الهام - به به، چه وبلاگ خوشگلی داری! حتما حتما به من سر بزن. اگه از من خوشت اومد لینکم کن. منتظر حضور گرمت هستم ... - دوشنبه 08 دی 1404
اهمیت استماع قرآن کریم
یکی از بحث ها و موضوعات بسیار مهم، موضوع «اهمیت استماع قرآن» است. از جمله نکات قابل توجهی که کمال اهمیت این موضوع را بیان می دارد، حکمت و فلسفه حکمی است که فقها از آیه شریفه «و اذا قری القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلکم ترحمون» در باب «استماع قرائت امام در نماز جماعت» استفاده می کنند.
فقها با استناد به همین آیه شریفه، استماع «حمد» و «سوره» را که امام جماعت قرائت می کند، بر مأمومین واجب می دانند؛ زیرا در نماز تنها «حمد» و «سوره» جزء قرآن است و بقیه ذکرهای نماز جزء قرآن نیست، هرچند محتوای آن ذکرها درقرآن و روایات وجود دارد؛ از این رو، از میان همه ذکرهای نماز، حکم وجوبی استماع فقط در مورد «حمد» و «سوره» است؛ البته تا آنجایی که صدای امام جماعت شنیده می شود؛ ولی جایی که رعایت اخفات لازم است گفتن ذکرهای مستحبی در حال قرائت امام، آن هم کسی که صدای امام را نمی شنود، توصیه شده است.
خلاصه، چه در نمازهای «جهریه» و چه نمازهای «اخفاتیه» تا جایی که صدای امام شنیده می شود، کسی حق گفتن ذکر دیگری را ندارد و باید قرائت امام را استماع نماید. این حکم با همه فروع ذکر شده، بیانگر اهمیت استماع قرآن از نظرگاه خود قرآن است.
شایان توجه است که چه حکم وجوبی استماع قرآن درنمازجماعت و چه حکم استحبابی آن درغیر نماز، از همین آیه شریفه «و اذا قری القرآن فاستمعو له…» و با استفاده از روایات بدست می آید. چرا که قرآن، کلام خدا است و حاوی معارف و احکام و دستورالعمل های زندگی است سکوت و خاموشی و گوش سپردن به قرائت قرآن هم احترام به این کتاب و کلام آسمانی است و هم مایه کسب گنجینه معارف، احکام و فهم فرهنگ قرآن. لذا وجوب آن در نماز مایه حفظ نظم و آمیخته با فهم و خشوع است. رعایت این امر در خارج از نماز گرچه در حد استحباب است؛ ولی دقیقا همان برکات استماع در نماز را به همراه دارد؛ از این رو رعایت آن در نماز و غیرنماز مورد توصیه و تأکید ائمه اطهار(علیهم السلام) قرار گرفته است.
عبدالله بن یعفور درخصوص استماع قرآئت قرآن از امام صادق(علیه السلام) می پرسد: «آیا کسی که قرات او را می شنود بر او واجب است که خاموش بماند و گوش فرا دهد؟» فرمود: «آری، هنگامی که در نزد تو قرآن قرائت شود بر تو واجب است که به آن گوش فرادهی و خاموش بمانی.
همچنین زراره می گوید: از حضرت امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «درنماز و غیرنماز برای قرآن، سکوت کردن و گوش فرادادن واجب است و هنگامی که در نزد تو قرآن خوانده شود، سکوت و گوش فرادادن بر تو واجب و لازم است.»
صاحب تفسیر «المنیر» در ذیل آیه یادشده، می نویسد: «این آیه، دلالت دارد بر وجوب استماع و سکوت به هنگام قرآئت قرآن، چه در نماز و چه در غیرنماز…؛ ولی علمای اهل تسنن این وجوب را به قرائت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله» و به قرائت نماز و خطبه نمازجمعه بعد ازعصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختصاص داده اند؛ برای اینکه وجوب استماع و سکوت درغیر ازنماز جماعت و خطبه های نمازجمعه موجب حرج و مشقت است؛ زیرا این امر باعث ترک اعمال می شود و ترک استماع و سکوت نسبت به قرائت قرآن در مجلس و محافل مکروه می باشد و کراهت آن نیز کراهت شدید است. و مؤمن همان گونه که بر او لازم است بر تلاوت قرآن، تلاش داشته است و در مجلس تلاوت، ادب مربوط به آن را رعایت کند، لازم است نسبت به استماع و سکوت آن نیز تلاش نموده و آن را مورد توجه خاص خود قرار دهد.»
