از فرازشان بشکافند و [حال آنکه] فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح مى گویند و براى کسانى که در زمین هستند، آمرزش مىطلبند. آگاه باش در حقیقت خدا است که آمرزنده ی مهربان است».

«الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یسَبِّحُونَ بحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یؤْمِنُونَ بِهِ وَ یستَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کلَّ شَىْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سبِیلَک وَ قِهِمْ عَذَاب الجَْحِیمِ»(1).
از منابع دینی این حقیقت استفاده می شود که رحمت خداوند متعال، بر غضبش سبقت دارد:
«یا من سبقت رحمته غضبه». خداوند سبحان، هم رحمت دارد و هم غضب؛ ولی رحمت او اسم ذاتی، کمال ذاتی و صفت ذاتی جمال حق است و غضب از اسما و صفات فعلی او است. رحمتش از ذاتش بر می خیزد و غضبش از تخلّف مخلوق متولد می شود . (2)
یکی از مظاهر آثار سبقت رحمت بر غضب، وجود گروهی از فرشتگان الهی است که به صورت دائم و علی الاتصال غفران الهی را برای انسان ها از خداوند طلب می کنند و این آمرزش را به آنان می رسانند. در واقع یکی دیگر از شئون ملائکه در خصوص انسان ها، طلب مغفرت و رساندن آن به انسان ها است. این گروه از ملائکه، مظاهر اسم «غفران» حق و وسایط آن هستند. به بیان دیگر، اینان به یک نظر مظاهر رحمت و به یک نظر مظاهر غفران اند؛ چرا که بر اثر این غفران، رحمت الهی را به انسان ها می رسانند، هر چند خود انسان ها از این حقیقت و یاری آگاه نباشند.
مأمور کردن گروهی از فرشتگان برای طلب و رساندن غفران الهی به انسان های واجد شرایط و قابل برای مغفرت، بیانگر این حقیقت است که نجات انسان های خاکی و رسیدن آنان به حیات طیبه، خیلی سخت است و برای نیل به آن در مسیر طاعت و عبودیت، نیاز به مدد رساندن الهی است و این دسته از ملائکه، مأمور و موظّف به این امر مهم اند. از این رو نباید به وسوسه ها و اغوائات شیطانی، در خصوص آسان بودن آخرت گوش سپرد و به سخنان مدعیان عرفان و استادی مبنی بر سهل الوصول بودن قیامت دل بست.
در دعای شب قدر پس از قسم به اسمای الهی و قرآن و...می گوییم: «ان تجعلنی من عتقائک من النار»؛ «مرا از کسانی قرار ده که از آتش جهنم رهیده و ایمن است». این زبان حال و گفتار اهل ایمان و عمل است؛ نه گفته ی کافران و مشرکان. اینکه در دعای شب عید فطر از خدا می خواهیم: «که از آتش نجاتم بده»، به دلیل شورای راه و سخت بودن وصول به حیات طیبه است. به هر روی مأموریت این گروه از فرشتگان، مدد رسانی مؤمنان برای نیل به مقصود است.
تنها گروهی که از رحمت خدا ناامیدند!
آنچه در ادامه میآید چهاردهمین قسمت از درسهای معرفتی قرآن کریم است که به صورت جزء جزء همگام با ایام مبارک ماه رمضان تهیه و به میهمانان این ماه خدا تقدیم میشود. در این بخش آیاتی از جزء چهارهم قرآن کریم را مطرح و به بیان گوشههایی از معارف آن میپردازیم.

وَ إِن مِّن شیَْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ(21- حجر)
هیچ چیز در جهان وجود ندارد، مگر آنکه منابع آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معین نازل نمیکنیم.
بنا بر این آیه چنان نیست که قدرت خداوند محدود باشد، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد اوست، و او توانایی بر ایجاد هر مقدار در هر زمان را دارد، ولی همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شدهای از طرف خدا نازل میگردد.(1)
روزی معاویه لعنة الله علیه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراضهای مردمی دست به تحریف معنوی قرآن زد و گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. بعد ادامه داد: مگر شما حق بودن این آیه را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید؟
منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم این قدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض میکنید و از فقر خود گله مندید؟
این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت قد علم کرد و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلایق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرد و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کردی.
در برابر این سخن اعتراض آمیز و کوبنده احنف، معاویه که دیگر حرفی برای گفتن نداشت؛ ساکت شد.(2)
قَالَ رَبِّ بمَِا أَغْوَیْتَنیِ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فیِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنهَُّمْ أَجْمَعِینَ(39)إِلَّا عِبَادَکَ مِنهُْمُ الْمُخْلَصِینَ(40)قَالَ هذَا صِرَاطٌ عَلیََّ مُسْتَقِیمٌ(41)إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیهِْمْ سُلْطَنٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ(42- حجر)

قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.
از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منی انجام می دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آنرا قربانی گویند.
فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسرار و حکمتهای قربانی است.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.
در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.
به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.
سیر کردن گرسنه ها: یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه ها است قرآن در این باره میفرماید: «فکلوا منها واطعمواالقانع والمعتر» از گوشتهایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که سفارش به خود را فراموش کنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منی ذبح می کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.
هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است . اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آنرا عید می گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می کشاند، ولی وظیفه دستور می دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم (علیه السلام) می گوید: اسماعیل(علیه السلام) را ذبح نکن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آنرا عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد .
منبع :
روزنامه کیهان