الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز قالب موجود در وبلاگ قرآن من ،یک قالب اختصاصی با ترکیب 3 استایل از سایت های محض رضا و دنیای نیاز به نماز توسط نویسنده وبلاگ ساخته شده و همچنین کد نویسی هایی به آن اضافه شده است لذا در منوی بالای سایت هر سه سایت جهت تبادل لینک و همچنین مشاهده ی قالب اصلی قرار داده شده است.برای دریافت این قالب نیاز به داشتن پسورد دارید که برای دریافت پسورد باید از منوی تماس با ما درخواست خود را ارائه دهید. با تشکر...


برای دریافت قالب از قسمت تماس با ما یا از طریق ایمیل با ما ارتباط برقرار کنید.کپی برداری از قالب بدون اجازه شرعا حرام می باشد...
لینک دانلود در ادامه مطلب
بيان مفهوم لغوي و اصطلاحي اعجاز و لزوم معجزه براي هر پيامبري و بيان اثبات اعجاز قرآن و تحدي و عجز مردم از آوردن مثل آن و بيان مفهوم لغوي فواتح سور و تفسير آنها بحسب روايات و اقوال دانشمندان و ذكر بعضي خرافات و بيان ممتاز و نيز بيان مفهوم قرائت و ذكر قرّاء دهگانه وعدم تواترقرائات و جواز قرائت به هر يك از آنها و بهترين قرائت از قرائتها از عمده مطالبي است كه در اين مقاله آمده است. اعجاز اعجاز در لغت داراي معاني زيادي است كه احتمالاً براي هر يك از آن معاني بطور مستقل وضع شده باشد وآن معاني عبارتند از:
1 ـ ناتوان و عاجزساختن درجاييكه گفته ميشود: (عجز فلان فلانا) يعني فلاني او را عاجز ساخت.
2 ـ فوت شدن در جايي كه ميگويند (اعجزني فلان) يعني آن چيز ازمن فوت شد.
3 ـ احساس عجز در جايي كه ميگويند (اعجز فلان فلانا) يعني فلاني عجز او را احساس كرد.
براي اعجاز در اصطلاح تعريفات زيادي كردهاند كه محتمل است همه آنها به مفهوم واحدي برگردند.خواجه طوسي ميفرمايد: «معجزه ثبوت چيزي و يا نفي چيزي است بر خلاف عادت در صورتي كه با ادعا موافق باشد».2
از تعريف استفاده ميشود، معجزه خلاف عادت است نه خلاف حكم عقل پس اجتماع نقيضين كه محال عقلي است به معجزه نيز ممكن نخواهد شد و اما اينكه فرموده خلاف عادت است صحيح است يعني مثلاً يك درخت بارور كه بخواهد ميوه خود را به ثمر برساند و قابل خوردن باشد نياز به گذشت زمان و چند ماه دارد اما همين جريان و ارتباطات در اسباب با معجزه و با اراده خداوند متعال در آن واحد وجود مييابند و درخت، ميوه خود را ميرساند.علامه خويي قدسسره مينويسد: معجزه آوردن چيزي توسط مدّعي است كه منصبي از مناصب الهي را ادعا ميكند در صورتيكه آن چيز بر خلاف نواميس طبيعت و بر وفق ادعا باشد و ديگران از آوردن آن عاجز باشند.3
سيوطي مينويسد: معجزه امري است خارق عادت، مقرون به تحدي و سالم از معارضه.4 علاّمه طباطبائي قدسسره مينويسد: معجزه امري است خارق عادت در اثر تصرف ماوراءالطبيعه در طبيعت و ماده حاصل ميشود نه بمعناي چيزي كه مبطل ضرورت عقل باشد.5 اعجاز قرآن قرآن كريم معجزهايست كه خداوند متعال براي اثبات نبوت پيامبر اسلام صلياللهعليهوآلهوسلم نازل فرموده و در اين امر احدي از مسلمين مخالفتي نكردهاست، جز تعداد كمي كه در مقام معارضه با قرآن كريم برآمده و خود را رسوا نمودهاند مثلاً مسيلمه كذّاب كه در يمامه ادعاي پيامبري كرد و براي خود قرآني ساخت و از جمله كلمات او (الفيل ماالفيل و ما ادريك ماالفيل له مشغر طويل و ذنب اصيل و ما ذلك من خلق ربَنا