و ماجرای مربوط به قرائت قرآن «ابن کوا» درحالی که امیرمؤمنان علی(ع) مشغول نماز بوده و حضرت دربرابر قرائت و تلاش ایشان، سکوت و استماع می فرمایند، مورد دیگری است که به ما درس اهتمام می دهد.
این ماجرا چنین روایت شده است:
علی (علیه السلام) مشغول نماز صبح بود که «ابن کوا» (یکی از خوارج لجوج) که پشت سر او بود، این آیه را قرائت کرد: «ولقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین، به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می شود و از زیان کاران خواهی بود.» هدف او از خواندن این آیه این بود که به حضرت بفهماند که با قبول حکمیت در جنگ صفین نعوذ بالله کافر شده است.
امام(ع) به احترام قرآن سکوت کرد تا او از قرائت آیه فارغ گردید؛ پس شروع به قرائت نماز فرمود، دوباره، «ابن کوا» همان آیه را تلاوت کرد، باز امام(ع) سکوت فرمود، آنگاه شروع به قرائت فرمود، بار سوم، «ابن کوا» شروع به خواندن همان آیه کرد و امام(ع) نیز سکوت فرمود و سپس این آیه را قرائت کرد: «فاصبر ان وعدالله حق ولا یستخفنک الذین لا یوقنون؛ اکنون که چنین است، صبر پیشه کن که وعده خدا حق است و هرگز کسانی که ایمان ندارند، نباید تو را خشمگین سازند.» اشاره به اینکه خداوند کیفر خلاف کاران را که شمائید خواهد داد.»

سید موسی شُبَیری زنجانی (زادهٔ ١١ اسفند ۱۳۰۶ ـ ٩ رمضان ۱۳۴۶ در قم) از مراجع تقلید شیعهایرانی است.
پدرش سید احمد زنجانی سالها در مدرسهٔ فیضیهٔ قم نماز جماعت را برگزار میکرد که بسیاری از جمله آیت الله روح الله خمینی در نمازش شرکت میکردند. اکنون سالهاست که او به جای پدرش امام جماعت نماز مغرب و عشا در حرم حضرت فاطمه معصومه و نماز ظهر و عصر در مدرسه فیضیهٔ قم است.
وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی، فراگیری علوم دینی را آغاز كرد و مقدمات و ادبیات را به پایان رساند.
از سید احمد زنجانی (پدرش)، محقق داماد و سید حسین طباطبایی بروجردی، فقه و اصول را فرا گرفت. مطالعات رجالی او زبانزد دانشمندان شیعه میباشد. شیوه درس خارج فقه او نیز تکیه بر مباحث رجالی، علاوه بر دقت در متن و دلالت روایات است.
در سال ۱۳۷۳ یکی از هفت مرجعی بود که پس از درگذشت آیت الله محمدعلی اراکی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم معرفی شد، اما هنوز از تن دادن به ملزومات مرجعیت خودداری کرده است. او تنها مرجع تقلیدی است که بساط پرداخت شهریه برای طلبهها در قم برپا نکرده است. هیچ سایتی برای ترویج مرجعیت خود ندارد. دفتر و بیت به معنای واقعی آن ندارد. زندگینامه خود را انتشار ندادهاست. تا سال ۱۳۷۷ رساله توضیحالمسائلی منتشر نکرده بود و همین عوامل باعث شده شهرت چندانی در میان عموم نداشته باشد.
اعتقاد به «عدم حجیت خبر واحد» و نظریه انسداد از دیدگاههای ویژه شبیری زنجانی در اصول فقه است. وی همچنین توجه زیادی به نظرات محسن حکیم و ابوالقاسم خویی دارد.