بقليل) ميباشد اين جملات علاوه بر اينكه نسخهاش مانند نسخه قرآن است و در معارضه نبايد از روش ديگري استفاده كرد، داراي مفاهيمي سبك و بدون تناسب صدر و ذيل و واهي است چنانكه خطّابي ميگويد: گوينده جملات بسيار جاهل به ادبيات عرب بوده و كلام خود را با الفيل ماالفيل شروع كرده و بايستي مطالب مهمي را ذكر كند كه ذكر نكرده بلكه به دم و خرطوم و ... فيل اكتفا كردهاست آيا نميبينيد خداوند متعال در چند جا كه باين ترتيب شروع كرده مثلاً (القارعة ماالقارعة و ما ادريك ماالقارعة) و (الحاقة ماالحاقة و ما ادريك ماالحاقة) در دنبال آنها احوالات سخت و اوصاف هولناك و آن چه مناسب با مقدمه بوده بيان فرموده است.6
محمد هادی معرفت
معجزه باید به گونهای انجام گیرد تا کارشناسان همان دوره به خوبی تشخیصدهند که آن چه ارائه شده به درستی نشانه ما ورای جهان طبیعت و بیرون از توانبشریت است و هیچ گونه ظاهر سازی و رویه کاری در کار نیست (1) و این واقعیتبایدبرای همیشه محفوظ بماند.لذا انبیا کارهایی انجام دادند که از توان ماهرترینکارشناسان آن دوره بیرون بوده تا این که به خوبی این تشخیص صورت گیرد و برایهمیشه این برتری و تفوق روشن باشد.
از همین رو معجزه اسلام قرآن است که با شیواترین سبک و رساترین بیان و استوارترین محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد،در حالی که یگانه مهارت عرب آندوره در زبان و بیان آنان بوده و به خوبی تشخیص دادند که این سخن نمیتواندساخته بشر باشد که این گونه آنان را از هم آوردی ناتوان سازد.البته این بلندای شیوهقرآنی-چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا-هم چنان پا بر جا است.
ولید بن مغیره مخزومی که سخنوری نیرومند و از سران بلند پایه و سرشناسعرب به شمار میرفت درباره قرآن چنین میگوید: «یا عجبا لما یقول ابن ابی کبشة (2) ،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذی جنون و ان قوله لمن کلام الله...،آن چه فرزندابن ابی کبشه میسراید،به خدا سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گویی بیخردان،بیگمان گفته او سخن خداست...».
هم او-موقعی که از کنار پیامبر میگذشت و آیاتی چند از سوره مؤمن را که درنماز تلاوت میفرمود شنید-گفت:«و الله لقد سمعت من محمد آنفا کلاما ما هو منکلام الانس و لا من کلام الجن،و الله ان له لحلاوة،و ان علیه لطلاوة،و ان اعلاهلمثمر،و ان اسفله لمغدق.و انه یعلو و ما یعلی،به خدا سوگند!چندی پیش ازمحمد صلی الله علیه و آله سخنی شنیدم که نه به سخن آدمیان میمانست و نه به سخن پریان.به خدا سوگند!سخن او شیرینی ویژهای و رویه زیبایی دارد.هم چون درختی برومند وسر بر افراشته، که بلندای آن پر ثمر و اثر بخش و پایه آن استوار است و ریشهمستحکم و گسترده دارد.همانا بر دیگر سخنان برتری خواهد یافت و سخنی دیگربر آن برتر نخواهد گردید» (3).
اعجاز قرآن/ هدايتى و معارفى:
اثبات وحيانىبودن قرآن از راه مضامين هدايتى و معرفتى آن
يكى از ابعاد اعجاز قرآن، اعجاز در معارف و علوم است كه از مباحث مهم و برجسته اعجاز قرآن به شمار مىآيد. البته اين بُعد از اعجاز قرآن، برخى ديگر از وجوه اعجاز را كه ناظر به ابعاد معرفتى قرآن است; مانند اعجاز تشريعى، اخبار به امور غيبى، اعجاز در عدم تناقض و اختلاف، در برمىگيرد و نسبت به آنها عام است.