سید موسی شبیری مانند دیگر فقهای سنتگرا چندان به اختیارات گسترده حکومتی برای فقها معتقد نیست و از علنی کردن انتقاد و اعتراضات خود خودداری میکند و به رایزنیها و چانهزنیهای پشت پرده باور دارد. تنها فعالیت سیاسی آشکار او حمایت ازآیت الله حسینعلی منتظری و اعتراض به حبس خانگی او بود. با توجه به اینکه فرزندان آیت الله علی خامنهای شاگرد شبیری زنجانی بودهاند، اعتراض او نقش مهمی در رفع حصر آیتالله منتظری داشت.
نام شبیری پیش از انقلاب در چند اعلامیه و نامه سرگشاده مشهور علیه مقامات وقت دیده میشود.
وی به منظور بررسی پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) دیدار محرمانهای را با آیتالله صافی گلپایگانی در خانه او برگزار کرد.در جریان این دیدار شبیری زنجانی، نسبت به کشتار معترضین ابراز نگرانی شدید کرده و از فرط ناراحتی به گریه افتاد.همچنین در پیحوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸، او به همراه آیت الله موسوی اردبیلیبا آیت الله حسینعلی منتظری دیدار کردند. در این دیدار که در دهکده خاوه ار توابع شهر قم (محل سکونت تابستانی منتظری) صورت گرفت، پیرامون مسائل فقهی و سیاسی روز تبادل نظر کردند. او نماز میت را بر پیکر آیتالله منتظری در حرم حضرت فاطمه معصومه اقامه کرد.
خداوندسایه ایشان وتمامی مراجه حق طلب وبزرگوار را تا ظهور موعود مستدام بدارد.انشا الله

تولد و دوران كودكي
آية الله عبدالله جوادي آملي، در سال 1312 هجري شمسي در آمل به دنيا آمد. پدر و جدش، ميرزا ابوالحسن و ملا فتح الله از مبلغين اسلام وارادتمندان به آستان ولايت بودهاند. از ويژگيهاي جدّي وي اين بوده كه در منابر خود به ذكر احكام و مناقب اهل بيت (عليهم السلام) ميپرداخته و ظاهراً علاقة وافري به علم كلام داشته است. فرزنداني كه خدا به پدر استاد عطا ميكرده است، معمولاً بر اثر ضعف امكانات بهداشتي پزشكي يا به علل و عوامل ديگر زنده نميماندند. پيش از تولّد استاد، يكي از بستگان در عالم رؤيا ميبيند كه شخصي عصايي به دست پدر استاد ميدهد و او آن را به دست گرفت. اين رؤيا را چنين تعبير كردند كه خداوند به ميرزا ابوالحسن، پسري عطا خواهد كرد كه زنده ميماند و عصاي دست پدر خواهد شد. از اين رو، پدر و مادر نذر كردند اگر خدا به آنها پسري داد، او را به مشهد امام رضا (ع) ببرند؛ و اين گونه، استاد جوادي آملي متولّد شد.
فشار دوران پهلوي و مشكلات پدر و جدّ استاد در مسائل مادي و سياسي، باعث نشد كه از علاقة اين خانواده به روحانيّت شيعه كاسته شود و همانا، آرزوي آنان، تحصيل فرزند خود در حوزههاي علميه بود.
دوران تحصيل
آية الله جوادي آملي پس از به پايان رساندن سال ششم ابتدايي، در سال 1325 يا 1326، با پيشنهاد پدر و علاقة وافر، وارد حوزه علميه آمل شد و تا سال 1329 در آن شهر، به تحصيل پرداخت و بخشي از دروس سطح را در آنجا به پايان برد. پس از آن با تشويق استاد خود، مرحوم آقا شيخ شعباني نوري، عازم حوزه علميه مشهد مقدس شد. در بدو ورود به حوزه علميه مشهد، در يكي از مدارس به برخي از طلاب برخورد كه در كسوت روحانيت بودند، ولي نسبت به علماي بزرگ مشهد در آن روزگار، تكريمي نداشتند و تعابيرشان دربارة علما همراه با تندي و طعن بود! اين خاطره چنان براي استاد تلخ بود كه حاضر نشد در چنين حوزهاي بماند و درس بخواند. از اين رو مشهد را ترك گفت و به همراه پدر، رهسپار تهران شد تا در آن حوزة عظيم در آن روزگار و در محضر بزرگاني همچون آية حاج شيخ محمد تقي آملي، به تحصيل بپردازد. مرحوم شيخ محمد تقي آملي نيز پدر استاد را ميشناخت و طي نامهاي به مرحوم حاج محمدباقر آشتياني، متصدي مدرسه مروي، كه از بهترين مدارس آن روز بود، خواستار پذيرش استاد جوادي شد.