موضوع تحدّى* باتوجه به آيات آن (اسراء/17،88; هود/11،13; يونس/10،38; بقره/2،23; طور/52،34) آوردن مثل قرآن است; قرآن كريم، به تعبير خود از سنخ كلام و گونهاى از سخن است (توبه/9،6; فتح/48،15)[1] و هر سخنى دو بخش دارد: بخش نخست، شكل ظاهرى كلام است كه در قالب الفاظ و واژگان پديدار مىشود و بخش ديگر، معانى و مدلولهايى است كه در دل واژگان و عبارات كلام، نهفته است. در حقيقت، هدف از بيان يك سخن نيز رساندن معانى و مفاهيم مورد نظر از طريق واژگان و عبارات است. بايسته است بررسى شود كه از نظر قرآن كريم، كدام يك از دو جنبه لفظ و معناى قرآن، داراى اهميت بيشترى بوده و چه چيز شايستگى دارد مهمترين وجه اعجاز قرآن به شمار آيد.
بىگمان، مطمئنترين راه براى شناخت اهداف قرآن، رجوع به متن آن و تأمل در وصفها و تعبيرهاى اين كتاب آسمانى درباره خود است. از جمله تعابير «هُدًى لِلنّاس» (بقره/2،185)، «هُدًى لِلمُتَّقين» (بقره/2،2)، «تِبيـنـًا لِكُلِّ شَىء» (نحل/16،89)، «فَصَّلنـهُ عَلى عِلم» (اعراف/7،52)، «حكيم» (يس/36،2) «حكمة» (قمر/54،5)، «برهان» (نساء/4،174)، «بصائر» (انعام/6،104; اعراف/7،203)، «فرقان» (بقره/2،185)، «ذكر» (آلعمران/3،58; حجر/15،9)، «شفاء» ، «رحمة» (اسراء/17،82) و «نور» (مائده/5،15) قابل ذكر است.
بيشتر اوصاف قرآن، بيان كننده ويژگيها و جنبههاى مربوط به محتوا، مدلول و معناى آن است; نه وصف واژگان و عبارات و جنبههاى ادبى و زبانى آيات. در اين ميان چند وصف انگشت شمار، مانند قرآن و كلام، ممكن است ناظر بر جنبههاى لفظى قرآن دانسته شود; اما بايد توجه داشت كه اين گونه وصفها به هر دو جنبه لفظ و معنا عنايت دارد.
كلام در باره اعجاز قرآن بود. نگارنده بر اين باور است كه با روشن شدن ابعاد اعجاز اين كتاب آسمانى، كليه شبهات از ساحت مقدس قرآن مجيد زدوده مىشود. به همين دليل، در تداوم بحث مىگوييم مجموعه وجوهى كه تاكنون مفسران و قرآن شناسان در باره اعجاز اين كتاب كريم بازگو ساختهاند، هشت وجه است كه بسا در آينده ممكن است وجوه تازهاى نيز كشف شده و بر آن افزوده شود.
يكم - فصاحت و بلاغت
اولين وجه از وجوه اعجاز قرآن، فصاحت و بلاغت بود كه شمهاى از آن در شماره پيشين گفته شد. اينك در تكميل و ادامه اين موضوع، اسلوب و موازين كلامى آن را مورد بحث قرار مىدهيم، چرا كه قرآن در عرصه كلام، اوزان عجيب و نظم و اسلوب بىبديلى دارد؛ آن هم سبكى همواره جديد، ممتاز و بلكه منحصر به فرد كه در هيچ يك از اسلوب فصيحان و بليغان ديروز و امروز همانندى ندارد. اصولاً متدولوژى خاص اين كتاب، چنين امرى را ايجاب مىكند؛ به عبارت ديگر فصاحت و بلاغت را ابعاد و شاخه هايى است كه بدان اشاره مىكنيم:
الف) سبك و اسلوب
قرآن كريم از سبك و اسلوب معجزه آسايى برخوردار است كه هيچ كتابى آن را ندارد. اسلوب اين كتاب آسمانى، قابل تقليد نيست، چرا كه سبك آن با معانى بلندى قرين مىباشد. اگر كسى بخواهد نظم و اسلوب كلامى را با مضامين بلند آيات هماهنگ سازد، معانى جملهها مضحك و مبتذل مىشود و اگر بخواهد مفاهيم معقول و منطقى آيات الهى را در قالب آن اسلوب بريزد، امكانپذير نخواهد بود؛ بلكه اسلوب از دست خواهد رفت. معانى بديع با اسلوب بى بديلِ اين كتاب به گونهاى به هم آميخته شده كه در غير آن، قابل جمع نمىباشد. اگر تنها اسلوب قرآن اعجاز بود، ممكن بود اديبان زمان مانند آن بياورند. آنچه تحدى و هماوردى را ناممكن ساخته، سبك و اسلوب، همراه با معانى و تركيب جملههاى آن است.