با ورود به مدرسه مروي و قبولي در آزمون ورودي آن، استاد به خواندن رسائل و مكاسب اشتغال يافتند. پس از آن به فراگيري كفاية الاصول پرداخت و سپس در دروس خارج استادان بنام حوزه علميه تهران شركت جست و همزمان، به فراگيري علوم عقلي نيز پرداخت. پس از حدود 5 سال تحصيل در تهران و با كسب اجازه از محضر مرحوم آية الله حاج شيخ محمد تقي آملي، در سال تحصيلي 35 ـ 1334 به حوزه علميه قم آمد تا از محضر علماي آن ديار نيز بهرههاي فراواني برگيرد. از آن سال، تا كنون وي در حوزه علميه قم حضور دارد و ضمن بهرهمندي از محضر علماي بزرگ اين حوزة مباركه، خود سر منشأ خيرات و بركات كثيري براي آن بوده است.
وی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی خود را در شیراز به پایان رسانید.
نبوغ و استعداد
جدّ اعلاى ايشان » حاج محمّدباقر« كه از تجّار شيراز به شمار مى رفت، در «سراى نو» شيراز به تجارت اشتغال داشت، لباسى شبيه لباس روحانيّت مى پوشيد و پيوسته در مسجد «مولاى» شيراز به جماعت حاضر مى شد و مورد تكريم و احترام و اطمينان بود. جدّ ايشان مرحوم »حاج محمّد كريم« فرزند حاج محمّدباقر كه او نيز عمّامه اى بر سر داشت و در بازار در اثناى كار، كلاه پوستينى بر سر مى گذاشت، در «سراى گمرك» شيراز و سپس در» بازار وكيل» به تجارت مشغول بود، همواره در مسجد «مولاى» شيراز در نماز جماعت شركت مى كرد و از مرتبطين و نزديكان مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ محمدجعفر محلاتى رحمه الله پدر مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ بهاءالدين محلاتى و مرحوم آية اللّه حاج سيدمحمدجعفر طاهرى رحمه الله به حساب مى آمد.
پدرشان حاج محمد علی او نیز از تجار معروف شیراز بود استاد در مورد پدرشان چنین می فرمایند:
»پدرم علاقه زيادى به آيات قرآن داشت در دورانى كه در مدارس ابتدايى تحصيل مى كردم، گاهى شبها مرا به اطاق خودش فرامى خواند و به من مى گفت: ناصر! كتاب آيات منتخبه و ترجمه آن را براى من بخوان (اين كتاب مجموعه آياتى بود كه توسّط بعضى از دانشمندان، انتخاب شده و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان تعليمات دينى تدريس مى شد) من آيات و ترجمه آن را براى او مى خواندم و او لذّت مى برد«.
نبوغ استاد از اوايل كودكى امرى مشهود بود و در هر مرحله از مراحل عمرش آشكارتر مى گشت.

آیت الله میرزا حسین وحید خراسانی در سال ۱۳۰۰ ش در نیشابور در 120 کیلومتری مشهد مقدس در خانوادهای متقی و پرهیزکار متولد شدند. ایشان پس از گذراندن دوران کودکی و خواندن ادبیات ، سطوح اولی و نهائی را از مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد نهاوندی صاحب تفسیر فراگرفتند.
تحصیلات عالی
آیت الله وحید خراسانی پس از اتمام سطح، وارد درس خارج فقه مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی و آیت الله آشتیانی شده و استفادههای فراوانی نمودند و بواسطه داشتن استعداد و نبوغ فکری به مدارج عالیه فقه و اجتهاد ارتقا یافتند.