آراء العلماء فی قضیة الإعجاز
مَن أحاط علما بالبلاغة، عرف أن بین ما ورد فی التنزیل و بین ما أثر عن العرب فی الفصاحة و البلاغة بُعدا لا تدرک غایته. و لهذا فإن من کان من المفسرین قصر فی تفسیره لکلام اللّه علی معرفة المعانی الإعرابیة و بیان مدلولات الألفاظ موضعیة لاغیر، فانه یعدّ مقصرا فی تفسیره لکونه قد أخل بمعظم علومه و أهمها، و أعرض عن أجل مقاصده و هو معرفة الإعجاز لأنه موقوف من معرفة البلاغة.
و نحن لا نشک فی أن إعجاز القرآن لیس بالأمر الهین الذی یسهل إدراکه و فهمه و تعلیله فی دقة و إحاطة، لأنه کمال البلاغة، فهو إضافة إلی ذلک یشتمل علی الخواص و المقتضیات الخارجة عن قدرة البشر، فکان غایة درجات البلاغة، فلهذا أصبح معجزا.
«إنّ الذی ظهر لنا بعد کل ذلک و استقرّ معنا هو أن القرآن معجزٌ بالمعنی الذی یفهم من لفظ الإعجاز علی إطلاقه حین ینفی الإمکان بالعجز عن غیرالممکن. فهو أمرٌ لا تبلغ منه الفطرة الإنسانیة مبلغا و لیس إلی ذلک مأتیً و لا جهة، و إنما هو أثر کغیره من الآثار الإلهیة یشارکها فی إعجاز الصنعة و هیئة الوضع، و ینفرد عنها بأن له مادةً من الألفاظ کأنها مَفرغةٌ إفراغا من ذوب تلک المواد کلها. و ما نظنه إلاّ الصورة الروحیة للإنسان إذا کان الإنسان فی ترکیبه هو الصورة الروحیة للعالَم کله. فالقرآن معجز فی تاریخه دون سائر الکتب. و معجزفی أثره الإنسانی و معجز کذلک فی حقائقه، و هذه وجوه عامة لا تخالف الفطرة الإنسانیة فی شیء فهی باقیة ما بقیت».(1)
لابدّ لنا قبل الترسل فی بیان إعجاز القرآن أن نُوَطِیء بِنبذ من الکلام فی الحالة اللغویة التی کان علیها العرب عندما نزل القرآن.
إنّ اللغة العربیة قبل نزول القرآن کانت غایة فی القوة بترکیبها الأساسی، مؤهلة لتحمل رسالة السماء. لقد نزل القرآن الکریم بأصفی اللغات التی کان العرب ینظمون فیها شعرهم. و یُلقون فیها خطبهم. ولکنها کانت أفصح و أجزل و أعذب، و نظمه أحسن تألیفا، و أشد تلاؤما و معانیه أقوی تمکنا، فإذا قرع السمع خلص له إلی القلب من اللذة و الحلاوة فی حال و من الروعة و المهابة فی حال آخر.
چكيده
موضوع اين مقاله در مورد بررسي و نقد قول راغب اصفهاني (ت.502ق.) در اعجاز قرآن است. نخست تاريخچهي از اعجاز قرآن گزارش شده و سپس ديدگاه راغب اصفهاني در اعجاز قرآن بيان گرديده است. او اعجاز قرآن را نه در لفظ و نه در معني، بلكه در نظم مخصوص آن مىداند و لذا الفاظ و معاني قرآن را امري خارق العاده نمىداند. اعتقاد او در اين خصوص مورد نقد و بررسي واقع شده; ضمن آنكه او از طرفي <قول به صرفه» را نيز مردود ندانسته و به تبيين آن پرداخته است، در حالي كه قول به صرفه، قابل دفاع نيست و در اين مورد نيز، ري او مورد نقد واقع شده است.
كليد واژهها: 1- اعجاز 2- فصاحت3- صرفه 4- تحدي 5- نظم قرآن.
1. مقدمه
گر چه آغاز گفتگو و بحث در مورد وجوه اعجاز قرآن به طور دقيق مشخص نيست، اما خود اعجاز، از نخستين مباحث قرآني در بين دانشمندان مسلمان بوده است. البته قرآن كريم، در مورد معجزه بودن خود از تعبير <اعجاز» استفاده ننموده و همواره از معجزات انبياء با تعبير <آيه» (1) و <بينه» (2) ياد نموده است. اصطلاح معجزه (3) در مورد قرآن ظاهرا در پايان قرن دوم ، رواج يافته است. (4)
نخستين مرحله از مباحث اعجاز قرآن، در آثار مفسران و متكلمان يافت مىشود كه معتقدند قرآن نشانه و برهان رسالت پيامبر(ص) مىباشد. با بررسيهي تاريخي مىتوان بر آن شد كه در نيمه قرن دوم ، مبحث اعجاز قرآن مطرح گرديده است. (5) در قرن سوم مباحث مربوط به اعجاز قرآن به صورت گستردهتر و استوارتر، در بين دانشمندان مسلمان مورد گفتگو و كنجكاوي قرار گرفته كه سرانجام به تدوين كتابهايي در آن قرن منتهي شد. مانند: <نظم القرآن» از ابوعثمان جاحظ (ت.255ق.) از ادبي معتزله كه ظاهرا از نخستين تاليفهي ارزشمند در مورد اعجاز قرآن مىباشد.
در قرن چهارم، واسطي (ت.306ق.) و خطابي (ت.388ق.) و در قرن پنجم، رماني (ت.403ق.) باقلاني (ت.403ق.)، شريف مرتضي (ت.436ق.)، شيخ طوسي (ت.460ق.) و جرجاني (ت.471ق.) آثار و تاليفهي ارزشمندي (6) را در بحث اعجاز قرآن، از خود به جي گذاشتند. (7)
در قرون بعد تا به امروز نيز دانشمندان و مفسران عاليقدري در مورد اعجاز قرآن، تاليفاتي را به صورت مستقل ارائه نموده و يا در مجموعه آثار خود، بخش مستقلي را بدان اختصاص داده اند. (8) كه از جمله مهمترين آنها، ديدگاه ابوالقاسم حسين بن محمد، معروف به راغب اصفهاني (ت.502ق.) در مورد اعجاز قرآن است. او حدود نهصد سال پيش مىزيسته و مهمترين اثر خود را در باره مفردات قرآن نگاشته است. (9) از جمله آثار او كتاب تفسيري <جامع التفاسير» (10) است كه در فصل بيست و سوم مقدمه آن به بحث در مورد اعجاز قرآن پرداخته است. (11)
مالک بن نبی
مقدمه از استاد محمود شاکر (4) ترجمه و تحقیق از علی حجتی کرمانی
ویژگیهای اعجاز قرآن*
همانطور که دریافتیم از این ناحیه و نظر1از عرب مطالبهی اقرار و تسلیم(در برابر حق توحید و نبوت)میگردد،و نیز از همین جهت وجهه است که امت عرب در سخنانی که از زبان مردی جوشیده از میان خودش میشنود گرفتار تحیر و سرگردانی میگردد چون از یطرف مییابد که این سخن از جنس کلام خودشان میباشد،زیرا به زبان خود آنها،زبان عربی آشکار2فروفرستاده شده...و از طرف دیگر آنرا مباین با کلام خویش میبیند؟...چه کند؟و متحیرا ست که پیرامون این کلام چه بگوید؟و از روی تحیر و اضطراب نشات گرفتهی از طغیان و کینهتوزی و نهایت خصومت،نمیداند به محمد(ص)آورندهء این کلام چه نسبتی بدهد؟
به این داستان مشهور توجه کنید:
گروهی از قریش و در راس آنان"ولید بن مغیرة"در توطئهای که تهیه دیده بودند در مراسم حج انجام دهند متحیر بودند چه کنند و چه بگویند؟توطئهی آنها این بود که اینبار همگی باقول واحد و بدون اختلاف و پراکندگی به آورنده و تلاوت کنندهء قرآن بر مردم،یک اتهام و نسبت را وارد سازند،نظر آنها به اینجا منتهی گردید که اتهام را بهنگامی که محمد(ص)در موسم و مراسم حج مشغول خواندن قرآن است،وارد ساخته و در میان شرکتکنندگان شیوع دهند...اما دربارهء عناوین اتهام،این نسبتها را به مشاوره گذاردند:کاهن،مجنون،شاعر و ساحر با یکدیگر تبادل فکر نمودند که محمد(ص)را با کدام یک از عناوین فوق متهم سازند وی را کاهن بنامند و یا مجنون و یا شاعر و یا ساحر؟...تا اینکه نوبت اظهارنظر به مسنترین و صاحبنظرترین ایشان یعنی"ولید بن مغیرة"رسید،وی همهی پیشنهادات آنها را بدین بیان مردود دانست.