ایشان علوم عقلی فلسفه و حکمت را از مرحوم میرزا ابوالقاسم الهی و میزا مهدی آشتیانی فرا گرفته و در سال ۱۳۲۷ ش در ری به دیدن مرحوم آیت الله حجت کوهکمرهای شرفیاب شدند و پس از مذاکرات علمی مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد مطلق گردیدند.
آیت الله وحید خراسانی به قصد تکمیل مبانی و آگاهی از دیدگاههای مراجع حوزه علمیه نجف، در حالی که به درجه اجتهاد رسیده بودند، در ۲۷ سالگی به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کردند. ایشان در نجف اشرف در درس آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی و آیت الله حکیم و بالاخص آیت الله خوئی شرکت کردند. معظم له در سال ۱۳۹۰ هجري به ایران بازگشته و بنابر اصرار فضلا، محصلین و علمای استان خراسان و امر برخی از مراجع معظم تقلید، یک سال در حوزه علمیه مشهد توقف نموده، به تدریس پرداخته و پس از آن به حوزه علمیه قم مهاجرت کردند.
سوابق تدریس
آیت الله وحید خراسانی اکنون در حوزه علمیه قم اشتغال به تدریس خارج فقه و اصول دارند. حوزه درس ایشان بسیار جالب و بیش از صدها نفر از فضلای خوش فهم در محضر درس ایشان شرکت دارند. ایشان به دقت در مسائل فقهی، توجه به اصول فقه و تبیین فروع فقهی نام آورند و در حال حاضر درس خارج اصول فقه را صبحها ساعت ۸ تا ۹ و درس خارج فقه را عصرها یک ساعت پیش از اذان مغرب در مسجد اعظم افاضه میفرمایند.
تألیفات
آیت الله وحید خراسانی دارای آثار علمی زیادی هستند؛ از جمله آثاری در فقه و اصول که از دراسات و تقریرات مرحوم آیت الله خوئی و دیگر بزرگان میباشد و آثاری هم چون:
شرح بر شرایع الاسلام؛
حاشیهای بر کفایه؛
حاشیهای بر مکاسب محرمه؛
حاشیه بر عروه الوثقی؛
رساله عملیه
شرح حال از زبان معظم له:
جزقصور وتقصیر چیزی ندارم...
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین
و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین الهداة المیامین
برآیند نیمقرن حوزة درس حضرت آیت الله العظمی خوئی (قدس سره) چنان والا و نمایان بوده است که میتوان آن را پربارترین و نابترین دستاورد اندیشة اسلامی در عرصه علوم و معارف دینی برشمرد؛ زیرا در آن حوزه، فضلا و اندیشمندان بزرگی به علمآموزی پرداختهاند که هر یک به سهم خود مسئولیت پیگیری اندیشه و ایدههای ناب استاد و تلاش های وی در راه اسلام و علم و جامعه را بر دوش گرفته وامروز بیشتر آنان خود از استادان حوزههای مختلف علمیه بهخصوص در نجف اشرف به شمار میروند و حتی برخی از آنان به شایستگی و جایگاه علمی و اجتماعیِ چندانی رسیدهاند که خود بهتنهایی میتوانند مسئولیت پرورش و آموزش و هدایت امت اسلام را در روزگار ما عهده دار شوند.
یکی از تأثیر گذارترین و برجسته ترین این بزرگان، استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله العظمی سیدعلی حسینی سیستانی (دام ظله) از نامورترین شاگردان حوزة درس مرحوم آیت الله العظمی خوئی (قدس سره) در نبوغ و دانش و فضل و شایستگی میباشند که در این نوشتار به برخی از ابعاد گوناگون شخصیت این چهرة بزرگ علمی خواهیم پرداخت.