بخدا قسم در کلام محمد شیرینی و حلاوتی است مانند اینکه اصل و ریشهاش خرماست و شاخه و فرعش میوهء چیدنی،شما از نسبتها و اتهاماتی این چنین بهرهای برنخواهید گرفت مگر آنکه بطلان خویش را به اثبات رسانید،بنا بر این بعقیدهء من بهتر است که اینطور شایع گردانیم.
محمد ساحری است که با گفتر خویش میان شخص و پدرش،میان فرد و برادرش بین شخص و همسرش،و میان فرد و عشیرهاش،جدائی میافکند؟
عيسي جي . بولاتا/ترجمه: حسين فروزانفر
علت تأثير شگرف قرآن در مخاطبان اوليه اش را بايد در متن اين كتاب مقدس جست وجو كرد. البته درست است كه ارزيابى هر سخن دانش هاى خاص خود را دارد كه معاصران پيامبر(ص) از آن بى بهره بودند, ولى درعوض توان ذاتى درك عظمت بيانى قرآن را داشتند, و اين همان چيزى بود ك ه به طور انكارناپذيرى ايشان را به ستايش و خضوع در مقابل قرآن وا مى داشت.
از سوى ديگر مشركان هم به موجب همين انكارناپذيرى به جاى پرداختن به خود قرآن و ايراد هر گونه نقص يا نقضى به آن, سعى داشتند كه آن را بى ارتباط با مبدأ غيربشرى جلوه داده و آورنده اش را به بى پايگى ادعاى نبوت, منتسب سازند. اينان از آن رو به چنين ادعاهايى تمسك مى جستند كه نمى توانستند اثر ژرف و روزافزون قرآن را در اعماق جان تازه مسلمانانى كه قهرمانانه در برابر آزارها و تهديدها مقاومت مى كردند انكار و كتمان نمايند, و از سوى ديگر هرگونه ارتباطى بين قرآن و يك مبدأ آسمانى را پايان حيات فكرى خود دانسته, ناگزير وان مود مى كردند كه اين قرآن چيزى جز سحر, اما سحرى مؤثر نيست كه گوينده اش فـردى عـادى از جمع مـاست.1
و آن گاه كه مى خواستند ادعاى خود را با استدلال, موجه جلو دهند مى گفتند ببينيد! آهنگ كلمات و سجع بيان قرآن چه اندازه با سخن شعرا و كاهنان مشابهت دارد. اينان علاوه بر اين بهتان كه به حوزه سبك قرآن وارد مى آوردند, سعى در نازل معرفى كردن منبع آن نيز داشتند ك ه البته اين هر دو اتهام, داراى يك هدف بود, زيرا به اين ترتيب صحت اين پيام كه به گفته آورنده اش نه از او بلكه ازخدا بود, به اين دليل زير سؤال مى رفت كه در عرف عرب آن روزگار, شيطان و بت (صنم) نيز منبع الهام بودند (شياطين به شاعران, و اصنام به كاهنان وحى مى كردند) و چون كلامى با برانگيزندگى قرآن, از ارتباط داشتن با الله, جدا مى شد, ناگزير به آن دو منبع ديگر مى گراييد و گوينده اش به دليل ارتباط ادعايى با جن, مجنونى خوانده مى شد كه سخنش ارزش آن را ندارد كه به خاطر آن خدايان سنتى قبيله متروك شوند.