ایشان در نهم ربیع الاول سال 1349 هجری قمری در خانوادهای متدین ومشهور به علم و دانش در مشهد مقدس رضوی به دنیا آمد. پدرش «سید محمّد باقر»عالمی مقدّس ، و مادرش علویهای والا مقام ، فرزند «علاّمه سیّد رضا مهربانی سرابی» بود. جدّ وی عالم جلیل القدر «سیدعلی سیستانی» بود که علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب طبقات اعلام الشیعه در بارهاش چنین آورده است:
« وی از شاگردان ملاعلی نهاوندی در نجف اشرف، و از شاگردان مجدّد شیرازی در سامرّا بود. وپس از آن در زمره خواص سیداسماعیل صدر در آمد و در حدود سال 1318 هجری به مشهد امام رضا (علیه السلام) بازگشت و در آن جا رحل اقامت افکند و با بهره وافری که از دانشِ و پارسایی و صلاح برده بود، به جایگاه بلندی دست یافت« .
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.
هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .
خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران
اين حقيقت كه قرآن كريم معجزه جاويد و اثباتكننده حقانيت و اصالت دين مبين اسلام است، مستلزم نو به نو بودن ميوه اعجاز اين شجره طيبه است. اساساً، معجزه چيزي است كه اثبات آن هرگز محتاج دفاع متعصبانه نبوده، ولي نيازمند استدلال و برهان مبين است، آنهم از موضعي در نهايت متانت و تحمل، چرا كه آن كتاب، خود مبين است، به منظور تبيين حقيقت آمد، و لذا نيازي به دست و پا زدنهاي ما و... ندارد.
منطبق بر سيرة قرآن عزيز، كه خود به طرح انواع اتهامات عليه خود، پيامبر، واسطه انتقال پيام و... ميپردازد و با نهايت متانت و قويترين استدلال پاسخگو ميشود، ما خود را مجاز به محاجه، گفتمان قرآني و پاسخ به اتهاماتي نظير دروغگويي نسبت به پيامبر گرانقدر اسلام ميبينيم.
زيبايي مقاله ذيل فقط محدود به اين نميشود كه هر دو بعد بهروز بودن اعجاز قرآن، و نيز دفاع از پيامبر اكرم (ص) و قرآن كريم را مشتمل ميشود، بلكه حلاوت كشف ابعاد شگرفي از اعجاز قرآن كه فقط در زمان حال خود را عيان ساخته و نيز دفاع بسيار منطقي و مجابكننده يك تازه مسلمان نوانديش غربي (Mr.Garry Miller) را نيز در پي دارد.
مضافاً، از آنجا كه اين مقاله محصول كاوش بخش اينترنت هفتهنامه گلستان قرآن در آن شبكه جهاني است، خدمتگزاران قرآني را به شناخت و تأمل افزونتر به ماهيت پديده سرنوشتساز اينترنتي و نقش بيبديلي كه ميتواند در تبليغ و ترويج معارف قرآن با زبان و جلوههاي بهروز آن ايفا كند، رهنمون ميشود.
به دليل حساسيت موضوع مربوط به قرآن، در ترجمه اين مقاله از روش ترجمه مطلق اجتناب، و سعي شده تأكيدهاي نويسنده (كه در ترجمه از زبان انگليسي به فارسي معمولاً براي رواني مطلب تغيير مييابد) حتيالمقدور حفظ شود؛ اگرچه دقت و زحمت بيشتر خواننده را برميانگيزد. بديهي است انتشار اين مقاله به معناي عاري بودن آن از برخي خطاهاي جزئي احتمالي نيست.
قرآن، نه تنها توسط مسلماناني كه نسبت به آن يك فهم اجمالي داشته و سپس مجذوب آن شدهاند، حيرتانگيز ناميده شده، بلكه توسط غير مسلمانان نيز به همين عنوان ملقب گشته است. در حقيقت، حتي افرادي كه نسبت به اسلام نظر منفي داشتهاند نيز آن را شگفت آور ميخوانند.
آنچه غيرمسلماناني كه اين كتاب را اجمالاً بررسي كردهاند، حيرتزده كرده اين است كه قرآن چنان كه انتظار نداشتهاند بر ايشان نمايان گشته است.
مفروض آنان چنين است كه يك كتاب قديمي را كه از چهارده قرن پيش و از بيابان عربي آمده پيشرو دارند؛ لذا انتظار دارند برخي چيزها را با ديدگاه يك كتاب قديمي از اين بيابان بنگرد و سپس دريافتند كه همواره برخلاف انتظارشان بوده است.
پشم فروش، مريم
قرآن، معجزه جاويد پيامبر، از نازل شدن آن دو هدف و منظور وجود داشته،اثبات اينكه قرآن كلام خدا و معجزهِ خاتم و خاتم معجزات است و ديگر اينكه هدايت بشر به راه راست باشد.(1) قرآن معجزهاي است "گويا"، "جاوداني"، "جهاني" و "روحاني" (2)زيرا پيامبران پيشين ميبايست همراه معجزات خود باشند، و براي اثبات اعجاز آن مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند. در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران را تكميل ميكرد.اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام غير ازقرآن نيز صادق است.
گويا بودن قرآن
قرآن يك معجزه گويااست. نيازي به معرفي ندارد. خودش بسوي خود دعوت ميكند، مخالفان را به مبارزه ميخواند، محكوم ميسازد، و از ميدان مبارزه پيروز بيرون ميآيد، لذا پس از وفات پيامبراسلام(ص) همانند زمان حيات او به دعوت خود ادامه ميدهد،هم دين است و هم معجزه، براي اثبات آن هم قانون است و هم سند صحت قانون.
آيا اعجاز، در سلسله علل و اسباب طوليه است يا عرضيه؟
پرسش اصلي اين است: كاري كه پيامبر صلياللهعليهوآله به اذن خدا و به اعجاز انجام ميدهد، آيا در سلسله عرضيه علل و اسباب قرار ميگيرد يا در سلسله طوليه؟ آيا شفاي بيمار، همانطوري كه -به اذن خداوند- مستند به رژيم غذائي يا دارو و درمان است، مستند به دعاي پيامبر است؟ آيا دعا و دوا، در عرض يكديگرند يا در طول يكديگر؟ به زبان سادهتر، آيا دعا به موازات دوا اثر ميكند يا از بالاي سر و مسلط بر آن؟
اگر فرضا روزي دارويي كشف شود كه مرده را زنده كند، آيا زنده شدن مردگان به وسيله حضرت عيسي عليهالسلام در عرض اين داروست يا در طول آن؟
ممكن است برخي از معجزات، فعل خداوند باشد، نه فعل پيامبر. چنانكه قرآن، كلام خداست، نه كلام پيامبر. گاهي چنين است كه خداوند، معني را به قلب پيامبر الهام ميكند و پيامبر دريافتهاي خود را به كلام و به زبان خود، بيان ميكند. در اين صورت، كلام، كلام پيامبر است؛ ولي گاهي خداوند خودِ كلام را به قلب پيامبر الهام ميكند و پيامبر همان كلام القاء شده خداوند را به زبان ميآورد و به اطلاع مردم ميرساند. هرچند كلام اول هم معالواسطه كلام خداست، ولي كلام دوم، كلام بلاواسطه خداست؛ چنانكه قرآن ميفرمايد:
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ* عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنْذِرينَ»1.
«روح الأمين، آن (قرآن) را بر قلب تو فرود آورد، تا از انذار كنندگان باشي».
در مورد قرآن كه كلام بلاواسطه خداوند است، اين سؤال مطرح است كه آيا خداوند كلام خود را بدون وساطت علل و اسباب، معجز ساخته، يا اين كه مانند ساير كارهايش از مجراي علل و اسباب مادي و غير مادي، چنين كرده است؟
برخي در مورد معجزه، قائل به «صرفه» شدهاند.
مقصود از صرفه اين است كه خداوند مردم را از اين كه مثل قرآن بياورند، باز ميدارد و اين توان را از آنان سلب ميكند، براساس نظريه صرفه، آوردن مثل قرآن، كار غير ممكن نيست؛ ولي خداوند مانع(صارف) آنهاست. در اين صورت، او سببسوزي ميكند و از فراز همه علل و اسباب، مانع تأثير آنها ميشود. همين هم ممكن است بلاواسطه باشد و ممكن است از طريق علل و اسباب باشد.
احتمال ديگر اين است كه خداوند اعجاز بودن قرآن را هم مانند ساير كارهايش در قالب سلسله طوليه و عرضيه انجام داده و به آن خاصيّتي بخشيده كه مثلش را نتوان آورد.